بسم الله الرحمن الرحیم

 

مصلح بیدار

 

نگاهى به زندگانى پربار

علامه سید مرتضى عسکرى

    

تهیه و تنظیم :    دبیرخانه نکوداشت علامه عسکرى 

ناشر :       مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام)  

 

 فهرست

 

 مقدمه مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام)

پیشگفتار

 فصل اول: سیماى استاد

سپیده سیادت 

دوران کودکى

ورود به حوزه علمیه

ورود به حوزه علمیه قم; طرح اصلاح در روش تعلیم و تعلّم    

هجرت مکرّر براى نشر معارف مکتب اهل بیت(علیهم السلام)  

هجرت مجدّد به قم

بازگشت مجدّد به سامراء    

علامه پرده ها را کنار مى زند    

 فصل دوم : میدان عمل

حضور در عرصه فرهنگ و تربیت دینى 

مرحله اول : تأسیس مدرسه نوین اسلامى 

مرحله دوم : تأسیس مدارس نوین تربیت اسلامى 

مرحله سوم: منتدى النشر و مدارس دیگر

دانشکده اصول دین مرحله عالى تربیت اسلامى

علامه مجاهد در خط مقدم مبارزه با انحراف

علامه عسکرى و آشنائى با امام خمینى

حضرت استاد و خاطره اى از ملاقات با امام

امام خمینى در نگاه علامه مبارز

روضه شهداى فیضیه و گریه اهل سنت

دفاع از نهضت انقلاب اسلامى     

نامه حمایت از امام به زندان تهران

حضور در دیگر عرصه هاى فرهنگى و اجتماعى

استاد براى اولین بار برفراز منبر سخن مى گوید  

فصل سوم : اندیشه ها

مکتب فکرى علامه عسکرى

مکتب تشیّع ، ادامه سنّت نبوى     

انتقال وحى به على(علیه السلام)   

«الجامعه» در تحقیق علامه عسکرى

حکومت على(علیه السلام) در خدمت حفظ وحى   

ابداع علم نحو براى مصونیت قرآن 

تبلیغ از دیدگاه علّامه 

خدمت علما به حفظ وحى   

مهدویت از نگاه استاد       

فصل چهارم : فرهنگ مکتوب

آثار و تألیفات

الف : بحثهاى قرآنى   

ب : تعالیم اسلام       

ج : مجموعه بررسى سنت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)      

کتب دیگر    

القرآن الکریم و روایات المدرستین (سه جلد)       

عقاید الاسلام من القرآن الکریم( سه جلد)   

معالم المدرستین      

احادیث ام المؤمنین عائشة   

عبد الله بن سبا و دیگر افسانه هاى تاریخى (سه جلد)    

نقش ائمه(علیهم السلام) در احیاء دین      

بر گستره کتاب و سنت      

سقیفه 

ادیان آسمانى و مسأله تحریف       

آخرین نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله)     

 

  مقدمه مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام)     

 

« مَنْ وَقّرَ عالِماً فَقَدْ وَقّرَ رَبّه » (غرر الحکم)

«هرکس دانشمندى را تجلیل نماید پروردگار خود را تعظیم نموده است.» امیرمؤمنان على (علیه السلام)

دربلنداى تاریخ اسلام، دانشمندان شیعى همچون مشعلى فروزان عرصه هاى تاریک زندگانى را براى جامعه انسانى روشن نموده و باهدایتگرى خود، نگهبانانى هوشیار براى مرزهاى عقیده و ایمان بوده اند.

مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام) افتخار دارد در راستاى تجلیل از اندیشمندانى که حیات علمى خود را صرف پاسدارى از فرهنگ غنى اسلام ناب محمد(صلى الله علیه وآله) نموده اند، نکوداشت باشکوهى را پیرامون شخصیت و خدمات ارزشمند دانشمند معاصر حضرت آیت الله علاّمه سید مرتضى عسکرى «دام ظله» برگزار نماید.

بدون شک حضرت علاّمه  یکى از شخصیتهاى نادر جهان اسلام در عصر حاضر به شمار مى آیند که با فعالیت شبانه روزى علمى خویش توانسته اند خدمات گرانقدر و شایسته اى به فرهنگ و معارف خاندان عصمت و طهارت(علیهم السلام) تقدیم نموده و عمر پربار خود را در مسیر تبلیغ و نشر مکتب اهل بیت(علیهم السلام) مصروف دارند.

کسانیکه باپیشینه علمى و تألیفات بى شمار حضرت استاد آشنایى دارند به خوبى مى دانند که اساسى ترین سعى و همت معظم له پاسدارى از حریم مکتب خاندان پیامبر عظیم الشأن اسلام(صلى الله علیه وآله) و پاسخ به شبهات کلامى، تاریخى و فقهى است وانصافاً ایشان در این رهگذار از هیچ تلاشى فروگذار ننموده اند.

مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام) در خصوص جامه عمل بخشیدن به منویّات مقام معظم رهبرى حضرت آیت الله خامنه اى(دامت برکاته) نسبت به احیاء و گسترش فرهنگ و معارف حقه اسلام و نیز حراست و دفاع از حریم قرآن مجید و سنت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و همچنین دفاع از کیان و حقوق پیروان اهل بیت(علیهم السلام) تشکیل یافته است و مطابق با اساسنامه مصوب خود هرچهار سال یکبار با دعوت از شخصیت هاى علمى و اجتماعى جهان تشیع اقدام به برگزارى مجمع عمومى مى نماید.

این مجمع همزمان باسومین اجلاس خود در ایام خجسته میلاد مسعود حضرت بقیه الله الاعظم(عج)، تجلیل از علاّمه سیدمرتضى عسکرى (دام ظله) که خود از اعضاى مجمع عمومى مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام) مى باشند را برعهده گرفته و براى تحقق این مهم از سال قبل اقدام به تأسیس ستاد و دبیرخانه اى در معاونت فرهنگى مجمع جهانى نموده است. اعضاى اصلى این ستاد حجج اسلام آقایان: سید منذرحکیم، شیخ وحید احمدى، شیخ حافظ نجفى، سید محسن موسوى، اینجانب و نیز دکتر سید کاظم عسکرى مى باشند که با عنایت حضرت آیت الله آصفى دبیر کل محترم مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام) توانسته اند نکوداشت این شخصیت ارزشمند را عهده دار شوند.

از فعالیتهاى علمى ستاد نکوداشت مى توان موارد ذیل را برشمرد:

1 ـ تألیف کتاب «مصلح بیدار» به زبان فارسى در خصوص زندگینامه علاّمه عسکرى (کتاب حاضر).

2 ـ تألیف کتاب دیگرى به زبان عربى به نام: (العلاّمة العسکری بین الأصالة والتجدید) در خصوص زندگینامه علاّمه.

3 ـ نگاهى به نقش ائمه در احیاء دین، گزیده اى از مجموعه سخنرانیهاى علاّمة.

4 ـ مجموعه مقالات و مصاحبه هاى انجام شده در باره علاّمه عسکرى.

5 ـ تجدید چاپ کتاب (الاسطورة السبأیة) تألیف علاّمة عسکرى .

6 ـ چاپ کتاب افتراءات عثمان الخمیس تألیف علاّمة عسکرى.

7 ـ تجدید چاپ کتاب وزین معالم المدرستین.

8 ـ تجدید چاپ کتاب ولایة الامام علی فی الکتاب والسنة.

9 ـ تجدید چاپ کتاب ولایت امام على در کتاب وسنت.

10 ـ تهیه چندین لوحه فشرده (سى دى) از تمامى کتابهاى چاپ شده علاّمه و مجموعه سخنرانیهاى معظم له و آثار مکتوب ویژه نکوداشت.

ستاد نکوداشت در نظر دارد روز یکشنبه مورخ 20/7/1382» مطابق با نیمه شعبان المعظم 1424 در تهران و روز چهارشنبه 23/7/1382 مطابق با هجدهم شعبان المعظم در زادگاه نیاى معظم له در ساوه مراسم نکوداشتى برگزار نماید.

اینجانب وظیفه خود مى دانم از اعضاى محترم ستاد به ویژه حجت الاسلام والمسلمین سید منذر حکیم که زحمات زیادى در این نکوداشت متحمّل شده و حجت الاسلام والمسلمین حافظ نجفى امام جمعه محترم شهرستان ساوه و همکاران محترمشان که عهده دار برگزارى مراسم ساوه شده اند کمال تقدیر و تشکر را داشته و توفیقات روز افزون آنان را از خداى متعال خواستارم.

با آرزوى صحت و سلامتى براى حضرت علاّمه عسکرى و مزید تأییدات ایشان، امیدوارم همه پیروان اهل بیت(علیهم السلام) مشمول عنایات و الطاف خاصه حضرت بقیه الله الاعظم(عج) قرارگیرند.

                                                                                                                                                                                         محمد حسن تشیّع

معاون فرهنگى مجمع جهانى اهل بیت(علیهم السلام)

                                                         25 رجب 1424 هـ  ـ  31/6/1382 ش    

 

پیشگفتار    

  

 قال رسول الله(صلى الله علیه وآله):

«أکرموا العلماء فإنهم ورثة الأنبیاء فَمن أکرمهم فقد أکرم الله ورسوله; دانشمندان را گرامى بدارید، زیرا آنان وارثان پیامبرانند، هرکه آنان را گرامى بدارد خدا و رسولش را گرامى داشته است.»([1])

از ابتداى حیات بشرى و از تاریخى که مبارزه میان جنود عقل و شیطان آغاز شد، ضرورت هدایت نسل هاى بشرى از طریق عالم غیب، آشکار شد. پیامبران، اوصیاء، اولیاء واندیشمندان همواره هدایتگران این نسل گرفتار جنود شیطانى بوده اند. به خصوص علماء و اندیشمندان متعهد در طول تاریخ بشر، یکى از مستحکم ترین پایگاهها در برابر حملات و انحرفات و کج رویها بوده اند.

عالمان; مرزبانان کیان عقیدتى امت وحافظان گوهر انسانى در برابر شبهات و شهوات اند و راز و رمز عظمت آنان از منظردین و در نگاه مردم، در همین نکته نهفته است.

تکریم عالم، ارج نهادن به انسانیت و ا حترام به حقیقت بوده و ارج و اوج هر فرهنگ و مکتبى و امدار عظمت، عمق فکرى، صمیمیت و صداقت عالمان آن است و در این میان، مکتب اسلام و تاریخ مسلمین در جهت حفظ و بقاى گوهردین و مصون ماندن از تحریف، به مدد الهى و جد وجهد امامان و عالمان دینى و نیز دعوت قرآن به تفکر و خردورزى شاهد نشو و رشد متفکران فرهیخته اى بوده است که با همت و دانش و بینش خود، معارف و حقایق دین را تحقیق و حقانیت آن را اثبات نموده اند.

در میان طومار پربار و درخشان اسامى علماء متعهد و برجسته مکتب اسلام و تشیع، نام علامه فرزانه و اندیشمند، آیت الله سید مرتضى عسکرى (دامت برکاته) قرار دارد.

شخصیتى که دین را عاقلانه و عارفانه شناخته، ترویج نموده، مبانى و مبادى آن را با برهان و بدون تکیه برخیال وخرافه استحکام بخشیده است.

حاصل بیش از نیم قرن تلاش خستگى ناپذیر و شبانه روزى، امروز تبدیل به مجموعه اى از معارف و حقایق گرانبها شده که روشنى بخش راه ره جویان حقیقت است.

حضور در میدان هاى مبارزه علمى، سیاسى واجتماعى، نگاه عمیق و محققانه به سیره و سنت نبوى، افشاى چهره تزویر، ریا و دروغِ موجود در اسناد مکتب اسلام  و... بخشى از آثار عمر پربرکت این عزیز اندیشمنداست. و تکریم از چنین شخصیتى ارج نهادن به حقیقت و تلاش در جهت اعتلاى فرهنگ حقیقت جویى است.

این قلم هرگز مدعى این نیست که آنچه در مورد شخصیت این عزیز گفتنى است را به رشته تحریر در آورده است بلکه این سعى، پاسخِ اشتیاق فراوان نسل امروز، براى شناخت شخصیتهاى علمى جامعه خویش است.

بنابراین خالصانه و خاضعانه از وجود این شخصیت دانشمند و محقق به خاطر بضاعت نا چیزمان در معرفى ایشان عذر خواهى نموده و براى ایشان آرزوى سلامت و سعادت داریم.

از همه کسانى که در این راه ما یارى نموده به ویژه جناب حجة الاسلام آقاى سید رضا موسوى که زحمت فراهم نمودن این امر بر را دوش گرفته و حاصل تلاش خالصانه ایشان مى باشد، تشکر و سپاس فراوان داشته امید است تمام حق پویان به مقصد والاى خود برسند. ان شاء الله.

 

                                                                                      دبیرخانه

نکوداشت علامه عسکرى (دام ظله)

                                                                       20 رجب المرجب 1424هـ.ق

                                                                                26/6/ 1382 هـ.ش       

 

فصل اول: سیماى استاد    

  

 سپیده سیادت

 

 اندیشمند متفکر، فقیه مصلح، استاد فرزانه، حضرت آیت الله علامه سیدمرتضى عسکرى (دام ظله العالى) در هیجدهم جمادى الثانى 1332 هـ .ق (مطابق با بهار 1293هـ .ش) در شهر سامراء و در جوار حرم ملکوتى دو خورشید پرفروغ آسمان  ولایت و امامت ، امام هادى و امام عسکرى(علیهما السلام) ، در خانواده اى اهل علم و با تقوى قدم به عرصه هستى نهاد و در آینده اى نه چندان دور مایه فخر و مباهات خاندان وجامعه خویش گردید .

خانواده علامه ، روحانى و ایرانى الاصل و اهل ساوه (دار العباده) بوده و پدر ایشان سید محمد اسماعیل (شیخ الاسلام) و نسب گرانقدرش به امام نهم ، حضرت امام محمد تقى(علیه السلام) مى رسد.

