آیه مباهله، سند افتخار

 «فمن حآجک من بعد ما جآءک من العلم فقل تعالو ندع ابناءنا وابناء کم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله علی الکذبین »

پس هر کس بعد از دانشی که (درباره مسیح) به تو رسیده است با تو به ستیز و محاجه بر خیزد (و ازقبول حق شانه خالی کند) بگو:بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم و شما فرزندان خود را وما زنان خود را بخوانیم و شما زنانتان را و ما نفوس خود رابخوانیم و شما نفوستان را پس لعنت خدا را بر دروغگویان قراردهیم.

یکی از ادله شایستگی اهل بیت پیامبر(ص) برای جانشینی آن حضرت آیات قرآنی است که در شاءن این بزرگواران نازل شده است.یکی از این آیات، آیه معروف مباهله (آیه 61 سوره آل عمران)است.

مباهله در اصل از ماده «بهل » به معنای رها کردن و قیدو بند را از چیزی بر داشتن است. به همین جهت، حیوانی را که به حال خود واگذارند و پستانش را در کیسه قرار ندهند تا نوازدش بتواند به آزادی شیر بنوشد، باهل می خوانند.

ابتهال به معنای تضرع و واگذاری کار به خداست. مباهله، از نظر مفهوم متداول که در آیه فوق گرفته شده، به معنی نفرین کردن دو نفر به یکدیگراست.

بعضی بهل را به معنی لعن گرفته اند. طبق این نظریه درباره ابتهال دو قول وجود دارد.

1- ابتهال به معنای التعان یعنی یکدیگر را لعنت کردن.

2- بهله الله یعنی لعنه الله.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ۱٩ آبان ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

انگشتر بخشی امیر المؤمنین حضرت علی علیه السلام در رکوع نماز


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

آیه تطهیر،سند معصومیت ائمه اطهار

قرآن

«آیه تطهیر سند معصومیت اهل بیت علیه السلام

آیه شریفه « إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ
عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
»
[احزاب/33] ؛ خدا می خواهد پلیدی را از شما دورکند و
شما را چنان که باید پاک دارد

از آیات محکم کلام‌الله مجید است که علاوه بر روایات فراوان شیعه، به گواهی
احادیث بی‌شمار منقول از طریق اهل سنت نیز در شأن پنج تن آل عبا نازل شده است . این
آیه روشن الهی که به « آیه تطهیر» نامبردار است، حقیقت انسان‌های والایی را ترسیم
می‌کند که با گذر از عوامل مادی و خاکی، به عالی‌ترین مرزهای عصمت و طهارت دست
یافته،‌گوهر انسانیت را تنها به بهای رضوان الهی و خشنودی خداوند معامله کردند ؛ به
گونه‌ای که اگر فضیلت و تقوای همه انسان ها یک جا جمع شود،‌قطره‌ای در برابر دریای
بی‌کران فضائل آنها بیش نخواهد بود. اینان همان مفسران حقیقی کلام‌الهی‌اند که در
بیان منزلت رفیع و جایگاه بس بلندشان فرمود:« إِنَّهُ
لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ فِی کِتَابٍ مَّکْنُونٍ لَّا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ
» [ 79ـ78] .

این آیه در سوره احزاب و در ضمن آیه‌ای قرار دارد که خطاب صدر آیه متوجه زنان
پیامبر است و همین امر سبب گردیده است برخی به القای شبهه پرداخته، نزول آن را در
شأن اهل بیت انکار کنند یا زنان پیامبر را نیز در زمره آنان قرار دهند. اصل آیه
چنین است:

« وَقَرْنَ فِی بُیُوتِکُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ
تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى وَأَقِمْنَ الصَّلَاةَ وَآتِینَ الزَّکَاةَ
وَأَطِعْنَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ
الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا
؛ و درخانه‌‌هایتان قرار و آرام گیرند و همانند زینت نمایی روزگار
جاهلیت پیشین زینت نمایی نکنید و نماز را برپا دارید و زکات را بپردازید و از
خداوند و پیامبر اطاعت نمایید . همانا خداوند می‌خواهد که از شما اهل بیت هر پلیدی
[احتمالی و شبهه] را بزداید و چنان که شاید و باید پاکیزه
بدارد
2

آیه 28 تا آیه 34 سوره احزاب، درباره زنان پیامبر و تکالیف و وظایف آنان سخن
گفته و به صورت خطاب مستقیم و با تعبیر « یا نساء النبی » ، یا به گونه خطاب غیر
مستقیم و با تعبیر « یا ایهاالنبی قل لازواجک » آنان را مخاطب قرار داده،‌ وظایف
سنگین آنها را بیان فرموده است . همین امر موجب شده است تا گروهی از مفسران متعصب
یا مغرض در صدد توجیه آیه برآمده، زنان پیامبر را هم مشمول اهل بیت قرار دهند؛ در
حالی که با نگاهی اجمالی به آیه تطهیر و آیات قبل و بعد آن به خوبی می‌توان به این
حقیقت پی برد که هر گاه مخاطب قرآن زنان پیامبر هستند ،‌تمامی ضمایر به صیغه جمع
مؤنث آمده ،‌حال آن که همه ضمایر در آیه تطهیر به صورت جمع مذکر است و این خود
بهترین دلیل است که مخاطبان آیه، گروهی غیر از زنان پیامبرند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 

 

 

ماجرای شهادت میثم تمار

اسلام، عزیزتر از مسلمان است. و اگر
مسلمان، عزتى دارد، در سایه ایمان و اسلام است. ‏بنابراین، مسلمان کسى است که در
لحظه‏هاى سرنوشت‏ساز و در هنگام نیاز با بذل مال و جان ‏و هستى، اسلام را یارى
کند. ‏