مادر پاکدامنش ، دختر حضرت آیت الله میرزا محمد شریف عسکرى تهرانى ، ملقب به «خاتمة المحدثین» بود.

میرزا محمد شریف (خاتمة المحدثین)، وقتى تلاش پیگیر سید محمد اسماعیل را براى کسب دانش ، واخلاق نیکوى وى را دید ، دخترش  را به عقد او درآورد که ثمره این وصلت مبارک ، وجود استاد گرانقدر ، علامه عسکرى است .

دست تقدیر در همان اوان کودکى، پدر نیکوکار و مهربانش را ، از این عالم فانى ستاند، وگرد یتیمى بر چهره استاد نشاند .

البته; سید مرتضى که از خاندانى پاک و از تبار رسول الله(صلى الله علیه وآله)بود شیوه سلف صالح خویش را سرمشق زندگى اش قرار مى دهد تا روزى احیاگر راه آنان و تداوم بخش آرمانها و اهداف والاى اسلام باشد و در این مسیر با خودآگاهى تا بدان مرحله میرسد که علامه اى شهیر و مصلحى آگاه در دوران معاصر قرار مى گیرد.

 

دوران کودکى

 

دوران کودکى سید مرتضى نیز مانند همه کودکان دیگر شروع مى شود . با این تفاوت که او از کودکى شیفته کتاب و کتابخوانى بود; به طورى که در همان اوان کودکى بسیارى از کتب سیره و تاریخ پیامبر عظیم الشان اسلام(صلى الله علیه وآله) و ائمه معصومین(علیهم السلام) و اصحاب را مطالعه کرد .

او با خواندن تاریخ به فتنه هاى صدر اسلام آگاه شود و به انحراف مسیر بسیارى از فرقه هایى مى برد، و با مطالعه سفرنامه هائى چون سفرنامه ابن جبیر و ابن بطوطه و سفرنامه هاى اروپائیان به مشرق زمین و... جریان استعمار کشورهاى اسلامى را دنبال مى کردند .

استاد در مورد دوران کودکى خود چنین فرموده است :

«با اینکه در طفولیت یتیم شدم ولى در ده سالگى ، وقتى مرا به طلبگى فرستادند، خواندن و نوشتن فارسى و عربى را خوب مى دانستم . کتابخانه جد مادرى ام در دسترس من بود و هرچه کتاب مى خواستم مى گرفتم  و مى خواندم ; حتى شبها هم برروى پشت بام منزل کتاب مى خواندم و گاهى تا کتاب را تمام نمى کردم نمى خوابیدم ; در حالیکه خانواده ام خیال مى کردند من خوابیده ام، ولى من هرگز مطالعه را رها نکردم»([2]).

 

ورود به حوزه علمیه

سید مرتضى  ، در ده سالگى در حالى که خواندن و نوشتن عربى و فارسى را به خوبى مى دانست ، در جستجوى حقیقت و کسب گوهر علم ، قدم به حوزه علمیه سامراء گذاشت . تحصیلات ابتدایى و دوره مقدماتى مرسوم آن روز حوزه عراق، مانند سیوطى، مختصر ، مغنى، حاشیه ، مطول ، شرح جامى، شرح ابن عقیل ، قوانین ، معالم ، شرح لمعه و برخى کتابهاى فقهى و اصولى متداول دیگر را در دومین حوزه منظم درسى آن روزگار ، نزد اساتید فاضلى چون آیت الله میرزا حبیب الله اشتهاردى و... با موفقیت به پایان رسانید .

حضرت استاد از آن دوران چنین یاد مى کند :

«... من غالباً دو یا سه درس را با هم مى خواندم و کتابها را زود به اتمام مى رساندم، برخى کتابها را تماماً نزد استاد نمى خواندم ، بخشى را درس  مى گرفتم و قسمتهایى را مباحثه ، سئوال و یا رفع اشکال مى کردم . بااین حال; من هم اکنون خیلى از اشعار مطول را حفظ هستم.»([3])

در سال 1350  هـ .ق در سن هیجده سالگى به جهت بروزپاره اى مشکلات ، آهنگ عزیمت به قم نموده و وارد حوزه مقدسه ومبارکه قم شدند . 

استاد خود درباره علت هجرت از سامراء  به شهرقم چنین فرموده اند :

«زندگى من در عراق از درآمد املاک پدرى مان ، که در ساوه داشتیم ، مى گذشت و از سهم امام(علیه السلام) استفاده نمى کردم. زمانى که رضاخان دیگر اجازه نداد این نوع درآمدها به عراق برسد، ناچار به ترک حوزه سامراء گردیده و در سال 1350 هـ .ق (حدود سال 1310 هـ .ش) راهى حوزه علمیه قم شدم.»([4])

 

ورود به حوزه علمیه قم; طرح اصلاح در روش تعلیم و تعلّم

 

استاد وقتى وارد حوزه علمیه قم شدند ، دو سال در مدرسه رضویه قم اقامت کردند . آنگاه وارد مدرسه مبارکه فیضیه شده و درحجره دوم سمت چپ ورودى درب صحن، ساکن شدند .

ایشان در دوره زعامت حضرت آیت الله العظمى حاج شیخ عبد الکریم حائرى(رحمه الله) مؤسس حوزه علمیه قم وارد این شهر شدند.

دروس فقه و اصول را نزد حضرت آیت الله العظمى مرعشى نجفى و حضرت آیت الله شیخ محمد حسین شریعتمدار ساوجى تلمّذ نمودند . بخشى از مباحث عقائد و کلام را از محضر پرفیض عارف مجاهد ، رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینى(قدس سره)بهره برده و جوهر عمل را با گوهر علم نفس آمیخته و در محضر نورانى حاج شیخ مهدى پائین شهرى (شهید) به پرورش اخلاق و تهذیب نفس پرداخت .

ایشان دروس تحصیلى را در محضر درس تفسیر استاد گرانمایه اش میرزا خلیل کمره اى (قدس سره) با نور قرآن مزین وتوأم ساخته و خود را براى آینده اى پرفراز و درخشان آماده کرد .

ایشان وقتى وارد حوزه علمیه قم گردید با توجه به ذهن نقّاد و فکر نواندیش خویش ، طرحهائى را جهت اصلاح روش تحصیل و تدریس در حوزه ارائه نمود.

 علامه عسکرى در دوران زندگى حوزوى خود ، دریافته بود که دروس موجود حوزه براى پاسخ گوئى جامع وهمه جانبه به مشکلات و خواسته هاى روز افزون جامعه اسلامى، نیاز به تحول جدى دارد .

از این رو به همراه تنى چند از طلاب همفکر خود ، از جمله مرحوم حضرت آیت الله سید محمود طالقانى به بررسى و تجدید نظر در برنامه هاى درسى حوزه پرداخته و کوشیدند در کنار درسهاى رسمى حوزه به تحصیل علومى بپردازند که بتوانند با اتکاء به آنها براى ایفاى مسئولیت هاى خطیرتر در آینده قیام نمایند .

در میان درسهاى پیشنهادى این مجموعه ، دروس تفسیر و شناخت حدیث و بررسى تطبیقى عقائد اسلامى وجود داشت که در کنار دروس معمول فقه و اصول ، توسط استادان برجسته و باصلاحیتى چون میرزا خلیل کمره اى تدریس مى شد .

تمرین خطابه ، سخنرانى، نویسندگى، آموزش زبانهاى خارجى و حضور در عرصه هاى اجتماعى و توجه کافى به بررسى و شناخت اوضاع و مسائل روز و توجه به جوانان مستعد و تحصیل کرده براى تربیت شخصیتهاى اسلامى قوى که از ضروریات دست یابى به جامعه مطلوب اسلامى است ، از جمله فکرها و تلاشهاى دیگر استاد بود .

ایشان درباره اندیشه نیل به جامعه مطلوب اسلامى از راه اصلاح در روش تعلیم و تربیت در حوزه مى فرمایند :

«من مى دیدم که رژیم پهلوى سعى دارد فرهنگ غرب را در ایران پیاده کند . در عراق هم غربزدگى به صورت جدى شروع شده بود ، هرکه در آن روزگار اهل مطالعه بود مى فهمید که وضع مسلمانان در سراسر دنیا بسیار رقّت بار است. در چنان شرایطى حوزه هاى علمیه ، به تعبیر امروز من  «تک بعدى» یا «تک علمى» شده بودند . وقتى حوزه را با حوزه هاى علمیه عصر صدوق و مفید و طوسى و حلّى مقایسه مى کردم ، به خاطر آن همه غفلتى که از اوضاع علمى و اجتماعى روزگارمان داشتیم ، احساس وظیفه مى کردم که باید کارى انجام شود و حرکتى صورت بگیرد . تصورم این بود که اگر علماى گذشته شیعه در بین ما بودند ، قطعاً دروس تفسیر ، عقاید ، تاریخ ، حدیث غیر فقهى ، علوم عقلى و استدلالى، درس زبان خارجى و این قبیل موضوعات را تدریس مى کردند . شیخ صدوق قریب دویست تالیف در علوم مختلف اسلامى دارد. علامه حلى بیست و یک کتاب در باب امامت دارد . کتاب امالى را نگاه کنید ، چه قدر احادیث متنوع و متناسب با عصر خودش دارد؟! خوب ، این بزرگواران فقه هم تدریس مى کردند . علماى شیعه تا عصر مجلسى این طور بودند . من مى دیدم در حوزه آن روز قم ، تفسیر خواندن اصلا تکلیف درسى نیست و یک کار ذوقى به حساب مى آید .  این بود که بایکى دو نفراز همفکران خود، جمعى نه نفره را درست کردیم و تصمیم گرفتیم در حوزه قم، در معرض دید طلبه ها، درس تفسیر بگذاریم و تفسیر بخوانیم . طلبه ها درس تفسیرى را که براى حاج میرزا خلیل کمره اى در مسجد نو قم گذاشته بودیم ( وتوسط ایشان تدریس مى شد ) یا مباحثه تفسیرى که در ایوان مسجد امام حسن عسکرى(علیه السلام)داشتیم مى دیدند ، مى خندیدند ودرحالیکه رد میشدند مى گفتند : اینها شبهاى درسى و تحصیل ، تفسیر مى خوانند! ما مى خواستیم درس تفسیر و عقائد و حدیث در حوزه رواج پیدا کند و لذا خودمان هشت یا نه نفرى همین درسها را در کنار درسهاى فقه و اصول مى خواندیم و در مورد وضعیت مسلمانان دنیا هم مطالعه و گفتگو مى کردیم.»([5])

 

هجرت مکرّر براى نشر معارف مکتب اهل بیت(علیهم السلام)

 

حضرت استاد به مدت سه سال در حوزه مقدسه شهر قم اقامت کرده و درطول این مدت ، به همراه دوستان هم فکر و هم بحث خود چون مرحوم آیت الله سید محمود طالقانى و مرحوم شیخ مرتضى حائرى و... براى اصلاح روش تعلیم و تربیت درحوزه ها تلاش کردند . اما افسوس که این تلاشها و طرح هاى استاد با همه جوانب مثبتى که داشت و مى توانست جویندگان جوان و مستعد علوم حوزوى را به وظایف دینى و اسلامى خویش، در برابر نیازهاى زمان و خواستهاى عصر جدید مجهز کند، در عمل با مخالفت عده اى از اساتید مواجه شد و ناکام ماند .

 حضرت استاد که به شدت از این مخالفت اندوهگین و ناراحت شده بودند تصمیم به هجرت دوباره از قم به سامراء گرفتند و در سال 1353 هـ .ق به زادگاه خویش بازگشته و به تکمیل دروس خود تا سطح عالى پرداختند .

در سامراء ، استاد گرانمایه اش حضرت آیت الله میرزا حبیب الله اشتهاردى وجود مبارکش را تسخیر کرد و تمام وقت سید مرتضى را به خود مشغول ساخت.

حضرت آیت الله میرزاحبیب الله اشتهاردى براى سید مرتضى و هم مباحثه اش به طور اختصاصى تدریس مى کرد . او در وجود سید مرتضى ، گوهر استعداد و توانایى لازم را براى اصلاح جامعه خویش یافته بود . لذا تمام سعى و تلاش خود را به کار مى برد تا وى را براى خدمت به آینده مکتب تشیّع آماده سازد .

از دیگر استادان سید مرتضى ، مى توان از مرحوم میرزا على شاگرد مرحوم میرزا حبیب الله و مرحوم شوشترى مرعشى یادکرد. اما بنا به اظهار جناب علامه عسکرى، مهمترین استاد و کسى که بیش از همه برایش زحمت کشیده بود مرحوم میرزا حبیب الله بود .

در سال 1363 هـ . ق ( 1323هـ .ش) قبل از پایان جنگ جهانى دوم ، حضرت استاد به قصد ایجاد مدرسه جدید براى نو نهالان شیعه و تأسیس دانشکده اسلامى یا حوزه نوین به شهر بغداد مهاجرت کرد .

اندیشه تأسیس دانشکده اسلامى یا حوزه نوین نیز با مخالفت افرادى متنفذ روبرو شد و به ثمر ننشست و استاد دوباره به سامراء بازگشتند .

به مدت دو سال به تحصیل فقه استدلالى با عنوان (ادله مسائل عروة الوثقى) نزد استاد گرانمایه اش مرحوم آیت الله میرزا حبیب الله اشتهاردى پرداخت .

 

هجرت مجدّد به قم

 

این ایام ، با سالهاى آغازین مرجعیت آیت الله العظمى بروجردى(قدس سره) در ایران مصادف بود . حضرت استاد به گمان اینکه اوضاع حوزه علمیه قم مساعدتر از اوضاع حوزه عراق است تصمیم به هجرت دوباره به شهر قم گرفتند .