حمایت از حق، پیامدهایى چون «شهادت‏»
هم دارد، ولى براى حامیان حق، لذتى بالاتر از آن ‏نیست، چرا که عشقشان به ارزشهاى
متعالى و ماندگار الهى، آنان را از تعلقات دنیوى آزاد ‏ساخته است و براى سعادت
ابدى به آسانى حاضرند تا نقد جان را در میدانهاى ایثار و فداکارى ‏و مبارزه به
خالق جان بفروشند و به لقاى او و بهشت جاوید برسند. ‏

میثم تمار یکى از این جانبازان راه
دین و فداکاران مخلص راه ولایت وحق و عدالت‏بود. جان را هم ‏بر سر حمایت از فضیلتهایى
که در وجود على (ع) و در خط ولایت آن حضرت، تجسم یافته ‏بود، فدا کرد. شهادت،
میلاد سرخ میثم بود. برگى بود که با خون، رقم بقا بر آن زده شد و ‏کتاب زندگى‏اش
پس از مرگ، جاودانگى یافت. اینک با هم این اوراق سرخ و خونین را که ‏سندى دیگر بر
کمال و برترى و برجستگى میثم تمار است‏ بخوانیم: ‏

با « حبیب‏ بن مظاهر » ‏

شهادت در راه خدا آرزوى بزرگ « میثم
تمار» و « حبیب ‏بن مظاهر » بود. و هردو به این آرزو ‏رسیدند; حبیب، در رکاب حسین علیه
السلام و میثم در مبارزه با طغیان « ابن زیاد ». ‏

روزى، میثم در مجلس « بنى اسد » با
حبیب ‏بن مظاهر ملاقات کرد. مدتى باهم گفتگو کردند. در ‏پایان این دیدار، حبیب‏ بن
مظاهر گفت: گویا پیر مرد خربزه‏ فروشى (1) را مى‏بینم که در راه ‏دوستى فرزندان و
خاندان پیامبر، او را به دار مى‏آویزند و بر چوبه دار، شکمش را مى‏درند. ‏‏(اشاره
به شهادت میثم در کوفه) ‏

میثم هم در پاسخ گفت: من هم گویا مردم
سرخ‏رویى را مى‏بینم و مى‏شناسم، با دو دسته موى ‏بر سر که براى یارى فرزند دختر
پیامبرش قیام مى‏کند و کشته مى‏شود و سرش در کوفه ‏گردانده مى‏شود. (اشاره به
شهادت حبیب در کربلا) پس از این گفتگو از هم جدا شدند و رفتند. ‏

اهل آن مجلس، که آن دو را به دروغ
متهم مى‏کردند، هنوز متفرق نشده بودند که « رشید ‏هجرى‏ » یکى از یاران على‏«ع‏»
فرا رسید و سراغ میثم و حبیب را از آنان گرفت.گفتند: این ‏جا بودند و شنیدیم که
چنین و چنان گفتند. گفت: خدا میثم را رحمت کند! فراموش کرد این را ‏هم به گفته‏اش
بیفزاید که: « به آن کس که سربریده حبیب را به کوفه مى‏آورد، صد درهم بیشتر ‏داده
مى‏شود.» و... رفت. آنان گفتند : این دیگر از آن دو هم دروغگوتر است! ولى چند
‏روزى نگذشت که میثم را بردار آویخته دیدیم و سر حبیب را هم پس از کشتنش آوردند و
‏هرچه را که آن دو گفته بودند به همان صورت اتفاق افتاد.(2)

به دنبال امام حسین علیه السلام

میثم، خبر حرکت امام حسین علیه السلام
 را به طرف مکه شنید. در همان سال، تصمیم
گرفت که به ‏قصد حج عمره روى به مکه بنهد. در مکه به دیدار امام حسین علیه السلام
موفق نشد. پس از حج به ‏مدینه رفت. در دیدارى که با « ام سلمه‏ » - همسر پیامبر -
داشت، خود را معرفى کرد ، ام ‏سلمه گفت: پیامبر، بارها تو را یاد مى‏کرد و در دل
شبها، سفارش تو را به على علیه السلام مى‏نمود. ‏میثم از ام‏سلمه، حسین‏بن على را
پرسید. ام‏سلمه گفت: به اطراف مدینه رفته است، او نیز ‏همواره تو را یاد مى‏کرد.
میثم گفت: من نیز همواره به یاد آن بزرگوار هستم. امروز موفق به ‏دیدار او نشدم.
به او بگو که دوست داشتم بر او سلام بگویم. من بر مى‏گردم و به خواست‏خدا ‏یکدیگر
را نزد پروردگار، دیدار خواهیم کرد.  ( اشاره به شهادت قریب الوقوع امام حسین علیه
السلام ‏بود، زیرا بیست روز پس از این سخن بود که امام حسین علیه السلام به شهادت
رسید.) ‏

آن گاه ام‏سلمه با عطرى محاسن میثم را
معطر ساخت. میثم گفت: به زودى ریشم با خون، ‏رنگین خواهد شد. ام‏سلمه: چه کسى این
خبر را به تو داده است؟ ‏

میثم: مولا و سرور من! ‏

ام‏سلمه، در حالى که از اندوه، بغض
گلویش را گرفته بود، گریست و گفت: على علیه السلام فقط ‏مولاى تو نیست، بلکه سرور
من و سالار همه مسلمانان است. آن گاه ام‏سلمه از او خداحافظى ‏کرد. (3) ‏

دستگیر شدن میثم ‏

میثم در کوفه، مورد احترام بود و
شخصیت اجتماعى‏اش موقعیت او را از هرجهت، حساس ‏کرده بود. از سفر حج‏ به سوى کوفه
برمى‏گشت که « ابن زیاد » دستور دستگیرى او را قبل از ‏رسیدن به شهر، صادر کرد.
این در حالى بود که مسلم ‏بن عقیل در کوفه به شهادت رسیده و ‏تشنج و اضطراب، کوفه
را فراگرفته و شیعیان سرشناس و چهره‏هاى برجسته هوادار اهل‏بیت، ‏تحت تعقیب یا در
زندان بودند و زمینه براى اعتراضها و شورشها فراهم بود. ‏

‏« عریف ‏» به
همراه صد نفر از ماموران، برنامه دستگیرى میثم را قبل از ورودش به کوفه، ‏تدارک
دیدند. ابن‏زیاد او را تهدید کرده بود که اگر میثم را دستگیر نکند، خودش به قتل
خواهد ‏رسید. عریف به «حیره‏» آمد و با همراهانش در انتظار رسیدن میثم بود. میثم
را در همان جا، ‏پیش از آن که پایش به خانه برسد گرفتند. میثم به ماموران حوادث
آینده و چگونگى شهادت ‏خویش را بازگو کرد. ‏

میثم گرچه در آن روز، پیرمردى
سالخورده بود که بر استخوانهایش جز پوستى باقى نمانده بود ‏‏(4) و از نظر جسمى،
تحلیل رفته بود، لیکن از نظر شهامت و قوت قلب و قدرت روحى و ‏اراده استوار و زبان
گویا و فصیح و ایمان راسخ در حدى بود که ابن‏زیاد را، با آن همه قدرت ‏و مامور به
وحشت افکنده بود; به همین جهت هم براى بازداشت این پیرمرد جواندل و توانمند، ‏صد
مامور را گسیل ساخته بود. ‏

ماموران، میثم را به کوفه وارد کردند.
به عبید الله ‏بن زیاد خبر دادند که میثم اسیر و گرفتار شده ‏است. در معرفی میثم
به ابن‏ زیاد گفتند که : او از نزدیکترین و برگزیده‏ترین یاران ابوتراب، ‏على (علیه
السلام ) است. ‏

ابن زیاد گفت: واى بر شما! کار این
مرد عجمى به این جا رسیده است؟! بیاوریدش...! میثم را ‏از بازداشتگاه به حضور والى
کوفه آوردند. ‏

‏«میثم‏»
یکپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت‏حق و روشن نگاهداشتن مشعل حق و ‏ارزشهاى
اصیلى که به خاموشى مى‏گرایید، جان بر کف و شهادت‏طلب بود

ابن زیاد، براى آزمودن روحیه میثم و
گفتگو با او پرسید: -پروردگارت در کجاست؟ ‏

‏- در کمین
ستمگران ... که تو یکى از آنانى. ‏

‏- با این که
عجم هستى با من این گونه سخن مى‏گویى؟! به من خبر داده‏اند که تو با « ابوتراب ‏»
‏بسیار نزدیک بوده‏اى! ‏

‏- آرى، درست
گفته‏اند. ‏

‏- باید از على
تبرى بجویى و با ابراز تنفر از او، او را به زشتى یاد کنى وگرنه دستها و ‏پاهایت
را بریده و بر دار مى‏آویزمت. ‏

میثم در مقابل این تهدید گفت: على علیه
السلام به من خبر داده است که مرا به دار مى‏آویزى. ‏

ابن زیاد براى جبران این وضع نامطلوب
که پیش آمده بود، گفت: واى بر تو! با سخنان على ‏درخواهم افتاد. (عمل بر خلاف آن
پیشگویى). ‏

میثم گفت: چگونه؟ در حالى که این خبر
را على -علیه السلام از پیامبر و او از جبرئیل و ‏جبرئیل هم از طرف خدا بیان کرده
است. به خدا سوگند! از مکانى هم که در آن به دار آویخته ‏مى‏شوم به خوبى آگاهم که
در کجاى کوفه است و من نخستین مسلمانى هستم که در راه اسلام ‏بر دهانم لجام زده
خواهد شد. ‏

ابن زیاد با شنیدن این سخن، بیشتر
برآشفت و گفت: به خدا قسم! دست و پایت را قطع کرده و ‏زبانت را رها مى‏گذارم تا
دروغ مولایت و دروغ تو آشکار شود. و همان دم دستور داد که ‏دست و پایش را قطع کنند
و بر دارش آویزند. (5) ‏

و آن چنان که خواهیم دید، ابن زیاد
نتوانست زبان میثم را رها و گویا ببیند، و به قطع آن هم ‏دستور داد. ‏

بر فراز دار ‏

براى مردان خدا فراز دار، سکوى رفیع و
افراشته‏اى براى معراج است. ‏

به دار آویختن فرزانگان و غیورمردان
به همان اندازه که براى قدرتهاى خودکامه باطل، دلیل ‏ضعف و هراس از آشکار شدن حق و
تابش نور فضیلت و راستى است; براى شهیدان ‏مصلوب، سرمایه عزت و سند افتخار است.
میثم را به جرم حقگویى و حمایت از خط راستین ‏علوى و سازش نکردن با سلطه جبارانه
یزیدى به طرف چوبه دار بردند. ‏

میثم را به دار آویختند. میثم مرگ را
به چیزى نمى‏گرفت و چنان عادى و بى‏اعتنا، آن را تلقى ‏مى‏کرد که بر خشم دشمن
مى‏افزود.

میثم تمار بر فراز دار با صدایى رسا
مردم را براى شنیدن ‏حقایق اسلام و احادیث‏سرى على (ع) فرامى‏خواند. (6)

میثم مى‏گفت: هرکس مى‏خواهد حدیث
‏مکنون و ارزشمند على(ع) را بشنود، پیش از آن که کشته شوم بیاید. من شما را از
حوادث ‏آینده تا پایان جهان، خبر مى‏دهم. مردم مشتاق، پیرامون او جمع مى‏شدند.
میثم از فراز منبر ‏‏«دار» براى انبوه جمعیت، سخن مى‏گفت. فضایل و شایستگیهاى
اهل‏بیت پیامبر و دودمان ‏على علیه السلام را بازگو مى‏کرد و خیانتها و فسادهاى
بنى‏امیه را فاش مى‏ساخت. ‏