طرح ایجاد یک مدرسه علوم دینى با سبک خاص- مدرسه اى با درس هاى حدیث شناسى، علوم قرآنى، تاریخ اسلام و تبلیغ، در کنار دروس اصلى فقه و اصول - را به محضر آیت الله العظمى بروجردى(قدس سره) ارائه کردند که مورد موافقت معظم له قرار گرفت ، اما مقدمات کار با جریان ملى شدن صنعت نفت در ایران مواجه شد و حضرت استاد به ناچار دوباره آهنگ عراق نموده و به شهر بغداد مراجعت کردند.

 

بازگشت مجدّد به سامراء

 

پس ازآنکه طرح اصلاح روش تعلیم و تعلّم درحوزه علمیه قم مورد بى مهرى قرار گرفت و طرح تأسیس دانشکده اسلامى در بغداد با مخالفت افراد متنفذ مواجه شد ، استاد ترجیح دادند دوباره به زادگاه خویش «سامراء» برگردند و در آنجا به تقویت فکر و اندیشه خویش بپردازند .

در حوزه سامراء به تحصیل فقه استدلالى پرداخته و در خلال آن توانائى هاى لازم را براى ورود به عرصه تحقیق و بررسى حدیث به دست آوردند . و از آنجاکه در خود توانایى نگارش و تدوین تاریخ تفکر اسلامى را مى دیدند تصمیم به تألیف کتاب گرفتند .

ایشان ابتدا مسیر بحث خود را به چند بخش که مبیّن مراحل پیدایش و شکل گیرى دعوت به حرکت اسلامى و ادوار تاریخ اسلام تا پایان دوره عباسى بود ، تقسیم کرد . اما در راه رسیدن به این موفقیت و تکمیل این طرح ،گردنه هاى سخت و ناهموارى وجود داشت که عبارت بود از :

احادیثى که نزد عموم مسلمانان مقبول و پذیرفته شده بود ولى از حیث جایگاه علمى، اعتبار محکم و دقیقى نداشت .

مانند احادیثى که از ابو هریره ، ابن عباس ، انس بن مالک ، سیف بن عمر تمیمى و مانند آنها و حتى از جانب عایشه به عنوان «امّ المؤمنین» نقل شده بود.

در این بررسى ها امرى تحقق یافت که پیش از آن نظیر نداشت و آن این بود که حضرت استاد با دلائل قاطع و روشن ، موفق به کشف احادیث سیف بن عمر تمیمى و غیر او شد که در نتیجه منجر به ویرانى بنیان بناهاى مقبول نزد عموم مسلمین گردید.

حضرت استاد درباره این کشف بزرگ خود که هدیه اى گرانسنگ و ارزشمند براى مورخان بود مى فرماید :

«شبى مشغول کار بر روى روایات بودم ، مشاهده کردم که راوى در این احادیث مکرر است . یعنى روایات موجود در این پرونده ها توسط سیف بن عمر تمیمى نقل شده است . با مراجعه به کتب رجال دریافتم که او زندیق و دروغگوست و این قبیل صفات را داراست .

پرونده مجعول الراوى را «حدیث سیف» نامیدم . در آغاز ، احادیث او را در مورد عبدالله بن سبا جمع آورى کردم . این احادیث را به جدم شیخ میرزا محمد شریف نشان دادم . به من فرمود اگر بتوانى این موضوع را ثابت کنى کار مفیدى خواهد بود.

با یکى از علماء ، به نام شیخ راضى آل یاسین صاحب کتاب «صلح الحسن» آشنا بودم . نزد وى رفتم ، روى تختى نشسته بود. وقتى نوشته هاى مرا دید برخاست و گفت: آیا مى دانى چه کرده اى؟ تو ننگ بسته شده به دامن شیعه را زدودى .

در حالى که درباره این موضوع تحقیق مى کردم به شک افتادم که آیا سیف بن عمر علاوه بر عبدالله بن سبا ، صحابه جعلى دیگرى نیز مطرح کرده یا نه ؟ ظرف دوماه تحقیق به این نتیجه رسیدم که او یکصد و چهل صحابى ساختگى خلق کرده است.»([6])

در این کشف، ناگهان اعتبار مطالبى که در طول قرون گذشته در میان مردم معروف و مقبول گردیده و از نسلى به نسل دیگر منتقل شده بود ، از بین رفته و بسیارى از بناهاى رفیعى که «طبرى» و بزرگان تاریخ نویس دیگر براین پایه ها بنا نهاده بودند ، رو به ویرانى نهاد و معلوم شد که اینها فقط در ظاهر ، وقایع و حوادث بزرگ هستند که هیچ دلیلى بر درستى آنها وجود ندارد. وبا این کشف بزرگ ، حضرت استاد به نظریه تغییر در روش مطالعه رسیدند. استاد در مورد ضرورت اصلاح روش مطالعه و بررسى حدیث وسنت میفرمایند:

«به سه جهت در من انگیزه قوى پیدا شد تا به حدیث و شناخت صحیح از سنت اهتمام جدى بورزم :

اوّل آنکه من مى دیدم استناد فقهاى ما فقط به «احادیث» قولى است و به سیره پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) یا سنت عملى و گزارش افعال و تقریرها و امضاهاى ایشان توجه نمى شود .

دوّم آنکه  در سامراء شیعه و سنى در کنار هم زندگى مى کردند و با هم رفت و آمد داشتند . مثلاً در اعیاد ، به دیدن علماى یکدیگر مى رفتیم و تبریک عید مى گفتیم ولى گاهى همه در صحن جمع مى شدیم و استهلال مى کردیم و ماه را هم نمى دیدیم .  اما قاضى آنها طبق فقهشان اعلام عید مى کرد و طبل مى زدند که یعنى عید ثابت شده است و آن وقت ما باید در خانه مى ماندیم و جدم میرزا محمد شریف (مرحوم خاتمة المحدثین ) براى تبریک نمى نشست و این موجب ناراحتى مى شد و مشکلات دیگرى هم در عزاداریها بین ما پیش مى آمد . اینها سبب شد من به فکر بیفتم سیره اى بنویسم که بین ما تقریب ایجاد کند. سیره اى که سنى و شیعه را حول یک محورجمع کند .

جهت سومى که موجب شد به بررسى حدیث و سنت بپردازم این بود که وقتى اولین مدرسه جدید را در کاظمین براى بچه هاى شیعه راه انداختم ، دیدم کتابهاى درسى و تعلیمات دینى و تاریخ اسلامى که دولتى ها نوشته اند سیره صحیحى نیست . نامه اى به علامه آقا سید محسن امین نوشتم و از او یک دوره سیره چهارده معصوم (علیهم السلام ) خواستم . ایشان هم  کتابى براى من فرستاد، دیدم  کتابى که ایشان نوشته عبارت است از تاریخ ولادت ، آغاز امامت ، سفرها، تعداد فرزندان ، نام شاگردان و.. که ابداً نمایانگر مکتب فکرى پیشوایان ما نیست .

 این سه عامل مرا واداشت که خود دست به قلم ببرم و سیره اى را که در نظرم بود بنویسم.»([7])

 

علامه پرده ها را کنار مى زند

 

سالیانى بود که یک نهضت تحقیق ، تصحیح و انتشار منابع حدیث و سیره و تفسیر روایى در جهان اهل سنت آغازشده بود . جهان اسلام چشم به قاهره دوخته بود که تازه ترین آثار اسلامى و منابعِ معارف و تعالیم اسلام را بدست آورده و در اختیار آنان قرار دهد.

اما آنچه بدست مى آمد و انتشار مى یافت ، محصول مکتب خلفاء و دست نوشته دروغگویان  سند سازِ هم عصر خلفاء بود .

هر تحقیقى جهت نگارش یک تاریخ صحیح از صدر اسلام (یعنى از آغاز دعوت تا پایان عصر ائمه(علیهم السلام) ) به خصوص شکل گیرى تشیع و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) به مجموعه اى از احادیث و روایات ساختگى مشهور و مقبول در نزد قاطبه مسلمانان ، مورخان ، سیره نویسان و محدثان مى رسید که نوشتن حقیقت را مشکل مى ساخت .

لذا استاد با توجه به عدم اعتقاد به اعتبار و علمیّت این احادیث و روایات مشهور، بر آن شدند همه تلاش خویش را به کار گیرند تا پرده از این واقعیت بردارند و دست تحریف گر موجود در تاریخ اسلام را رو نمایند و این بناى برافراشته براساس تحریف را که به دست تاریخ نویسان بنا نهاده شده بود، ویران سازند و مکتب تشیع و اهل بیت(علیهم السلام) را آن گونه که هست به مسلمانان بنمایانند و به لطف خداوند در این راه به جایى رسیدند که نگاه ها را متوجه شیعه و حوزه آن و مکتب اهل بیت(علیهم السلام) نمودند . تا جائى که کتابهایى چون عبدالله بن سبا و احادیث عایشه و صدو پنجاه صحابى ساختگى، بارها در بیروت و قاهره چاپ شد و علماء و اساتید اهل سنت بر آنها مقدمه یا نقد نوشتند .

از آنجاکه علامه عسکرى معتقد بودند اهل سنت منکر مقامات معنوى ، علمى و معرفتى اهل بیت(علیهم السلام)نیستند ، این موضوع را نقطه خوبى در گفتگو و پیوند مى دانستند . پس از ارائه چهره واقعى احادیث مشهور اهل سنت ، شروع به تدوین طرح روشن و مستند نقش ائمه(علیهم السلام) در احیاء دین نموده و در این راه تلاش وافر کرد تا اثبات کند سنت اهل بیت(علیهم السلام) با سنت نبوى(صلى الله علیه وآله)یکى بوده و منطبق برآن است .

 به عبارت دیگر ایشان اثبات نموده اند که احادیث امامان شیعه با اسناد عالى و بدون خدشه به سنت نبوى متصل مى باشد و این همان احیاء سنت نبوى است که در نهایت منجر به ارائه و احیاء چهره واقعى اسلام ناب محمدى(صلى الله علیه وآله) خواهد شد .

اکنون مى توان به جرأت ادعا کرد یکى از ماندگارترین و ارزنده ترین برکات وجودى علامه گرانقدر، افشاء ماهیت چهره هاى ساختگى در اسناد احادیث  و اثبات نقش ائمه معصومین(علیهم السلام) در احیاء شریعت نبوى است .

 

 فصل دوم : میدان عمل   

 

حضور در عرصه فرهنگ و تربیت دینى

 

استاد پس از تلاش خستگى ناپذیر براى اصلاح روش بحث و بررسى تاریخ و سیره صدر صدر اسلام، و ذخیره گنجینه اى از علوم و معارف دینى ، با توجه به حضور در میدانهاى مختلف و بهره مندى از دیدگاه روشن و داشتن آگاهى نسبت به تهاجمات بیگانگان به فرهنگ اسلام ، نقاط ضعف را به خوبى شناسائى نموده و در جهت رفع ریشه اى آن اقدام ورزیدند که در این مجال به چکیده اى از تلاشهاى خستگى ناپذیر این مرد میدان عمل اشاره مى کنیم .

 

مرحله اول : تأسیس مدرسه نوین اسلامى

 

حضرت استاد از اواسط دهه دوم حیات علمى خویش به بررسى سیره و تاریخ و سفرنامه ها گرایش پیدا کرد و با توجه به گستردگى مطالعات و تنوع اطلاعات ، با آنچه براى هم ردیفان ایشان معمول و مأنوس بود فاصله گرفت و ایشان را ممتاز نمود .

مطالعات ایشان از کتابخانه پدر بزرگشان مرحوم آیت الله شیخ محمد شریف عسکرى - جد مادرى حضرت استاد - ونیز با دستیابى به نوشته هاى شاگردان آیت الله میرزاى شیرازى بزرگ در مسأله تنباکو و قضیه رژى آغاز شد و وى را با سابقه طولانى تهاجمات و حملات  گسترده استعمارگران غربى به عالم اسلام ، آشنا ساخت .

او با درایت ذاتى خویش توانست اهداف استعمار فرهنگى را شناسائى کند. استعمارى که گاه به شکل آشکار در قالب تأسیس مدارس تبشیرى در بلاد اسلامى و گاه به صورت پنهانى ، در قالب گسیل استاد براى مدارس و دانشگاههاى کشورهاى اسلامى، وجود خویش را تحمیل مى کرد .

علامه عسکرى اولین متفکر اسلامى بود که به حقیقت روش تعلیم و تربیتى که مستشاران اروپائى براى مراکز آموزش و پرورش کشورهاى شرقى طراحى کرده بودند ، پى برد . تحقیقات و مطالعات دراز مدت و عمیقى که در این باره انجام داده بود او را به فاصله و تفاوت چشمگیرى که میان این روشها در بین کشورهاى اسلامى و کشورهاى غربى (مانند: آلمان ، فرانسه و...) وجود داشت، آشنا ساخت . و از این راه به یکى از علل اساسى عقب ماندگى شرق که همانا روشهاى بکارگرفته شده در تعلیم و تربیت جوانان مشرق زمین بود دست یازید. لذا ایشان اینگونه مدارس را «مراکز تربیت کارمند» نامید ، زیرا عقیده داشت محصول این مدارس افرادى پشت میز نشین ادارى و خاضع در مقابل هجوم استعمار هستند .

 ایشان در جریان مطالعات خود به چالش مهم دیگرى در جوامع اسلامى  پى برد و آن جدائى دانشگاهها از حوزه هاى علمیه بود . در حقیقت این دو رکن اساسى حیات امت اسلامى هر کدام به سمت و سوئى متفاوت با یکدیگر حرکت مى کردند . حوزه ها با تکیه بر مواریث خویش تنها به تربیت مدرس و خطیب مى پرداختند و دانشگاهها نیز قبله آمالى جز غرب نداشتند و با مردم مسلمان و ملت خویش بیگانه بودند .

 از آنجائى که چاره اى جز شکستن این جوّ و از میان بردن این حالت ایستائى باقى نمانده بود ، استاد عسکرى در سامراء ، در شرایطى که جنگ جهانى دوم سایه هاى سنگین خویش را بر مردم و سرزمین عراق تحمیل کرده بود ، فعالیت خود را آغاز کرد .