بیان حقایق و افشاگریهاى میثم، در آن
آخرین لحظه‏هاى حیات و از بالاى دار، چنان مؤثر و ‏تکان‏دهنده بود که به
«ابن‏زیاد» خبر دادند: این بنده، شما را رسوا کرد. گفت: به دهانش لجام ‏بزنید. و میثم،
اولین کسى بود که در راه اسلام بر دهانش لجام زده شد. (7) ‏

او با وارستگى و ‏ایمانى استوار و
جهادى پایدار، رهروى راستین در مسیر حق بود; مجاهدى سرشار از اخلاص ‏و تجسمى والا
از عقیده و جهاد بود

پس از آن، زبان حقگوى او را، که به
صراحت روز و به برندگى شمشیر بود، بریدند. آن کس ‏که مامور بریدن زبانش بود، به
میثم گفت: هرچه مى‏خواهى بگو! امیر فرمان داده است که ‏زبانت را قطع کنم. میثم
گفت: فرزند زن تبهکار -عبیدالله‏بن زیاد - خیال کرده است که ‏مى‏تواند من و مولایم
را دروغگو معرفى کند! این است زبان من. ‏

و آن مزدور، زبان میثم را از کامش
برآورد.... (8) ‏

میثم به همان حالت‏بود، تا این که
فردایش، از بینى و دهان او خون غلیظ مى‏آمد و بدین ‏صورت، طبق آن پیشگویى، موى
سفید صورتش با خون سرخ، رنگین شد. ‏

روز سوم، مردى نزدیک میثم آمد و با
نیزه به او اشاره کرد و گفت: به خدا قسم مى‏دانم که اهل ‏عبادت بودى و شبها را به
مناجات به‏سرمى‏بردى. آن گاه با نیزه، چنان ضربتى بر پهلو یا شکم ‏میثم فرود آورد
که پیکرش دریده شد و جان پاک آن اسوه صبر و مقاومت و رشادت به افلاک ‏شتافت و میثم
با روح بلندش معراجى والاتر را آغاز کرد; که هم‏اکنون هم، آن طیران معنوى ‏ادامه
دارد و با هر درودى که از سوى خداجویان پاکدل و وارسته، نثار آن شهید راه فضیلت
‏مى گردد، مقام و رتبه‏اش در فردوس اعلا و نزد پروردگار، بالاتر مى‏رود. ‏

مزار شهید ‏

مدتى پیکر پاک و مطهر میثم پس از
شهادتش بر سر داربود. ابن زیاد براى اهانت ‏بیشتر به میثم ‏اجازه نداد که بدن
‏مقدس او را فرود آورده و به خاک بسپارند; به علاوه مى‏خواست‏ با استمرار ‏این
صحنه، زهر چشم بیشترى از مردم‏ بگیرد و به آنان بفهماند که سزاى مدافعان و
‏پیروان‏ على علیه السلام چنین است، ولى غافل از آن بود که شهید، حتى پس از شهادتش
هم، راه نشان ‏مى‏دهد، الهام مى‏بخشد، امید مى‏آفریند و مایه ترس و تزلزل حکومتهاى
جور و ستم است. ‏

هفت تن از مسلمانان غیور و متعهد که
از همکاران او و خرمافروش بودند، این صحنه را ‏نتوانستند تحمل کنند که میثم شهید،
همچنان بالاى دار بماند; با هم، هم‏پیمان شدند تا پیکر شهید ‏را برداشته و به خاک
بسپارند. براى غافل ساختن مامورانى که به مراقبت از جسد و دار ‏مشغول بودند،
تدبیرى اندیشیدند و نقشه را به این صورت عملى ساختند که: شبانه در ‏نزدیکیهاى آن
محل، آتشى افروختند و تعدادى از آنان بر سر آن آتش ایستادند. ‏

نگهبانان، براى گرم شدن به طرف آتش
آمدند، در حالى که چند نفر دیگر از دوستان شهید، ‏براى نجات پیکر مقدس «میثم‏» از
آتش دور شده بودند. طبیعتا، ماموران که در روشنایى آتش ‏ایستاده بودند، چشمشان
صحنه تاریک محل دار را نمى‏دید. آن چند نفر، خود را به جسد رسانده ‏و آن را از
چوبه دار باز کردند و آن طرفتر در محل برکه آبى که خشک شده بود دفن نمودند. ‏

سزاوار است که جویندگان حق و پویندگان
راه پاکى که میثم به انجام رسانید، به آن یگانه اقتدا ‏کنند و در اندیشه و کردار و
در فکر و عمل، گام، جاى گام او بگذارند.که او «اسوه‏» بود

صبح شد. ماموران جنازه را بر دار
ندیدند; خبر به «ابن‏زیاد» رسید. ابن زیاد مى‏دانست که ‏مدفن او مزار هواداران
على(ع) خواهد شد. از این رو جمع انبوهى را براى یافتن جنازه میثم، ‏مامور تفتیش و
جستجوى وسیع منطقه ساخت، ولى آنان هرچه گشتند، اثرى از جنازه نیافتند و ‏مایوس
گشتند. (9) ‏

اینک مزار شهید یک

اینک مزار شهید یک مشهد است و به
شهادت ایستاده است. گواه پیروزى حق و شاهد رسوایى و ‏نابودى باطل است. در سرزمین
عراق در محلى میان نجف اشرف و کوفه، بارگاهى است که ‏مدفن «میثم تمار» است. بر سنگ
مزارش نام میثم به عنوان یار و مصاحب على - علیه السلام ‏نوشته شده است. ‏

‏«میثم‏»
یکپارچه تلاش و اشتیاق بود. در راه تثبیت‏حق و روشن نگاهداشتن مشعل حق و ‏ارزشهاى
اصیلى که به خاموشى مى‏گرایید، جان بر کف و شهادت‏طلب بود. او با وارستگى و
‏ایمانى استوار و جهادى پایدار، رهروى راستین در مسیر حق بود; مجاهدى سرشار از
اخلاص ‏و تجسمى والا از عقیده و جهاد بود. ‏

سزاوار است که جویندگان حق و پویندگان
راه پاکى که میثم به انجام رسانید، به آن یگانه اقتدا ‏کنند و در اندیشه و کردار و
در فکر و عمل، گام، جاى گام او بگذارند.که او «اسوه‏» بود. ‏و پیروى از اسوه‏هاى
کمال، وظیفه کمال جویان است. ‏شهیدان، اینگونه در تداوم راهشان توسط پیروان
وفادار، به حیات جاوید مى‏رسند. ‏

سلام خدا و فرشتگان و پاکان بر «میثم
تمار»، که هنوز هم چراغى روشن بر سر راه انسانیت ‏است، نور مى‏دهد و «راه‏»
مى‏نماید. ‏


1- یکى از
حرفه‏ها و شغلهاى میثم. ‏

2- سفینة البحار،
ج‏1، ص‏205; نفس المهموم، ص‏60. ‏

3- شرح ابن ابى
الحدید، ج‏2، ص‏292; اعیان الشیعه، ج‏10، ص‏198. ‏

4- شیخ عباس قمى،
نفس المهموم، ص‏59. ‏

5- شرح ابن ابى
الحدید، ج‏2، ص‏293; بحار الانوار، ج‏42، ص‏124. ‏

6- در گذشته به
دار آویختن، بیشتر به این صورت بود که شخص را با طناب از دار ‏مى‏آویختند، ولى نه
از گلو، بلکه از کتفها. مصلوب نه بر اثر خفه شدن، بلکه بر اثر فشار طناب ‏و گرسنگى
و ... پس از چندى به تدریج جان مى‏داد. ‏

7 - شرح ابن ابى
الحدید، ج‏2، ص‏294; بحار الانوار ، ج‏42، ص‏125. ‏

8 - رجال کشى،
ص‏87. ‏

9- رجال کشى،
ص‏83.‏

ر.ک: جواد محدثى ؛ آشنایى با اسوه‏ها
- میثم تمار

نگارش در تاريخ دوشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

شهادت پنجمین اختر تابناک چهان تشیع امام محمد باقر

علیه السلام  بر همه پیروان اهل بیت علیهم السلام تسلیت باد

السلام علیک یا بن رسول الله ایها الامام محمد الباقر ، السلام علیک
ابدا ما بقیت وبقی اللیل والنهار

به مناسبت سالروز شهادت پنجمین اختر تابناک جهان تشیع مجلسی در هیئت آل محمد (ص) منعقد می گردد

بدین وسیله از کلیه فامیل و عزیزان گرامی دعوت به عمل می آید تا با
حضور گرم خود مجلس را پر رونق تر نمایند

زمان: سه شنبه شب (2/8/91) – ساعت 30/21

مکان: هیئت آل محمد (ص) «به صرف شام »

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ٢ آبان ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

با عرض سلام و خسته نباشید،

به مناسبت فرخنده سالروز ولادت دوازدهمین امام شیعیان حضرت اباصالح المهدی (عج) مجلس جشن و سروری در مکان هیئت آل محمد (ص) منعقد می گردد 

بدین وسیله از کلیه فامیل و عزیزان گرامی دعوت به عمل می آید تا با حضور گرم خود علاوه بر برگزاری جشنی درخور حضرتش مایه شادی آن امام غایب شویم

همچنین با حضور خود می توانید از احتمال برنده شدن جوایز نفیس درنظر گرفته شده برای آن مجلس برخوردار گردید 

زمان: چهارشنبه شب (1391/4/14)

مکان: هیئت آل محمد (ص) «به صرف شام و شیرینی»

 

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

با عرض سلام و خسته نباشید،

به مناسبت فرخنده سالروز ولادت دوازدهمین امام شیعیان حضرت اباصالح المهدی (عج) مجلس جشن و سروری در مکان هیئت آل محمد (ص) منعقد می گردد 

بدین وسیله از کلیه فامیل و عزیزان گرامی دعوت به عمل می آید تا با حضور گرم خود علاوه بر برگزاری جشنی درخور حضرتش مایه شادی آن امام غایب شویم

همچنین با حضور خود می توانید از احتمال برنده شدن جوایز نفیس درنظر گرفته شده برای آن مجلس برخوردار گردید 

زمان: چهارشنبه شب (1391/4/14)

مکان: هیئت آل محمد (ص) «به صرف شام و شیرینی»

 

نگارش در تاريخ سه‌شنبه ۱۳ تیر ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 

   ولادت امام محمدباقر علیه السلام

میلاد نور

 

آسمان شب اول ماه رجب سال 57 هجری، در انتظار طلوع ستاره درخشان دیگری است. ستارگان به دنیا آمدن گوهر تابناک و گران بهایی را لحظه شماری می کنند. ستاره ای از ستارگان ولایت، ستاره ای پاک، که تاریکیِ ابرهای پلیدی را خواهد شکافت و زمین و زمینیان را از درخشش خود بهره مند خواهد کرد.

میلاد امام محمد باقر علیه السلام بر تمامی عاشقان ولایت مبارک باد.

بار خدایا درود و سلام و صلوات فرست، بر امام پنجم ، پنجمین ستاره تابناک ولایت و امامت ، امام محمد باقر .

سلام بر آن روح بلند، بر آن جسم پاک، بر آن امام همام، سلام بر علم بی کران، سلام بر حلم فراوان، سلام بر آن زاهد عابد، سلام بر آن صابر شکور، سلام بر امام محمد باقر علیه السلام . پاک و پاکیزه، نور روشنگر، پاک و پاکیزه است از آلایش هر چیز که در عصمت و طهارت خدشه می کند.

سلام بر آن روح بلند، بر آن جسم پاک، بر آن امام همام، سلام بر علم بی کران، سلام بر حلم فراوان، سلام بر آن زاهد عابد، سلام بر آن صابر شکور، سلام بر امام محمد باقر علیه السلام . پاک و پاکیزه، نور روشنگر، پاک و پاکیزه است از آلایش هر چیز که در عصمت و طهارت خدشه می کند.