اولین حرکت فرهنگى ایشان در مرحله اول تشکیل حلقه هاى درس و تدریس و در کنار آن تأسیس مدرسه اى با روش تربیتى نوین بود .

ایشان با عنایت ویژه ، براى این مدرسه برنامه ریزى کرد وآن را سرآغازى براى طرحهاى گسترده بعدى خود قرار داد . در این مدرسه صاحبان فضل و اندیشه نظیر شیخ میرزا نجم الدین شریف عسکرى ، شیخ حسن کمیلى ، سید جعفر شهرستانى و شیخ مهدى حکیم تدریس مى کردند . البته همچون دیگر مصلحان تاریخ ، علامه عسکرى نیز از مخالفت صاحبان افکار قدیمى در امان نماند. استاد پس از تأسیس این مدرسه ، مصلحت را چنان دید که همه آثار هجوم تمدن غرب را ، که در جوامع اسلامى مشاهده کرده بود و همچنین نحوه مبارزه و معالجه این آثار شوم را تدوین کند . و این آغازى بود براى تألیف کتاب ارزنده ایشان «الامراض الاجتماعیة و علاجها» به معنى بیماریهاى جامعه و درمان آن.

 

مرحله دوم : تأسیس مدارس نوین تربیت اسلامى

 

پس از تأسیس مدرسه نوین اسلامى، حضرت استاد به شهر کاظمین هجرت کرده و با اندیشه گسترش مدرسه نوین اسلامى و امید به اینکه از طریق نشر فرهنگ اسلامى، برخى از بیماریهاى جامعه خویش را درمان نماید طرح تأسیس مدارس نوین، که تربیت اسلامى را به صورتى تازه عرضه مى داشت تدوین و به اجرا گذاشت . این مدارس در کنار مراکزى قرار داشت  که متخصصان علوم اسلامى و افراد لایق و شایسته راجهت انتقال این علوم به جامعه تربیت مى کرد . حضرت استاد در مسیر اجراى این طرح در بغداد با مربى فاضل استاد احمد امین صاحب کتاب «التکامل فى الاسلام» ملاقات نمود و کتاب خود «الامراض الاجتماعیة و علاجها» را به او عرضه کرد. وقتى استاد احمد امین کتاب را خواند، میان این دو بزرگوار تفاهم کامل حاصل شد و هردو (درسال 1363هـ . ق) تصمیم به تأسیس مدرسه اى ابتدائى گرفتند که مرحوم احمد امین خود تصدى این طرح را به عهده گرفت و استاد عسکرى کار را به ا و سپرد و خود به حمایت از ایشان پرداخت .

 

مرحله سوم : منتدى النشر و مدارس دیگر

 

حضرت استاد پس از ملاقات با احمد امین و تأسیس مدرسه ابتدائى بغداد، مدرسه «منتدى النشر» را در کاظمین پایه ریزى و تأسیس کرد .

 این مدرسه وابسته به جمعیت «منتدى النشر» در نجف اشرف بود . استاد پس از تأسیس این مدرسه بار دیگر به سامراء بازگشت .

استاد احمد امین در ضمن کار با برخى مشکلات و دشواریها مواجه شد و از علامه تقاضاى کمک کرد و از او خواست خود شخصاً در کاظمین مستقر شود و مدرسه را اداره کند .

مدرسه «منتدى النشر» در کاظمین مکانى بود که حضرت استاد براى اولین بار با وجود شخصیت بارز و درخشان عالم تشیّع حضرت آیت الله شهید سید محمد باقر صدر(قدس سره) آشنائى پیدا کرد .

مهمترین هدفى که استاد در عرصه فرهنگى آن را محقق ساخت تأسیس محلهاى مناسب براى تربیت اسلامى بود . جایى که نسل جدیدى از پیروان مکتب اسلام را به جامعه عرضه مى نمود. نسلى که هدفش از میان بردن آلام و مشکلات جهان اسلام و شرکت در جنبش هاى اسلامى بود .

از جمله این طرحهاى تربیتى که در این مجال مى توان به اختصار نام برد عبارتند از :

اوّل : مدرسه روضة الزهرا(علیها السلام) براى کودکان ، و مدارس الزهراء(علیها السلام) براى دختران در کاظمین که حضرت استاد اداره این مدارس را به دست شهیده فاضله مکتب تشیّع «بنت الهدى صدر» خواهر مکرمه اندیشمند متفکر، شهید آیت الله سید محمد باقر صدر(قدس سره) سپرد .

دوّم : مدارس امام جواد(علیه السلام) در کراده شرقیه بغداد .

سوّم : مدارس «بغداد الجدیدة» که زیر نظر شهید سید عبد الرحیم شوکى اداره مى شد .

چهارم : مدارس امام کاظم(علیه السلام) در کاظمین .

پنجم : مدارس امام صادق (علیه السلام) در بصره که زیر نظر علماء این شهر اداره
مى شد .

ششم : دبیرستان امام باقر(علیه السلام) در حلّه که زیر نظر شهید شیخ على سمّاکه قرار داشت .

هفتم : دبیرستان امام حسن(علیه السلام) در دیوانیه که حضرت استاد آیت الله محمد مهدى شمس الدین آن را اداره مى کرد .

هشتم : مرکز تعلیم دختران «نعمانیه» واقع در شهر کوت که زیر نظر سید قاسم شبّر اداره مى شد .

و ده ها مدرسه و مراکز اسلامى دیگر که ایشان در اماکن مختلف به تأسیس آنها اقدام نموده و جوانان جامعه اسلامى را براى آینده اسلام تربیت کرده اند .

 

دانشکده اصول دین مرحله عالى تربیت اسلامى

 

بعد از آنکه طرح هاى علامه در مراحل اوّلیه خود به نتیجه رسید ،استاد مصمم شد که به اجراى مرحله پایانى طرح بپردازد . لذا از وزارت معارف آن روز عراق اجازه تأسیس محلى جهت تدریس معارف اسلامى در سطح عالى را گرفت که این طرح
بعدها منجر به تأسیس دانشکده موفق اصول دین در سال (1383 هـ .ق) شد.

یکى از بزرگترین خدمات این علامه مجاهد در راه اصلاح و تربیت جامعه اسلامى، تأسیس همین دانشکده است . جائى که هسته هاى علمى و فرهنگى جامعه اسلامى با ویژگیهاى کامل آن به وجود مى آیند .

حضرت استاد درباره تأسیس و ادامه فعالیت این دانشکده مى فرمایند :

«آن دانشکده اى که در بغداد تأسیس کردم با کودتاى حزب بعث ( 1968 میلادى ) و خروج من از عراق تعطیل شد . بعدها در ایران براى فعالیت علمى، تبلیغى و آموزشى به فکر ایجاد مؤسسه اى افتادم و پیش از پیروزى انقلاب اسلامى با همکارى جمعى از دوستان ، «مجمع علمى اسلامى را در تهران تأسیس کردم. این مجمع ، شوراى علمى و فعالیت هاى فرهنگى و آموزشى داشت و تعدادى کتاب درسى علوم اسلامى را تألیف ، تحقیق و منتشر کرد . پس از انقلاب ، وقتى شوراى عالى انقلاب فرهنگى مقررات تأسیس مراکز آموزش عالى غیر دولتى غیر انتفاعى را تصویب کرد، بنده به همراه چهار نفر از دوستان ، درخواستى براى تأسیس «دانشکده اصول دین» دادیم که دردى ماه 1374 هـ .ش با آن موافقت شد و دانشکده در مهر ماه1375 هـ .ش در قم و یک سال بعد ، هم در قم و هم در تهران براى کارشناسى ارشد در رشته علوم قرآن و حدیث دانشجو گرفت . همچنین درسال 1377 هـ .ش شعبه دزفول شروع به کار کرد.»([8])

امروز دانشکده اصول دین یکى از دانشکده هاى موفق اسلامى است که به لطف خداوند از وجود با برکت این علامه گرانقدر بهره مى برد و درحال تربیت دانشجویان و فرهیختگان این مرز و بوم است تا چونان سدى مستحکم در برابر هجمه هاى شیاطین فکرى و عقیدتى به دفاع از کیان اسلام بپردازند .

 

علامه مجاهد در خط مقدم مبارزه با انحراف

 

مرکز کادر سازى غربیها در عراق و پایگاه تشکّلهاى قومى، ملى گرا، سوسیالیست ،کمونیست ،وجریانهاى روشنفکرى سکولار و غربگرا ، سنّى ، سلفى ، صوفى و... در بغداد بود. مراکز مهم دانشگاهى و انتشاراتى عراق در بغداد بنا نهاده شده بود و حوزه نجف و مکتب تشیّع اگر مى خواست سخنش را به گوش انسانها برساند باید در بغداد پایگاهى مى داشت . جامعه شیعى در کاظمین باید رهبرى مى شد و جوانان و نوجوانان شیعه نباید در دامان این همه هجمه ها و شبهه ها ، سرگردان و رها مى شدند. نجف و کربلا به برکت وجود علما هدایت مى شد اما سنگر و خط مقدم (بغداد) خالى مانده بود .

مرجع بیدار و عالیقدر شیعه ، حضرت آیت الله العظمى حکیم(رحمه الله)، گلوگاه حضور افکار انحرافى را یافته بود . اکنون مى بایست فرمانده اى انتخاب مى کرد که  به شایستگى بتواند از این خط مقدم دفاع کند .

علامه مجاهد سید مرتضى عسکرى کاندیداى این فرماندهى بود و چه شایسته و سرافراز از این میدان بیرون آمد .

استاد علامه عسکرى با اتکال به خداوند سبحان با تمام توان و قدرت و تحت حمایت مستقیم مرجعیت دینى آن زمان بپا خاست تا در این معرکه سیاسى و فکرى پر التهاب وارد گردد .

شروع حرکت اسلامى از درون حسینیه ها بود . در شب عاشورا ،دسته هاى عزادارى دانشجویان به همراه مرحوم دکتر سید داود عطار حرکت مى کردند تا از مدرسه امام کاظم(علیه السلام) در کاظمین به صحن شریف در آیند .

این دسته ها سال به سال گسترش پیدا کرد تا آنکه در سالهاى بعد به حد غیر قابل وصفى رسید .

حرکت اسلامى آغاز شد و گسترش یافت زیرا رهبرى مانند علامه داشت که بار اصلى این مسئولیت را بردوش مى کشید و این حرکت را هدایت مى کرد ، حرکتى که گسترش یافت تا همه زوایاى سرزمین عراق ،این سرزمین مقدّسات و موطن انبیاء(علیهم السلام) را
فرا گیرد .

وقتى احزاب غیر دینى مانند ملى گراها ، کمونیست ها ، بعثى ها و... فعالیت خود را افزایش دادند و درقالب مؤسسه ها و مدارس تبشیرى به ترویج افکار خود پرداختند ، علامه عسکرى به همراه پنج تن از علماء بغداد و کاظمین تشکّل فرهنگى و سیاسى «جماعت علماء بغداد و کاظمین»  را تأسیس کرد .

در این حرکت ، دیدگاه علامه عسکرى مبتنى بر این اصل بود که کارگزارى اسلامى باید از طریق مؤسسات اسلامى به مثابه نهادهاى جامعه مدنى اسلامى ، انجام پذیرد و نباید اساس فردى و شخصى داشته باشد ،تا دوام و بقاء آن تضمین شود ولذا اقدام به تأسیس مراکز فرهنگى نمود .

تأسیس ( حزب الدعوة الاسلامیة ) با همراهى مجاهد نستوه و شهید همیشه جاوید حضرت آیت الله العظمى سید محمد باقر صدر(رحمه الله) و شهید سید مهدى حکیم(رحمه الله) از جمله حرکتهاى سیاسى و فرهنگى علامه در بغداد بود .

علامه از دوران سخت حضور در خط مقدم جبهه مبارزه با افکار و حرکتهاى ضد دینى چنین یاد مى نماید :

«... شرایط ، بسیار سخت بود و هر روز سخت تر مى شد . کودتاى عبد الکریم قاسم و سقوط سلطنت ( 1958 م ) ،کودتاى عبد السلام عارف (1963 م ) و نخست وزیرى احمد حسن البکر ، کودتاى بعثى ها ( 1968 م ) و حاکمیت مطلق حزب بعث بر عراق . لیکن ما هم مرتباً شکل فعالیت هاى فرهنگى واجتماعى وسیاسى را متناسب با شرایط تغییر مى دادیم.»([9])

هنوز چیزى از چیرگى حزب بعث بر زمام حکومت عراق نگذشته بود که استاد عسکرى به پیروى از آیت الله العظمى سید محسن حکیم(رحمه الله) پرچم مبارزه با حزب بعث را در بغداد برافراشت تا آن که حزب بعث در صدد دستگیرى استاد برآمد . پس ناچار ایشان در سال 1389 هـ .ق عراق را به قصد لبنان ترک کرد و در آنجا به همرزمان خویش ، مجاهدانى همچون جاوید الاثر حضرت آیت الله امام سید موسى صدر رهبر شیعیان لبنان ، علامه سید محمد حسین فضل الله و علامه شیخ محمد مهدى شمس الدین پیوست تا در کنار یکدیگر به مبارزه با رژیم بعث بپردازند .

 

استاد عسکرى از آن دوران چنین یاد مى کنند :

 

«روزى که من از عراق گریختم ، از جانم نمى ترسیدم . از این بیم داشتم که دستگیرم کنند و بعد یک مصاحبه ساختگى ترتیب بدهند و اعلام کنند سید مرتضى عسکرى جاسوس آمریکا بوده و اعتراف کرده و اینگونه حیثیت من و روحانیت شیعه را لکه دار کنند . بعثى ها از این کارها زیاد مى کردند . هر کس با آگاهى و انصاف و عشق به سراغ سنت و سیره پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اصحاب و ائمه(علیهم السلام) برود ، در وجودش احساس قدرت مى کند... . احساس مى کند روح ابوذر و سلمان و بلال و میثم تمّار با اوست . آگاهى از رنجها و سختیهایى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) و امیر المؤمنین(علیه السلام) کشیدند، تحمل تلخیها و سختیها را خیلى آسان مى کند . هرچه قدر بصیرت یک مؤمن بر گفتار و رفتار اسوه و مقتدایش بیشتر شود ، ایمانش عمیق تر و پایداریش بیشتر مى شود .