پدر و مادر امام

امام محمدباقر علیه السلام ، فرزند سید ساجدین، زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام است. مادر حضرت، فاطمه دختر امام حسن مجتبی است، بدین سبب، امام محمدباقر تنها نواده هاشم، جد بزرگوار ایشان است که پدر و مادر او نیز هر دو هاشمی هستند و تنها علوی است که پدر و مادرش نیز علوی هستند. مادرش زنی صدیقه بود که امام صادق علیه السلام ، در حق ایشان فرمود : در خاندان امام حسن علیه السلام زنی چون او دیده نشد.

نام های امام محمد باقر علیه السلام

در عرب رسم است، در هنگام تولد برای فرزندانشان اسمی انتخاب می کنند. سپس کنیه ای در بزرگسالی، برای او به نام پدر یا مادر و یا فرزندانش می گذارند و با ویژگی هایش، بر او لقب می نهند. اسم شریف آن حضرت محمد و کنیه آن جناب ابوجعفر و القاب شریفش: باقر، شاکر و هادی است؛ مشهورترین آن ها باقر است. این لقبی است که حضرت رسول صلی الله علیه و آله ، آن را بر ایشان گذارده، چنان چه از جابربن عبداللّه انصاری روایت شده که حضرت فرمود: «ای جابر، امید است که تو در دنیا بمانی تا ملاقات کنی، فرزندی از اولاد حسین که او را محمد نامند. او علم دین را موشکافی می کند، پس هر گاه او را ملاقات کردی، سلام مرا به او برسان.»

زندگانی امام محمدباقر علیه السلام

امام محمدباقر علیه السلام در دوران کودکی، هم زمان با حکومت یزیدبن معاویه، شاهد حادثه های خونین کربلا بود. در آن واقعه، ایشان سه یا چهار سال بیشتر نداشتند. تحمل چنان مصیبتی برای ایشان بسیار طاقت فرسا بود. به شهادت رسیدن نزدیک ترین افراد خانواده شان، به دست شقی ترین افراد زمانه، مریضی سخت پدر در آن زمان و اسارت زنان و کودکان خانواده ایشان، برای هر کودکی دردناک و تحمل ناشدنی است، اما ایشان به عنایت الهی، همه این ها را با صبر جمیل پشت سر گذاشت. دوران جوانی و بزرگ سالی ایشان، با اواخر حکومت اموی هم زمان شد، به طوری که دیگر حکومت، اقتدار پیشین را نداشت؛ هر چند آزار مؤمنان، بویژه امام محمدباقر علیه السلام در دستور کار حکومت بود، اما تزلزل حکومت فضا را برای گسترش فعالیت های امام مناسب کرده بود. کم کم ایشان توانست نشست های پرباری را برای احیای اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله تشکیل دهد که از سراسر مملکت های اسلامی شاگردان ممتازی تربیت کنند.

موقعیت علمی امام محمدباقر علیه السلام

بی تردید، از دیدگاه علمای شیعه و بسیاری از علمای اهل سنت، امام باقر علیه السلام در زمان حیات خویش، شهرت علمی عالم گیری پیدا کرد و همواره در محضر ایشان، مراجعان فراوانی از بلاد اسلامی حاضر بودند.

بیان ابن عنبه، از علمای معروف اهل سنت: «علم او وسیع و حلم او فراوان بود.» مقام علمی امام باقر، مشهورتر از آن است که کسی بخواهد آن را بیان کند. در میان رجوع کننده ها، آن چنان شخصیت علمی امام بچشم می خورد که عبدالله بن عطای مکی می گفت: «عالمان را در محضر هیچ کس، کوچک تر از آن گاه که در محضر ابوجعفر علیه السلام بودند، ندیدم.» حَکَم بن عُیینه با تمام عظمت علمی اش در میان مردم، در برابر آن حضرت، مانند دانش آموزی در برابر معلم خود، به نظر می رسید. هم چنین ذَهبی در مورد امام آورده: «[ایشان] از کسانی [است] که بین علم و عمل و آقایی و شرف و وثاقت و سنگینی جمع کرده و شایستگی برای خلافت داشت.»

مبارزه با افکار یهود

بعضی از بزرگان یهود، در زمان امام محمدباقر علیه السلام با اسلام نمایی، به پراکندن حدیث های جعلی درباره پیامبر، بنام «اسرائیلیات» پرداخته بودند. تأثیر این احادیث در مسائل فقهی و کلامی بسیار خطرناک می نمود. برای همین، امام با محکوم کردن این حدیث ها و طرد آنان، از نفوذ فرهنگ نامطلوب آنان جلوگیری می کرد. امامان معصوم نیز، بعدها می کوشیدند، این رابطه فرهنگی نامطلوب را که میان مسلمین و یهود به وجود آورده و فرهنگ اصیل و غنی اسلامی را به کج روی می کشاند، قطع کنند.

کار و تلاش امام محمدباقر علیه السلام

این تصور خطایی است که فردی برای عبادت و بندگی و داشتن زهد و تقوا دست از کار بکشد و یا از دیگران توقع اداره زندگی خود را داشته باشد. سیره رفتاری ائمه معصوم نیز چنین نبوده است.

سندهای تاریخی، نشان می دهد که امام محمد باقر علیه السلام در کار کشاورزی و فعالیت اقتصادی تلاش بسیاری می کرد و هرگز آسایش طلب نبود. امام خود بر سر ملک ها و مزرعه ها می رفت و هنگام کار، بر افراد نظارت می کرد. هم چنین اگر کاری را به کارگری وا می گذارد که انجام آن برایش دشوار می بود، خود در آن کار با او هم کاری می کرد.

بررسی دیگران درباره زندگی امام، نشان می دهد که ایشان وضع میانه ای داشت؛ غذای او بسیار ساده بود، ولی برای زیردستان، اهل خانه، فقیران و درماندگان، امکانات بیشتری فراهم می کرد.

پند واعظ

تاریخ، محمدبن منکدر را از حافظان قران و از بزرگان عصر خود می شناساند. او می گوید ظهر یک روز گرم تابستانی، گذرم به محلی افتاد که در آن امام محمدباقر علیه السلام را دیدار کردم. با خود گفتم سبحان الله او بزرگ قریش است و در چنین ساعتی در طلب دنیا خود را خسته کرده است. بروم و او را موعظه کنم. به او گفتم: «خدا تو را اصلاح کند آیا مرد بزرگی از قریش در چنین ساعتی، با چنین حالی طلب دنیا می کند، اگر در چنین حالتی مرگت فرا رسد، چه خواهی کرد؟» امام فرمود: «اگر در این حال، مرگ مرا دریابد، مشغول طاعتی از طاعت های خدا هستم؛ زیرا خویش را به این وسیله از تو و دیگر مردم بی نیاز می کنم. هنگامی از مرگ می ترسیدم که در حال معصیت خدا می بودم، و مرگ مرا در حال گناه می یافت.»

محمدبن منکدر می گوید که به او گفتم راست می گویی، خدا تو را رحمت کند. می خواستم تو را پند دهم تو مرا موعظه کردی.

کار، از نگاه امام

امام محمد باقر علیه السلام کار می کرد و به دنیا توجه داشت نه بدان معنا که آن را اصالت دهد و درآمد دنیا را هدف خود پندارد. کار برای او وسیله ای برای تأمین معاش و حفظ آبرو بود و می فرمود: «کسی که برای آسایش خانواده تلاش می کند مانند جهاد در راه خداست.» این گونه کار و آن برداشت از دنیا، درسی برای همه کسانی است که می خواهند زندگی اسلامی داشته باشند.

بندگی حق تعالی

امام محمدباقر علیه السلام ، در محراب عبادت، بنده راستین پروردگار و اهل خضوع و خشوع و فروتنی و اظهار عجز و نیاز در پیش گاه خداوند بود. ایشان با همه عبادتی که در پیش گاه خدای تعالی داشت، و با همه قیام های نیمه شبش، خود را در عبادت قاصر می دید و می فرمود: «آه، چه کسی می تواند چون علی علیه السلام خدای را عبادت کند.»

ابن حجر از علمای اهل سنت، در کتاب خود، پس از ذکر آیاتی در شأن و فضیلت اهل بیت، از امام محمد باقر علیه السلام یاد می کند و می گوید: او عبادت و علم و زهد را از پدر خود زین العابدین به ارث برده است. او در عبادت الگویی راستین و سرمشقی برای عابدان بود.

زندگی اجتماعی امام باقر علیه السلام

زندگی امام، آینه تمام نمای زندگی شرافت مندانه انسان های موحد و متعالی است. از آشکارترین ویژگی های امام، جامع بودن اوست. توجه به علم، او را از اخلاق و فضیلت های روحی غافل نمی سازد و روی آوری به معنویات و عبادت و بندگی، وی را از پرداختن به زندگی مادّی و رابطه های اجتماعی و اصلاح جامعه باز نمی دارد.

در حالی که انسان های معمولی، در بیشتر زمینه ها گرفتار افراط و تفریط می شوند. اگر به زهد و عبادت بپردازند، به عزلت و گوشه نشینی گرفتار می شوند و اگر به کار و تلاش روی آورند، از انجام بایسته های عبادی و معنوی دور می مانند.

زمام داران عصر امام باقر علیه السلام

در 19 سال امامت امام محمدباقر علیه السلام پنج تن از بنی مروان زمام دار امر حکومت بودند. ولید بن عبدالملک که از سال 86 هجری به حکومت رسید، فردی، هرزه، کثیف، بی ادب و گستاخ، جبّار و ستم گر که بنای زندگی خود را بر عیش و نوش و شهوت رانی استوار کرده بود. حجاج بن یوسف سفاک نیز، در زمان مسؤولیت حکومت داشت. سلیمان بن عبدالملک نیز که از سال 96 هجری به حکومت رسید، فردی شکم باره بود؛ آن چنان که تاریخ می نویسد، همه همّ غمّ او شکم و شهوت رانی بود. در ابتدای زمان حکومت او، حجاج فوت کرد و کمی اوضاع بر شیعیان بهتر شد. عمربن عبدالعزیز نیز که از سال 99 هجری به خلافت رسید، از خلفای بنی امیه است. او دارای صفت های خوبی است که از شمار آن: دوری از اسراف و تجمل در حکومت، رعایت حال اهل بیت علیه السلام و احترام به امام باقر علیه السلام ، ردّ فدک به اهل بیت، جلوگیری از سبّ و دشنام به امام امیرالمؤمنان و... . یزید ثانی یا یزیدعبدالملک نیز که از سال 101 حکومت کرد، شیفته آواز و آوازه خوانی بود و هزینه های بسیار خرج این کار می کرد. هشام بن عبدالملک هم از سال 105 تا 125 هجری حکومت کرد. در زمان او و به میانجی گری او، در سال 114 هجری، امام محمد باقر علیه السلام به شهادت رسید.

کرامت های امام باقر علیه السلام

آن چه اطاعت امام را واجب می کند، عقل سلیم است و کرامت ها نیز انتخاب عقل را تأیید می کند. بدین سبب، از تمامی امامان معصوم کرامت هایی آورده شده که از عهده بشر عادی خارج است.

یکی از اصحاب آن حضرت می گوید: در کوفه زنی را تعلیم قرائت قرآن می نمودم، با او اندکی شوخی کردم، پس چون خدمت آن حضرت شرف یاب شدم، ایشان مرا سرزنش کرد و فرمود: «هرکه در خلوت گناهی کند، حق تعالی به او اعتنایی نخواهد کرد، چه گفتی با آن زن؟» من صورت خود را از شرم پوشانیدم و توبه کردم، حضرت فرمود: «دیگر به این کار شنیع باز مگرد.»