انس با تفسیر و سیره، قوى ترین عاملى بود که مرا وا مى داشت به دنبال جامعه سازى براساس قرآن و مکتب اهل بیت(علیهم السلام)باشم . از اول هم مى دانستم که راه مشکلى است . خانه من تحت نظر بود و تفتیش مى شد . وقتى در معارضه با بعثیها شکست خوردم و به بیروت رفتم ، ارتش عراق خانواده ام را در مرز اردن باز داشت کردند . در بیروت هم عمّال رژیم بعث بدنبال ربودن من بودند و اینگونه بود که من به ایران آمدم و گرنه از مبارزه با طاغوت خسته نشده بودم.»([10])

آرى ، علامه پس از سالها مجاهدت و مبارزه در دو سنگر فرهنگ و سیاست، وقتى همه دنیا را براى خود نا امن دید ، آهنگ عزیمت به سوى امّ القراى کشورهاى اسلامى و زادگاه نیاى خویش نموده و قدم به سرزمین ایران اسلامى نهاد تا در سنگر دفاع از اسلام ، انقلاب و جامعه اسلامى، به مبارزه خویش ادامه دهد .

 

 

 

 

 

علامه عسکرى و آشنائى با امام خمینى

 

از روزهاى آغازین نهضت انقلاب اسلامى در سالهاى 1342- 1341 هـ .ش به رهبرى حضرت امام خمینى(قدس سره) تا پیروزى انقلاب و سالهاى جنگ و پس از آن تا کنون که نهضت امام به دست با کفایت خلف صالح ایشان حضرت آیت الله العظمى خامنه اى دامت برکاته اداره مى شود، یکى از حامیان و یاران این نهضت ، وجود گرانقدر استاد عظیم الشأن علامه عسکرى است .

سابقه آشنائى حضرت استاد با امام خمینى به سالهاى اول حضور ایشان در قم باز
مى گردد .

 

حضرت استاد در ارتباط با این سابقه آشنائى مى فرمایند :

«حضرت امام در قم یک جمع دوستانه داشتند . افرادى چون آقا سید احمد لواسانى ( برادر بزرگتر آقا سید صادق لواسانى) حاج شیخ محمد على ادیب تهرانى ، حاج سید على تهجّدى (برادر بزرگتر من) و دیگران ; که برادر بزرگتر من ، شاگرد میرزا حسین نائینى و هم بحث آیت الله العظمى خویى بود که از نجف به قم آمد و بعد به ساوه رفته و در آنجا ساکن شد . بر این اساس من با حضرت امام از همان آغاز جوانى آشنا شدم . بعدها هم در درس عقائد و کلام ایشان حاضر مى شدم تا وقتى که به عراق رفتم.»([11])

پس از تبعید رهبر کبیر انقلاب اسلامى از ایران به ترکیه و عزیمت امام به عراق ، به محض ورود ایشان به بغداد ، حضرت استاد که در آن روزگار محور فعالیتهاى سیاسى روحانیت شیعه عراق بود ، به همراه دو نفر از دوستانش ( شهید حاج عبد الصاحب دخیّل([12]) و شهید محمد هادى السّبیتى) به استقبال امام(قدس سره)در کاظمین رفته و گزارش فعالیتهاى خود را براى امام بیان کردند .

حضرت استاد از آن استقبال و آن دیدار چنین یاد مى نمایند:

«... آن روز اتفاقا هیچ کس دیگرى نیامده بود . فقط من آمده بودم و همراه من شهید حاج عبدالصاحب دخیّل وشهید محمدهادى السّبیتى بودند . عرض کردیم : چه دستورى مى فرمائید؟ چه کمکى از ما بر مى آید؟

فرمودند : نه ، کارى نداریم.»([13])

ناگفته نماند که چون در آن روزها ، حضرت استاد رهبر سیاسى شیعه در عراق بودند و هدایت «جماعت علماء بغداد و کاظمین» را بر عهده داشتند لذا  نمى توانستند با حضرت امام(قدس سره)به صورت علنى رابطه داشته باشند . زیرا موجب گرفتاریهاى بیشتر براى این دو شخصیت بزرگوار مى شد .

ایشان در آن روزگار تحت هدایت هاى مرجعیّت شیعه عراق ، مرحوم آیت الله العظمى سید محسن حکیم(قدس سره) با حزب بعث در معارضه بودند و  فقط در مجالس عمومى مى توانستند حضرت امام را ملاقات کنند .

 

حضرت استاد و خاطره اى از ملاقات با امام(قدس سره)

 

علامه عسکرى مى فرمایند : «سه بار در نجف به دیدار امام رفته ام که این دیدارها به صورت شبانه و غیر سیاسى بوده است . یکبار که باشیخ نصرالله خلخالى به ملاقات امام رفته بودم و از اوضاع بد یکى از شهرهاى ایران و عاِلم آن شهر نزد امام گله کردم ، ایشان فرمودند : بدى اوضاع آن شهر به خاطر عاِلم آن شهر است . بعد از ملاقات با ایشان ، وقتى به بیرونى وارد شدم ، دیدم فقط یک لامپ صد روشن است . به شیخ نصرالله گفتم : چرا به اوضاع این بیت نمى رسید ؟ گفت : ایشان خودش قبول نمى کند.»([14])

 

امام خمینى در نگاه علامه مبارز

 

حضرت استاد با توجّه به اینکه یک شخصیّت مبارزى بوده اند، به شدّت تحت تأثیر استاد مجاهد خویش حضرت امام (قدس سره) قرار گرفتند و نسبت به ایشان احترام خاصى قائلند . امام (قدس سره) در کلام استاد علامه عسکرى ، فقیه جامع الشرایطى است که فرد دیگرى را به جامعیّت ایشان نمى شناسند.

علامه در مورد شخصیّت امام(قدس سره)  فرموده اند :

«امام ، هم به معناى خاص کلمه ، استاد حدیث و علوم حدیث بود و هم به معناى عامش از مصادیق «فارجعوا فیها الى رواة احادیثنا».([15])

اصولاً فقهاى بزرگ شیعه بر حدیث هم تسلط دارند . این طور نیست که یکسره  سراغ فقه و اصول بروند . مسیرى طولانى طى مى شود . فقیه شیعه در واقع چند دکترا مى گیرد تا گواهى اجتهاد به او بدهند . به همین خاطر است که من به اسلام شناسى استادانى که از پاریس و لندن مى آیند اعتماد ندارم وکارآنها را سطحى و التقاطى و ویرانگر میدانم . امام علاوه برآن تبحّر عمومى فقهاء، یک محدّث موفق هم بود ; چون جامعیّت کم نظیرى داشت. من در میان علماى شیعه به جامعیّت ایشان ، کسى را در ذهن ندارم. اینگونه جامعیّت مسلّماً در فهم حدیث تأثیر مى گذارد . چهل حدیث ایشان را نگاه کنید ، یا شرح حدیث جنود عقل و جهل ، ویا شرح دعاى سحر ، اینها آینه مهارت او در فهم حدیثند . امام(قدس سره)دررجال و نقد رجال هم خیلى دقیق است . مثلاً احمد بن محمد سیّارى صاحب کتاب ( القرائات ) را «در نهایت ضعف»([16]) معرفى میکند و کتب روائى حاجى نورى را «غالباً فاقد اعتبار» مى داند. فقهاى ما اغلب تکلیفى بیشتر از بحث ها و آثار فقهى براى خودشان قائل نبودند . امّا امام(قدس سره) ، وقتى دید حکمى زاده در تعالیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت(علیهم السلام) تردید افکنده ، درس و بحث را کنار گذاشت و «کشف الاسرار» را تألیف کرد که در روزگار خودش حرف آخر بود و جامع ترین پاسخ بود . همین وظیفه شناسى بود که انقلاب را به ثمر رساند و الآن من و شما داریم درباره حدیث و علوم حدیث سخن مى گوئیم .

آن همه آرامش روحى، آن همه قوّت در مقابله با طاغوت ، آن استقامت در برابر مشکلات و مصائب و... محصول تهذیب عمیق و جدیّت در کسب علم و معرفت بود . این را من از همان روز اول شروع نهضت امام درک کردم ولذا هیچگاه نه در انقلاب و نه در فتنه هاى بعدش و نه در جنگ ، در درستى راه ایشان و سلامت نفس او تردید نکردم.»([17])

 

روضه شهداى فیضیه و گریه اهل سنت

 

یکى از حرکتهاى سیاسى و الهى علامه در طول دوران حیات با برکتش حمایت از نهضت انقلاب اسلامى از سالهاى آغازین تاکنون است . پس از حادثه فیضیه و به شهادت رسیدن جمعى از طلاب و فضلاى حوزه علمیه قم به دست رژیم سفاک و منحوس پهلوى ، شاگردان مکتب جهاد و شهادت و دست آموختگان مدرسه استاد علامه عسکرى ، در و دیوار بغداد را با شعارها و آیه شریفه: (و لاتحسبنّ الذین قُتلوا فى سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربهم یُرزقون) ; «گمان مبرید کسانى که در راه خدا کشته شده اند مردگانند، بلکه زنده اند و نزد پروردگارشان متنعم هستند.»([18]) تزیین کردند . در حسینیه علامه ، مجلس ختمى در عزاى شهداى روحانیت برپاشد و علامه برفراز منبر به حمایت از نهضت بیدارى حوزه ها خطابه خواند و در عزاى شهداى فیضیه گریه کرد .

وقتى به بیت المقدس رفته بود ، در آنجا نماز گزارد و آنگاه براى شنودگان روضه شهداى فیضیه را خواند .

در همان سالها ، هنگامیکه به سفر حج مشرف شد ، سعودیها مشغول افتتاح  (الجامعة الاسلامیة) یا (دانشگاه اسلامى) بودند. بِن باز ، علامه را دعوت به سخنرانى کرد و علامه برفراز منبر اوضاع مسلمانان الجزایر وفلسطین را شرح داد ، آنگاه به بیان اوضاع ایران پرداخت و مصیبتى که روحانیت شیعه در حادثه فیضیه متحمل شده بود  بیان کرد . در همان سفر، بعد از بازگشت از عرفات به همراه شهید عبد المنعم الشوکى به مسجد بزرگى که ابوالاعلى مودودى در آن سخنرانى داشت ، رفته و روحانیت شیعه را معرفى مى نماید .

 

حضرت استاد خاطره آن روز را چنین بیان مى فرمایند :

«ابو الاعلى مودودى ، آن روز در جهان اسلام خیلى مطرح بود و بدنبال نظریه خلافت اسلامى بود . او در سخنانش گفت : مسلمانها هشت چیز نیاز دارند تا به شوکت عصر نبوى باز گردند . مجرى جلسه ، امام جماعت همان مسجد بود . من دوست همراه خود را فرستادم که بگو یکى از علماء بغداد مطلبى در تائید سخنان مودودى دارد . او رفت و گفت : «کبیر علماء بغداد» یعنى بزرگ علماء بغداد ; و آنها فکر کردند که بنده عالِم سنى هستم . زیرا دوست همراه من چفیه داشت ! من پشت تریبون در کنار ابو الاعلى که پیرمردى بود و نشسته بود ، ایستادم و از او تعریف مختصرى کردم وگفتم کتابهاى او را خوانده ام و اضافه کردم به نظر من مسلمانها فقط سه چیز لازم دارند براى اینکه به شوکت عصر نبوى باز گردند :

اوّل : بررسى و شناخت سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به معناى عام نه فقط صحیحین .

دوّم : وحدت مسلمانها و حمایت جدى از یکدیگر .

در اینجا روضه شهدا ى فیضیه را خواندم .

 سوم : ایمان است ; ایمانى مانند ایمان بلال ، عمار ، سمیّه و... آنگاه داستان شکنجه ها و مقاومت هاى آنها را در همین سرزمین حجاز گفتم و آن قدر جدّى و عمیق گفتم که خودم گریه ام گرفت و سنّى ها هم که اصلا گریه نمى کنند ، ایستاده و نشسته به هق هق افتادند و گریه کردند و بعد از صحبت سرو صورت مرا مى بوسیدند.»([19])

 

 دفاع از نهضت انقلاب اسلامى

 

استاد مجاهد ، علامه عسکرى در مبارزه با طاغوت و دفاع از کیان اسلام ، حد و مرزجغرافیایى نمى شناخت وهرجا که صداى مبارزه با کفر و طاغوت بلند میشد و پرچم اسلام خواهى افراشته مى شد ، علامه مبارز به حمایت از آن به پامى خاست.

انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت امام خمینى(قدس سره) از نهضتهاى  اسلامى اى است که همیشه مورد تأیید علامه عسکرى بوده و ایشان از هر فرصتى براى دفاع از انقلاب اسلامى ایران استفاده مى کردند .

تحرکات سیاسى ، نامه ها و اعلامیه هاى ایشان بهترین اسناد تاریخى هستند که حمایت ایشان از انقلاب اسلامى را اثبات مى کند.

ارسال پیام تلگراف به زندان براى حضرت امام(قدس سره) و حمایت از ایشان ، ارسال نامه با امضاء جمع زیادى از علماء عراق به پارلمان و رئیس جمهور ترکیه در حمایت از امام ، ارسال نامه هاى متعدد براى حضرت امام در زمان جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و حمایت از نظام جمهورى اسلامى ایران و تبلیغ هاى مکرر ایشان در جهت کمک به نظام اسلامى ، از جمله تلاشهاى حضرت استاد براى دفاع از نهضت جمهورى اسلامى ایران است که ما در اینجا به عنوان نمونه متن ترجمه شده تلگراف ایشان را به حضرت امام(قدس سره)درزندان مى آوریم :

 

نامه حمایت از امام به زندان تهران

 

هنگامى که رژیم دست نشانده استکبار در ایران ، حضرت امام خمینى(قدس سره) را زندانى کرد ، علامه عسکرى علماء بغداد و کاظمین را جمع نموده و تلگرافى با دست خط خود براى امام نوشتند و به زندان تهران ارسال کردند . متن ترجمه شده این تلگراف چنین است :    

تهران  -  زندان

حضرت آیت الله مجاهد خمینى مدظله

امروز امت اسلام زندانى شدن شما و دیگر علما و وعاظ را هتک حرمت دین اسلام مى داند و به شدت آن را محکوم مى نماید.

امید آزادى براى شما و تحقق خواسته هایتان را داریم .

 

اسماعیل صدر      محمد طاهرحیدرى      على تقى حیدرى

مرتضى عسکرى      على الصغیر       محمد حسن آل یاسین

 

حضور در دیگر عرصه هاى فرهنگى و اجتماعى

 

حضرت استاد ، علاوه بر حضور در میدانهاى سیاسى و هدایت جامعه با افکار و اندیشه هاى نورانى خویش، درقالب تألیف و تدوین متون اسلامى جهت خدمت به جامعه و مردم رنج کشیده مسلمان ، از طریق ارشاد و هدایت مستقیم نیز در خدمت جامعه اسلامى بوده است .

یکى از سنگرهایى که این مرزبان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) در آن به مبارزه با افکار انحرافى و التقاطى پرداخته و جامعه را به سوى اسلام ناب هدایت مى نمود، سنگر وعظ و خطابه است .

در اینجا مناسب مى دانیم خاطره اى از اولین منبر استاد علامه را از بیان جذاب و شیرین ایشان نقل کنیم .

 

استاد براى اولین بار برفراز منبر سخن مى گوید

 

استاد علامه عسکرى از اولین منبر خود در سامراء چنین یاد مى کنند:

«بعداز اینکه در سال 1353 هـ .ق از ایران به سامراء باز گشتم، در مدرسه میرزا حسن شیرازى براى اولین بار بالاى منبر رفتم . در مجلس ، کسانى چون استادم مرحوم میرزا حبیب الله اشتهاردى و سید محمود شیرازى و سید حسین شاهرودى و آغا بزرگ تهرانى و جمعى از طلاب حاضر بودند . بالاى منبر آیه مبارکه (و ما کان المؤمنون لینفروا کافّةً فلو لا نفر مِن کلّ فرقة منهم طائفةٌ ِلیتفقّهوا فى الدّین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلّهم یَحذرون)([20]); «شایسته نیست مؤمنان همگى (براى جهاد) کوچ کنند پس چرا از هر فرقه اى از آنان دسته اى کوچ نمى کنند تا (دسته اى بمانند) و در دین آگاهى پیدا کنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان باز گشتند بیم دهند؟ باشد که آنان (از کیفر الهى) بترسند.» را قرائت کردم . آنگاه خطاب به حاضرین گفتم: آیا مى دانید این آیه با این جمله :  « فلولا نفر مِن کل فرقة منهم طائفةٌ لیدخلوا المدارس ویَدرسوا فیها و یُدّرسوا الى أن یموتوا » ; « پس چرا از هر فرقه اى از آنها دسته اى کوچ نمى کنند تا وارد مدارس شوند و درس بخوانند و تدریس کنند تا بمیرند » !
نسخ شده است ؟!

همه تعجب کردند چون مى دانستند این آیه نسخ نشده است. آنگاه من ادامه دادم : حوزه چیست ؟ و از حوزه چه انتظاریست ؟ حاجات مردم چیست؟ از این سخنان من ، همه تحت تاثیر قرار گرفتند . خصوصاً آیت الله سید حسین شاهرودى ; به طورى که پس از سخنرانى به شدّت مرا مورد تفقد قراد داد و مرا نصیحت کردند که به ایران مراجعه کرده و به تبلیغ بپردازم.»([21])

حضرت استاد علاوه بر خدمت به جامعه اسلامى ، در عرصه فرهنگ و تربیت دینى هرگز از نهضت خدمت رسانى به خلق خدا نیز غافل نبوده اند . افتتاح درمانگاههاى متعددى چون درمانگاه «الرّعایة الاسلامیة» در کراده شرقیه بغداد در سال 1382 هـ .ق و درمانگاه «الرّعایة الاسلامیة» در کاظمین جهت درمان طلاب علوم اسلامى و زائران عتبات عالیات و دیگر طرحهاى مختلف و عام المنفعه، نمونه هاى اندکى از سالها خدمت شبانه روزى و صادقانه استاد علامه عسکرى در جهت رفاه امت اسلامى است .

 

فصل سوم: اندیشه ها   

 

مکتب فکرى علامه عسکرى

 

اینک که فصل دیگرى از این دفتر را مى گشائیم ، نگاهى گذرا و درخور تعمق به قریب یک قرن عشق و اندیشه ، تجربه و تحقیق ، تلاش این فرزانه اندیشمند مى افکنیم . از سخنان عالمانه و جذاب او سود  برده و از افکار واندیشه هاى بیدارگرانه ، مصلحانه ، وحقیقت جوى او درس مى آموزیم .

نتیجه سالها تلاش و زحمت شبانه روزى ، و تحقیق و بررسى کتب علمى ، اکنون مجموعه اى عظیم و گرانبها را در اختیار پیروان مکتب تشیّع و علاقه مندان به حقیقت قرار داده است که هر برگى ازبوستانِ دفتر دانش او ، گوهرى گرانبهاست و لحظه اى ایستادن بر ساحل اندیشه اش ، فرصتى مغتنم است .

 حاصل این تحقیق و تفحص در قرآن و احادیث اهل بیت(علیهم السلام) و آثار سلف صالح ، امروز به مکتب فکرى ویژه اى بدل گردیده که ره جویان بسیارى را به ساحل مقصود رسانده است و بارها و بارها علما و اندیشمندان را به تحسین و حیرت وا داشته است .

با بررسى آثار و اندیشه هاى استاد ، مى توان مکتب فکرى ایشان را در محورهاى زیر مورد بررسى قرار داد :

اوّل : بحث هائى که با هدف شناخت راویان ساختگى و روایات دروغین و پدیده جعل در احادیث مکتب خلفا صورت گرفته است .

دوّم : تحقیق پیرامون دو مکتب ـ مکتب اهل بیت(علیهم السلام) و مکتب خلفا ـ و بررسى و بیان ویژگیهاى این دو مکتب .

سوّم : پایه ریزى و تدوین طرحى مستند و روشن در راستاى نقش ائمه در احیاء دین ; با توجه به مقام علمى ، معنوى و معرفتى اهل بیت(علیهم السلام) و مورد قبول بودن این فضائل براى اهل بیت(علیهم السلام) در نزد عامه .

چهارم : اثبات یگانگى سنت ائمه(علیهم السلام) با سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)و به عبارت دیگر ، نبوى بودن همه احادیث امامان شیعه با اسناد عالى.

پنجم : طرح نظریه راه گشاى  «وحى قرآنی و وحی بیانى» که پاسخگوى بسیارى از شبهه ها در مورد قرآن بوده و احادیثى که بد فهمیده مى شد را روشن مى سازد . شاید بتوان گفت بهترین و مفصل ترین طرحى که به صورت جامع و محققانه به مسئله «جمع آورى قرآن» و  «عدم تحریف قرآن» پرداخته است ، طرحى است که استاد تحت عنوان «مصون بودن قرآن از تحریف» براساس اسناد دو مکتب تدوین نموده اند .

ششم : طرح استخراج عقائد اسلام از درون قرآن کریم که با اندیشه جمع و تقریب بین فرقه هاى مسلمین نوشته شده است ، که این نیز از دیگر طرحهاى مفصل و عالمانه استاد است .

 

مکتب تشیّع ، ادامه سنّت نبوى

 

یکى از اندیشه ها و دغدغه هاى اصلى استاد ، اثبات این نظریه است که حدیث شیعه و مکتب ائمه معصومین(علیهم السلام) در واقع همان ادامه سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) است .

دلائلى که حضرت استاد در این باره مى فرمایند را مى توان چنین دسته بندى کرد :

اوّل : ائمه ما بارها تصریح فرموده اند که با «اجتهاد» و «ظن» و «دیدگاه من» و «باید چنین باشد»  و از این قبیل تعابیر ، کارى ندارند و آنچه در پاسخ پرسش هاى ما مى گویند، سخن رسول خداست . از خود چیزى بر آن نمى افزایند و حدیث آنها حدیث رسول خداست .

دوّم : امامان شیعه بارها فرموده اند که در وقایع و مسائل و فتنه ها جز بر پایه کتاب خدا و سنت رسولش و  نیز جز براساس یقین فتوا نمى دهند .

سوّم : احادیث مکررى از ائمه(علیهم السلام) داریم که سلسله پدران خود را به عنوان سند خود تا پیامبر(صلى الله علیه وآله)بر شمرده اند و به راوى اجازه داده اند که این سند را براى هریک از احادیثشان بیاورد .

چهارم : امامان ( علیهم السلام ) و اصحاب آنها بارها از کتابهایى به نام « الجامعة » و «مصحف على» سخن گفته اند . این کتابها به دستور رسول خدا(صلى الله علیه وآله) براى اوصیائش نوشته شده اند و به املاى او(صلى الله علیه وآله) و کتابت على(علیه السلام)  هستند و احکام دین و تفسیر کتاب خدا و برخى علوم دیگر در آنهاست . و به عنوان میراث ، به امامان شیعه(علیهم السلام)منتقل شده اند .

امامان شیعه(علیهم السلام)  گاه مى شد که حکم مسأله اى را از کتاب امام على بن ابی طالب (علیه السلام) نقل مى فرمودند و به نام  «کتاب امام» تصریح میکردند و گاه نیز همان حکم را بدون اینکه نامى از کتاب امام ببرند بیان مى داشتند . بنابراین احادیث ائمه(علیهم السلام) یک سند دارند وآن یک سند به خداى سبحان ختم مى گردد . روایات آنان از یک ریشه برخاسته و از یگانگى کامل برخوردارند .

هشام بن سالم از حمّاد بن عثمان و دیگران روایت کرده اند که امام صادق (علیه السلام) فرمود : «حدیث من ، حدیث پدرم است و حدیث پدرم ،حدیث جدم و حدیث جدم ، همان حدیث حسین است و حدیث حسین ، حدیث حسن و حدیث حسن ، همان حدیث امیر المؤمنین و حدیث امیر المؤمنین ، حدیث رسول خدا و حدیث رسول خدا ، سخن خداوند عزّوجلّ است.»([22])

 

انتقال وحى به على (علیه السلام)

 

با توجه به خاتمیت رسالت پیامبر عظیم الشأن اسلام و مسأله برگزیده بودن شریعت مبین اسلام براى همه نسلهاى بعد از پیامبر خاتم (صلى الله علیه وآله) و ضرورت انتقال آموزه هاى الهى به نسل هاى آینده، رسول گرامىِ خداوند تبارک و تعالى بر اساس دستور الهىِ (یا ایّها الرسول بلِّغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس انّ الله لا یهدى القوم الکفرین) ; « اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده کاملاً (به مردم) برسان و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده اى، و خداوند تو را از (خطر احتمالى) مردم نگاه مى دارد و خداوند جمعیّت کافران (لجوج) را هدایت نمى کند.»([23])

با معرفى جبرئیل از همان ابتداى رسالت و بعثت و از زمان نزول آیه مبارکه ( و انذر عشیرتک الاقربین) ; « و خویشاوندان نزدیکت را انذار کن.» ([24]) را کار انتقال آموزه هاى الهى، به ولى برگزیده خداوند ، امیر مؤمنان على (علیه السلام) که شایسته ترین گزینه براى این امر خطیر بودند آغاز نمود.

حضرت استاد علامه عسکرى که سالهاى متمادى در تاریخ و سیره رسول خدا(صلى الله علیه وآله) غور نموده و غواص دریاى پر تلاطم تاریخ اسلام بوده است در ارتباط با مسأله انتقال وحى توسط پیامبراسلام(صلى الله علیه وآله) به على (علیه السلام)و دیدارهاى منظم مولا على و درس آموزى ایشان از مکتب رسالت بحث و بیان شیرینى دارند که در اینجا به ذکر آن مى پردازیم .

«مجالس تعالیم و دیدارهاى منظم امیرالمؤمنین(علیه السلام)با پسر عمویش رسول خدا (صلى الله علیه وآله) براى فراگیرى دانش از آن حضرت به تفصیل در کتب روائى آمده است براى نمونه در کتاب «کافى» از قول امام (علیه السلام) نقل شده که او در شبانه روز دو بار نزد حضرت رسول(صلى الله علیه وآله) مى رفته و با وى خلوت مى کرده است و هر کجا که پیامبر(صلى الله علیه وآله)تشریف مى برده، على (علیه السلام) نیز در خدمت ایشان بوده است. همه اصحاب آن حضرت، این را مى دانستند که پیامبر خدا جز با شخص امیر المؤمنین(علیه السلام) با هیچ کس دیگر چنین ملاقاتهایى نداشته است. این دیدارها غالباً در خانه امام على (علیه السلام) انجام مى گرفته و رسول خدا به سؤالهاى آن حضرت جواب کافى مى داد. در این جا یک بخش کوتاه از سخن حضرت على (علیه السلام) را به نقل از کلینى بیان مى کنیم. در متن کافى مى خوانیم که امام (علیه السلام)مى فرمایند:«هیچ آیه اى از قرآن به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نازل نشده مگر اینکه براى من مى خواند و تقریر مى فرمود ومن آن را به خط خود نوشتم و حضرت تأویل و تفسیر، ناسخ و منسوخ، محکم و متشابه و عام و خاص آن را به من آموخت و از خداى سبحان درخواست کرد که قدرت فهم و حفظ آن را به من مرحمت فرماید.»([25]) پس در ادامه مى فرمایند: پس از دعاى پیامبر، هیچ مطلبى را که ایشان به من آموخته بود از خاطر نبردم.