نصیحت ها و پندها امام باقر علیه السلام

سراسر زندگی آن امام همام ابوجعفرمحمد باقر علیه السلام حکمت و اندرز و سرمشق است. از امام فرموده است: چیزی با چیزی نیامیزد که بهتر از حلم با علم باشد.

بهترین عبادت، عفت شکم و دامن است.

حیا و ایمان به یک ریسمان بسته اند هر کدام بروند دیگری دنبال آنست.

بر شما باد، ورع و اجتهاد و راست گویی و پرداخت امانت به صاحبش، حال [اگر صاحب آن[ نیک باشد یا بد، و اگر قاتل علی بن ابی طالب به من امانتی بسپارد، به او برمی گردانم. درود حضرت رسول بر امام محمد باقر علیه السلام.

ســپـهـر عـزّ و جـلالـت مـحـمــد بـاقـــر                کـه بـود نـور مـحـمـد ز طلعتش ظـاهـر

به اسم و رسم موافق به احمد مرسل               به اصل و نسل معادل به طیب و طاهر

غـبـار مـقـدم او کـحـل دیـده خورشــیـد               فـروع عــارض او رشــک زهــره زاهـــر

خـود از نـخـســت رسانیـده از در اعـزاز               سـلام مصطفـوی را به حضرتش جابـر

پدید آورنده : محمدصادق سنگی ، صفحه 42

حوزه نت

نگارش در تاريخ چهارشنبه ۳ خرداد ۱۳٩۱ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 

میلاد یازدهمین امام، و سیزدهمین کشتی نجات آقا امام حسن عسکرى علیه وعلى آبائه آلاف التحیة والسلام
بر شما مبارک باد

 

 

 

 دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

آمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردان ها شود.
ولادت امام حسن عسکری علیه السلام مبارک باد.

       

 

 

نگارش در تاريخ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 

خجسته میلاد رسول اعظم صلی الله علیه وآله وششمین وارث غدیر علیه السلام مبارک باد

 

عموم سیره نویسان معتقدند که تولد پیامبراکرم صلى الله علیه و آله در «عام الفیل» (یعنی سالی که ابرهه برای خرابی خانه کعبه آمده بود) در سال 570 م. بوده است، ‌زیرا آن حضرت بطور قطع در سال 632م. در گذشته است و سن مبارک او 62 تا 63 سال بوده است. بنابراین ولادت آن حضرت در حدود 570م. خواهد بود. اکثریت قریب بالاتفاق محدثان و مورخان بر این قول معتقدند که تولد پیامبرصلى الله علیه و آله در ماه ربیع­الاول بوده ولی در روز تولد او اختلاف دارند. (1) تشیع تولد وی را در هفدهم ربیع­الاول روز جمعه و اهل تسنن دوازدهم ربیع­الاول روز دوشنبه می­دانند. (2) هنگام تولد‌، ‌مادرش "آمنه"، ‌کسی را نزد "عبدالمطلب" جد بزرگوار او فرستاد، ‌که خداوند به تو پسری داده است. عبدالمطلب با شنیدن این مژده و حوادثی که هنگام تولد محمد، نوه‌اش به چشم دیده بود، ‌بی­نهایت خوشحال شده و آن کودک را در دست گرفت و به داخل «کعبه» برد و مراسم شکرگزاری به جای آورد.(3)

عنوان  :  تولد و کودکی پیامبرصلى الله علیه و آله
نویسنده :  سید جواد موسوی
کلمات کلیدی  :  تاریخ، رسول خدا صلی الله علیه و آله ، حلیمه، عام الفیل، ابوطالب، شبانی


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ٢۱ بهمن ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

برخیز وغم را در بیستم صفر آغاز کن

که در این روز سرهای آل بیت به حفره ها بازگشت

 

السلام علی ولی الله و حبیبه‌، السلام علی خلیل الله و نجیبه‌، السلام علی صفی الله و ابن صفیه‌...

اربعین روز رُجُوع حرم امام حسین علیه السلام است از شام به مدینه و روز وُرُود جابر بن عبدالله انصارى است به کربلا بجهت زیارت امام حسین علیه السلام اوّلین زائر أبا عبد الله الحسین علیه السلام که زیارت آن حضرت در این روز مستحب است و از حضرت امام حسن عسکرى علیه السلام روایت شده که فرمود علامات مؤ من پنج چیز است پنجاه و یک رکعت نماز فریضه و نافله در شب و روز گذاردن و زیارت اربعین کردن و انگشتر بر دست راست کردن و جَبین را در سجده بر خاک گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ را بلند گفتن و در کتاب تهذیب و مصباح زیارت مخصوصه این روز را از حضرت صادق علیه السلام نقل شده است.

در آستانه اربعین سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام ، که اینک قریب چهل روز از غروب غم فزای شهادت شقایق‌ها می‌گذرد؛ و اینک از صدای نحس دل خراش شلاق خزان بر پیکر آلاله‌ها، اربعینی می‌گذرد و اسارت، سیلی، غربت، فریاد و بیدارگری سهم حاملان پیغام قاصدک های عترت و عظمت شد.

از روز عاشورا تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم که حیات اسلام مدیون رگ‌های پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لب‌های خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون کودک غمگین و تمام حقیقت هایی که هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.

اربعینی با دختر کوچک حسین علیهما السلام مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دل‌ها گفتیم و شکوه‌ها روانه کردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین کشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام کردیم.

کربلا؛ این خارستان خشک و بی‌آب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانه‌ای است که در آن گوهر همه عظمت‌ها و خوبی‌ها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار می‌طلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....

در زیارت اربعین پیرامون فلسفه آن آمده است: و بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک عن الجهاله و حیره‌الظلاله: حسین علیه السلام خون قلبش را به آستان الهی هدیه داد تا بندگان را از ظلمت جهل و نادانی و حیرت گمراهی رهایی بخشد.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()