در اینجا مناسب است که حدیث دیگرى را یاد آور شوم که زید بن على (علیه السلام)آن را به این مضمون روایت کرده است که: پیامبر روزهایى را که با على دیدار نمى کرد به خاطر مى سپرد و هنگامى که امام به حضور ایشان مى رسید مى فرمود :اى على در فلان روز فلان مطلب آمده و در فلان روز چنین مطلبى بر من نازل شده است و بدینسان ادامه مى داد تا به روزى مى رسید که امام(علیه السلام) به زیارتش نائل شده بود. از این کلام و کلام امام (علیه السلام)در مى یابیم که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) همه اوامر و نواهى و حلال و حرام هاى الهى، خواه مربوط به مسایل زمان حال و خواه مربوط به مسایل آینده و نیز آنچه در کتابهاى آسمانى به پیامبران گذشته نازل شده بود را به على(علیه السلام)تعلیم داده است»([26]).

حضرت استاد در ادامه این بحث براى تکمیل موضوع به روایتى از مکتب خلفا اشاره مى فرمایند که مضمون آن چنین است:

«در کتاب صحیح ترمذى که یکى از کتب معتبر مکتب خلفا است روایتى از جابر بن عبد الله انصارى نقل شده که در جنگ طائف رسول خدا (صلى الله علیه وآله)على را به حضور طلبید و با او به نجوا نشست، مردم از راه خرده گیرى گفتند در گوشى صحبت کردنش با پسر عمویش چه طول کشید؟! چون این سخن به گوش رسول خدا رسید فرمود: من از پیش خود با او به نجوا ننشستم بلکه خداوند است که با او نجوا مى کند. ترمذى در توضیح این حدیث معتقد است نجواى خداوند یعنى: خدا به پیامبرش امر کرده تا با وى به نجوا بنیشیند!.

حال ببینیم واقعاً مسأله چه بوده است که رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بنا به امر خدا با پسر عمویش آن هم در جنگ طائف به نجوا نشسته؟ آیا در گوشى صحبت کردن، مشورت جنگى بوده، در حالى که پیامبر در مشورت هایش در جنگها همه را شرکت مى داد. و با فرد خاصى به مشورت نمى نشست، هم چنان که در مورد جنگ هاى بدر، احد، خندق  و... این مطلب در تاریخ ثبت شده است پس ناگزیر باید پذیرفت که این دیدار و دیدارهاى مکرر و نامرتب مانند آن، در ردیف همان دیدارهاى منظم روزانه ایشان بوده است که دست آورد همه این دیدارهاى مرتب و نامرتب رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، با پسر عمویش على بن ابى طالب (علیه السلام) سپردن همه علوم و دانش هاى اسلامى از عقاید و احکام و دیگر علوم به شخص امام (علیه السلام)بوده است»([27]).

بنابراین ; براساس دیدگاه علامه محقق استاد عسکرى آنچه از طرف خداوند جل و علا به رسول خدا (صلى الله علیه وآله) نازل شده است به دو صورت ابلاغ شده است .

دسته اول شامل مواردى بوده که زمان مقتضى براى ابلاغ آنها فرا رسیده و شرایط مناسب براى بیان آنها وجود داشته، این موارد توسط خود آن حضرت و بدون واسطه به حاضران محضر شریفش ابلاغ مى شد.

و اما دسته دوم شامل مواردى بوده که زمان عمل کردن به آنها پس از عصر پیامبر بوده است. این موارد را حضرت فقط به على(علیه السلام)تعلیم مى فرموده و امام على(علیه السلام)هر دو دسته مطالب را که توسط پیامبر تبلیغ و بیان مى شد در کتابهاى جداگانه به خط خود مى نوشت. این برنامه هم چنان ادامه داشت تا زمان رحلت پیامبر(صلى الله علیه وآله) .

در «تاریخ ابن عساکر» از عبدالله بن عمرو عاص نقل مى کند که: «رسول خدا به هنگام آخرین بیمارى خود فرمود: برادرم را نزد من بخوانید... على (علیه السلام)نزد آن حضرت حاضر شد آن گاه پیامبر جامه خود را بر روى او افکند و او را پوشانید و خود کاملاً به او نزدیک شد و به آهستگى با وى سخن گفت. یعنى ابلاغ رسالت به على (علیه السلام)به صورت ویژه تا لحظه آخر حیات رسول الله (صلى الله علیه وآله)ادامه داشت.

 

« الجامعه » در تحقیق علامه عسکرى

 

نخستین کتابى که در طول تاریخ حدیث و روایت، تدوین شد، کتابى بود که به املاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و خط على(علیه السلام) به رشته تحریر در آمد و «جامعه» نام گرفت. تعابیرى که در روایات نسبت به «جامعه» آمده، نمایانگر اهمیتى است که رسول خدا (صلى الله علیه وآله)از همان آغاز براى کتابت حدیث قائل بوده و مخصوصاً در نظر داشته اند تا مواریثى به صورت کتب در اختیار جانشینان خود قرار دهند. در این زمینه روایات دیگرى نیز وجود دارد، لکن تنها به عنوان قرائنى در اثبات عنایت رسول خدا به امر نگارش این مواریث، مى توان به آن استناد ورزید.

به طورى که از پاره اى روایات بر مى آید در این کتاب کلیه احکام و تکالیف شرعى و نیز آنچه در دایره حلال و حرام الهى قرار دارد، وجود داشته است. نشر علنى این کتاب احتمالاً به خاطر تقیه و رعایت بعضى مصلحت ها از سوى امامان جایز نبوده،البته کتاب جامعه در منابع حدیثى اهل سنت نیز مورد اشاره واقع شده است.

بیان رسا و استدلالى استاد ، ما را در شناخت بیشتر این میراث امامت ، یارى
خواهد کرد.

ایشان در ارتباط با «جامعه» فرموده اند:

«از احادیث بسیار چنین بر مى آید که امام  على بن ابى طالب(علیه السلام)چندین کتاب داشته که حاوى مجموعه احکام و معارف دین اسلام بوده است که در اینجا به بررسى کتاب جامعه مى پردازیم: در کتاب «اصول کافى» و «بصائر الدرجات» از قول ابوبصیر روایتى نقل شده که فوق العاده جالب توجه است. ابو بصیر گفته خدمت امام جعفر صادق(علیه السلام) رسیدم و گفتم فدایت شوم شیعیان تو طى احادیثى مدعى اند که رسول خدا بابى از علم به روى على گشوده است که از آن هزار باب دیگر گشوده مى شود. امام (علیه السلام)در پاسخ وى مى فرماید: «اى ابو محمد، ما جامعه داریم و آنها چه مى دانند که جامعه چیست. ابو بصیر مجدداً جویاى وصف جامعه مى شود که امام صادق خطاب به او مى گوید: جامعه، صحیفه اى است به درازاى هفتاد ذراع که همه مطالب آن یک به یک از دو لب مبارک رسول خدا (صلى الله علیه وآله) بیرون آمده و على (علیه السلام) آن را به خط خود نوشته است. در آن صحیفه از هر حلال و حرامى، از هر آنچه که مردم در آن زمان به آن نیاز داشته و در آینده نیاز خواهند داشت، سخن رفته است، حتى دیه یک خراش سطحى بر پوست بدن.([28])» سخن پیرامون جامعه و کتاب امام على (علیه السلام) در روایات متعددى آمده است و در اینجا ما به ذکر همین یک روایت بسنده مى کنیم. ضرورى است بدانیم نخستین امامى که به کتاب امیر المؤمنین اشاره کرده و از آن سخن گفته است، امام على بن الحسین زین العابدین(علیه السلام) است و این مطلب حداقل در هشت کتاب معتبر حدیثى روایت شده است. و نیز گاهى دیده شده است که امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)، کتاب امیر المؤمنین را در برابر پیروان مکتب خلفا گشوده، و مطالبى از آن را به ایشان نشان داده اند.»([29])

 

مصحف على (علیه السلام) در تحقیق علامه عسکرى

 

یکى از سئوالات موجود در ذهن بسیارى از مسلمانان و اهل تحقیق و اندیشه، مسأله قرآن و کتابى به نام مصحف على(علیه السلام) است.

اینکه آیا مصحف على (علیه السلام ) همان قرآن است با ذکر شأن نزول آیات ، که توسط ائمه (علیهم السلام) دست به دست گشته ؟ و یا اینکه چگونه این مصحف جمع آورى شده است؟ سئوالاتى است که در بیان علامه عسکرى مى توان پاسخ آنها را یافت.

حضرت علامه در ارتباط با مصحف على (علیه السلام) فرموده است: «آن حضرت پس از دفن پیامبر (صلى الله علیه وآله) قرآنى راکه در منزل رسول خدا بر روى پوستها و امثال آن نوشته شده بود، به همان ترتیبى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) در ترتیب سوره ها دستور داده بودند، همراه تفسیرو شأن نزول آیات جمع آورى و منظم کردند سپس آن را به حکومت وقت عرضه داشتند، اما این قرآن به خاطر تفسیرها وشأن نزولهایش که با قریش و نزدیکان حکومت برخورد داشت، مورد پذیرش قرارنگرفت. امام على (علیه السلام) آن مصحف را به خانه بردو پیش خود نگاه داشت، این مصحف بعد از ایشان در اختیار ائمه(علیهم السلام) قرار مى گرفت و آنها از شرح و تفسیرى که در آن بود براى مردم روایت مى کردند، اکنون این مصحف در دست حضرت حجت امام زمان(عج) است که پس از ظهور آن را آشکار ساخته و دستور مى فرماید تا از روى آن تدریس نمایند.

حضرت امیر (علیه السلام) در زمان حکومت خود، تفسیر قرآن را که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرا گرفته بود در ضمن خطبه هایش براى مردم بیان مى کرد و تابعین از اهل کوفه این تفسیر را از آن حضرت شنیده و بعد براى دیگران روایت نموده اند.

بیشتر تفسیرهاى شیعه و سنى که مشتمل بر بیانات پیامبر(صلى الله علیه وآله)است از این طریق نشأت گرفته است. اگر خلافت حضرت امیر (علیه السلام)و هجرت ایشان از مدینه، به کوفه و بیانات آن حضرت نبود، هیچ تفسیرى وجود نداشت .پس آن حضرت تفسیر قرآن را که در زمان خلفاى قبل ممنوع شده بود به جامعه باز گرداند لذا تعبیر « حَمَلَة کتاب الله; حاملان کتاب خدا» که در زیارت جامعه کبیره در شأن ائمه (علیه السلام) وارد شده در حق حضرت امیر (علیه السلام) به نحو کامل صادق است.

آن حضرت در مسجد کوفه فرمود: «قبل از آنکه از میان شما بروم از من سؤال کنید، قسم به خدا من به راههاى آسمان از راههاى زمین آگاهترم! هیچ آیه اى نیست مگر آنکه مى دانم در کوه نازل شده یا در صحرا، در شب نازل شده یا در روز»([30]).

البته بعضى از افراد نادان و مغرض از این پیشنهاد حضرت سوء استفاده کرده و براى مسخره نمودن یا عاجز کردن حضرت سئوالات بى مورد یا به گمان خود مشکل مطرح مى کردند که حضرت پاسخ مناسب را مى دادند.»([31])

 

بررسى علل و زمینه هاى تحریف مفاهیم قرآنى

 

همانطور که مى دانیم پس از رحلت پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله) دستگاه خلافت که از قریش بودند به فکر افتادند قرآن را از شأن نزول آن جدا کنند و آن را بدون شرح و تفسیر بنویسند، تا اینکه کم کم عقاید باطل در بین مسلمین رواج یافته و مفاهیم قرآن تحریف شود.

تلاش خلفا براى حذف تفسیر و شأن نزول آیات و مقاومت اهل بیت(علیهم السلام) و پیروان راستین ایشان در برابر این هدف شوم را از بیان شیوا و جذاب علامه نقل مى کنیم.

ایشان در باره این بحث چنین فرموده اند:

«شما مى دانید هر چه از قرآن بر پیامبر (صلى الله علیه وآله)نازل مى شد آن حضرت براى مردم مى خواند و معانى آن را بیان مى فرمود یکى از صحابه مى گوید: پیامبر(صلى الله علیه وآله)در مسجد مدینه ده آیه ده آیه به ما یاد مى داد: از آن ده آیه نمى گذشتیم تا آنچه احکام و بیان در آن آیات بود مى آموختیم، یعنى آنچه از علوم قرآن لازم بود: حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) براى مردم بیان مى کردند و کسانى که توان نوشتن داشتند آنچه یاد مى گرفتند روى چرم، تخته، استخوان و... مى نوشتند چه آیه قرآن و چه بیان پیامبر(صلى الله علیه وآله) در معناى لغوى و شأن نزول و احکام آن آیات. پس آموزش و نگارش قرآن در زمان حضرت محمد(صلى الله علیه وآله)همراه با بیان و تفسیر آن حضرت بوده و نوشتن قرآن به تنهایى مرسوم نبوده است در اینجا به چند نمونه از شأن نزول آیات که در این مصحف ها بوده اشاره مى کنم:

در بیان آیه ( إ نّ شانِئَکَ هُوَ الأبْتَرْ)([32]) آمده بود که عیب گوى پیامبر(صلى الله علیه وآله)عاص بن وائل پدر عمرو عاص است .

در تفسیر آیه ( إنْ جَاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَأٍ...)([33]) آمده بود آن فاسق ولیداست .

و در تفسیر(... و الشجرة الملعونة...)([34]) آمده بود که شجره ملعونه بنى امیه اند. این آیات و دهها آیه دیگر درباره قریش و انتقاد به آنها بوده که در این مصحف ها به صورت بیان پیامبر(صلى الله علیه وآله)نوشته شده بود .

عبد الله بن عمرو عاص مى گوید: من در زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله)احادیث رسول خدا را مى نوشتم، قریش مرا نهى کردند - مقصود از قریش همان صحابه پیامبر (صلى الله علیه وآله)است - که هر چه حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) مى گوید مى نویسى؟ و بعد با بى معرفتى در شناخت پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى افزودند : پیامبر بشر است در غضب سخن مى گوید و در حال خشنودى سخن مى گوید، یعنى همچنانکه بشر به سبب خشنودى از کسى از او تعریف مى کند و در حال غضب بد گویى مى کند پیامبر (صلى الله علیه وآله) نیز چنین است. عبد الله بن عمرو عاص مى گوید: نوشتن حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله) را ترک کردم و بعد از آن، داستان را به رسول خدا گفتم آن حضرت فرمود: سخن مرا بنویس قسم به آنکه جانم در دست اوست جز کلام حق از دهانم بیرون نمى آید.

این مطلب در سنن (دارمى) و (ابن داوود) و مسند (احمد) و مستدرک (حاکم) ـ از مستندات مکتب خلفا - آمده است.

رویداد فوق بیانگر آن است که قریش از همان زمان پیامبر نمى خواستند حدیثى که به ضررشان است نوشته شود. در مرگ پیامبر (صلى الله علیه وآله) هم شعار (حسبنا کتاب الله) را مطرح کردند. پس از رسول خدا، قریشى ها زمام امور را به دست گرفتند و به فکر افتادند قرآن را از تفسیر جدا کنند، چون در مصحف هایى که در دست مردم بود در بیان (یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...) ; «اى پیامبر آنچه از طرف پروردگارت به تو نازل شده (به مردم) برسان»([35])نوشته بود «فى على; در مورد على» این تفسیر با سیاست دستگاه خلافت ناسازگار بود لذا از زمان ابوبکر کار تجرید قرآن - جدا کردن قرآن - از بیان پیامبر (صلى الله علیه وآله) شروع شد و عمر در زمان حکومتش دستور داد قرآن را تنها بنویسند. ولذا همین قرآنى که امروز در دست ما هست، نوشته شد و آن را نزد دخترش ام المؤمنین - حفصه - به امانت سپرد تا در فرصت مناسب آن را جایگزین مصحف هاى موجود در دست مسلمین کند، پس این قرآن همان قرآن زمان پیامبر (صلى الله علیه وآله) است بدون بیان و تفسیر آن حضرت. همچنین عمر به والیان خود دستور مى داد مردم را به قرآن مشغول دارید و از حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله) منصرف کنید.

قرظة بن کعب از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله)مى گوید: عمر مرا والى کوفه کرد وقتى عازم کوفه شدیم به بدرقه ما آمد تا مسافتى از مدینه دور شدیم. گفت: مى دانید براى چه به بدرقه شما آمدم؟ گفتیم براى اینکه ما صحابى پیامبر هستیم خواستى ما را اکرام کنى. گفت: آرى ولى با آن نیز چیز دیگرى هم هست و آن اینکه شما به شهرى مى روید که مردمش خیلى قرآن مى خوانند مثل زنبورها که آوازشان در هم مى پیچد، شما آنها را از خواندن قرآن به شنیدن حدیث رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مشغول نکنید. پس از آن از ترس خلیفه حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل نکردم. و در تاریخ ابن کثیر، ابو موسى اشعرى گفته است عمر مرا والى بصره کرد و سفارش نمود تنها قرائت قرآن را در میان مردم ترویج کنم. کار به جایى رسید که خود عمر معناى آیه اى را نمى دانست. بالاى منبر گفت (و فاکهةً و أبّاً); (و میوه و چراگاه)([36]) یعنى چه؟ بعد خود گفت: خوب ندانى عمر، آنچه از قرآن مى دانید عمل کنید حلالش را حلال دارید و حرامش را حرام. در این موارد تفسیر آیات را گاهى از کعب الاحبار یهودى و گاهى از ابن عباس مى پرسید. آن هم آنچه مصلحت حکومت خود مى دانست. در نتیجه این عمل کار در شهرهاى مسلمین بدانجا کشید که مردم فقط قرآن مى خواندند و صاحبان مصحف ها که در آنها قرآن همراه تفسیر بود، حق نداشتند تفسیر پیامبر (صلى الله علیه وآله)را بیان کنند. تا رسید به زمان عثمان. ناراحتى مردم از کارهاى عثمان و کارگزاران او چون ولید و سعید و عبد الله بن ابى سرح و معاویه زیاد شد، کم کم ذهن ها باز شد و از نیمه دوم حکومت عثمان اعتراضات مردمى فزونى گرفت و مردم همین تفاسیر را نسبت به بنى امیه و دستگاه خلافت که در مصحف هایشان نوشته بود، مى خواندند. در اینجا عثمان، قرآنى را که در زمان عمر بدون تفسیر نوشته شده و نزد حفصه بود از او گرفت و دستور داد از روى آن شش نسخه نوشتند وبه شهرهاى مکه، شام، کوفه، بصره، حمص و اسکندریه، یک نسخه فرستاد تا فقط از روى اینها تکثیر و قرائت شود و یک نسخه را در مدینه نگاه داشت. بعد مصحف هاى صحابه را که همراه تفسیر بود جمع کرد و همه را سوزاند. لذا در دست مسلمانها تنها همین قرآن بى تفسیر ماند فقط عبد الله بن مسعود مصحف خودرا نداد براى همین بود که تهمت ها به او زدند. مثلا گفتند او قرآنش را نمى دهد چون فلان سوره را ندارد یا فلان چیز را زیادى دارد.»([37])

 

خلفا مانع تدوین وحى بیانى مى شوند

 

پس از قرآن کریم دومین مرجع شناخت احکام و عقاید اسلام، عبارت است از سنت رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) و احادیث معصومین(علیهم السلام) .

در این مورد خداوند تبارک و تعالى با نزول آیه مبارکه (بالبیّنات و الزّبُر و انزلنا الیک الذِّکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم و لعلهم یتفکّرون); «(از آنها بپرسید) از دلایل روشن و کتب (پیامبران پیشین آگاهند؟) و ما این ذکر (قرآن) را فرستادیم تا آنچه را که به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى و شاید اندیشه کنند.»([38]) رسول خدا را مکلّف به تبیین مسایل قرآنى فرمود و نبى اکرم(صلى الله علیه وآله) با صدور حدیث ثقلین حجیت سنت و سیره عترت خویش را مورد امضاء قرار داد ضمن آنکه عصمت و صلاحیت اهل بیت رسول خدا در آیه 33 سوره احزاب([39]) مورد تأکید قرار گرفته است.

با سیرى در تاریخ اسلام، به وضوح مشخص مى شود، ممنوعیت نگارش حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله) در پى رحلت آن بزرگوار و از سوى مکتب خلفا به وقوع پیوست و این شیوه ناپسند موجب شد تا گروه کثیرى از فقها و محدثان عامه (اهل سنت) از نگارش و تدوین حدیث خود دارى کرده وبه عبارتى فرمان منع را محترم شمارند.

اجراى این سیاست باعث شد تا بسیارى از روایات نبوى - خاصه روایاتى که در مورد فضائل اهل بیت(علیهم السلام) وارد شده بود- از مدار خارج گشته و یا به بوته فراموشى سپرده شود.

مناسب است دلائل این رویکرد و شرح آن برهه از تاریخ اسلام را از زبان مورّخ محقق علامه عسکرى بشنویم :

حضرت استاد در ارتباط با رویکرد حذف حدیث و سیره نویسى از جامعه مسلمین در مکتب خلفا مى فرمایند:

«ما مى دانیم که اصول اسلام در قرآن آمده ولى شرح و بیان آن در سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله) یعنى حدیث و سیره آن حضرت است. در این باره خداوند به پیامبر مى فرماید: «قرآن را بر تو نازل کردیم تا تو براى مردم بیان کنى آنچه را که براى ایشان فرستاده شده.»([40])احکامى مانند: نماز،روزه،حج، خمس، زکات، نکاح، طلاق، ارث، وصیت، و... کلیاتش در قرآن ذکر شده اما تفصیل و جزئیات آنها به وسیله پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) براى مردم بیان شده بود و چون سیاست حکومت آن زمان در مواردى مغایر با احکام و سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله) بود آنها مى خواستند کسى با این احکام آشنا نباشد تا مورد اعتراض مردم قرار نگیرند لذا از نقل حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله) جلوگیرى مى کردند که به عنوان نمونه مصادیقى از این منع را بیان مى کنیم از جمله اینکه : ابوبکر به اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله) گفت شما از پیامبر خدا احادیثى را نقل مى کنید که در آن اختلاف دارید و مردم بعد از شما بیشتر اختلاف مى کنند پس از پیامبر خدا (صلى الله علیه وآله) چیزى روایت نکنید و اگر کسى از شما چیزى پرسید بگویید بین ما و شما قرآن هست و قرآن ما را کافى است حلال آن را حلال و حرامش را حرام شمارید. همچنین در «طبقات ابن سعد» آمده است احادیث در زمان عمر زیاد شد. او مردم را قسم داد که احادیث نوشته شده را بیاورندو آنها - به خیال اینکه مى خواهد استفاده کند - آوردند.عمر دستور داد همه را سوزاندند. و نیز آن عدّه از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله) که در شهرهاى مختلف براى مسلمانان روایت مى خواندند مانند عبدالله بن حذیفه، ابودر داء، ابوذر، عقبة بن عامر را به مدینه احضار کرد و تا پایان عمرش به این صحابه اجازه خروج از مدینه را نداد. برخورد عثمان هم با نقل روایت همین گونه بود لذا وقتى که خلیفه شد گفت هیچ، حدیثى نباید روایت شود مگر آنچه در زمان دو خلیفه پیشین روایت شده است! از این رو ابوذر را به خاطر نقل احادیث پیامبر که معارض با دستگاه حکومت وقت بود، به شام و سپس به ربذه تبعید کرد .

یکى دیگر از علل نهى خلفا از نشر حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)جلوگیرى از انتشار فضایل و مناقب امیر المؤمنین على (علیه السلام) بود چرا که آن حضرت بسیارى از سران قریش را در جنگ هاى صدر اسلام کشته بودو یک فرد عرب قریشى نمى توانست در این امر بى تفاوت باشد، علاوه بر آنکه احادیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)درباره فضائل على(علیه السلام) مانع به حکومت رسیدن قریش بود. چه بسیار احادیثى که پیامبر (صلى الله علیه وآله)تأویل و شأن نزول آیاتى از قرآن کریم را در مورد على(علیه السلام) بیان فرموده بود. به این ترتیب آنچه از حدیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)نزد صحابه در مدینه بود، در سینه هاشان مى ماند و چون به رحمت خدا مى رفتند، آن احادیث از بین مى رفت.

در زمان معاویه براى توجیه کار خلفا احادیثى جعل کردند که پیامبر (صلى الله علیه وآله) فرموده است: از من چیزى ننویسید و هر که از من غیر از قرآن کریم چیزى نوشته باشد محوش کند. یا در «صحیح مسلم» روایت شده است که از پیامبر (صلى الله علیه وآله)اجازه خواستند تا از او حدیث بنویسند، پیامبر (صلى الله علیه وآله) اجازه نداد. و روایات دیگرى در این زمینه نقل شده که به خاطر اجتناب از طولانى شدن این بحث از نقل آن خوددارى مى کنم. به هر صورت خلفا توانستند احادیث پیامبر(صلى الله علیه وآله)را در مدینه محصور کرده - آن هم در سینه ها - و مردم خارج از مدینه را از سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)دور نگه دارند مگر آنچه خلیفه و دست نشانده هاى خلیفه صلاح مى دیدند که بیان آن براى دستگاه حکومت اشکال نداشت. اگر وضع این چنین ادامه مى یافت چیزى از عقاید و احکام واقعى اسلام باقى نمى ماند، لکن در مقابل این روش حضرت امیر(علیه السلام) و ائمه اطهار(علیهم السلام) بعد از ایشان با نشر احادیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)، اسلام صحیح را حفظ و تبلیغ نمودند.

زورمندان در مرحله اول تا توانستند از نشر رکن دوم اسلام یعنى سنت نبوى جلوگیرى کردند، اما از آنجا که مى دانستند امکان دارد در میان مردم احادیث صحیحى انتشار یابد و با سیاست آنها مخالف باشد، لذا طرحى خاص ریختند که اصولا فرمایشات پیامبر را از اعتبار ساقط کنند تا اگر چنانچه از پیامبر حدیثى به دست آمد، به هیچ وجه اعتبارى نداشته باشد که با آن بتوان حقیقتى را اثبات کرد، یا کارى درست از پیش برد، علاوه بر زحمات اهل بیت(علیهم السلام)در تاریخ مى بینیم که میثم تمار بر بالاى دار براى مردم حدیث نقل کرد و مردم شنیدند و ضبط کردند. دست و پاى رشید هَجَرى را بریدند و او در حال جان دادن به همسایگان مى گفت بیائید به جاى این که گریه کنید حدیث بنویسید.

ابوذر را شهر به شهر تبعید مى کنند و تحت نظر مى گیرند که سخن نگوید، با این همه او باز هم حدیث روایت مى کرد. این کارها با نهایت تأسف در امت اسلامى انجام شد! حمله به قداست و ارزش دینى از جوانب مختلفى به وقوع پیوست. در این راه نوشته هاى حدیثى فراوانى سوخته شد،افرادى تحت تعقیب قرار گرفتند، زبان ها و دهان ها بسته شد، کسانى به تبعید و حبس گرفتار شدند. به هر صورت علاوه بر تحریم نقل احادیث شریف نبوى براى مقابله با معدود احادیث منتشره کوشش هاى فراوانى به صورت یک سلسله احادیث جعلى، براى خرد کردن شخصیت پیامبر و قداست گفتار او، صورت گرفت در یک دسته از این گونه احادیث، مجموعه تعریفها و تکذیب هاى پیامبر در مورد شخصیت هاى مثبت و منفى اسلام مورد خدشه قرار گرفت. مثلا به پیامبر (صلى الله علیه وآله)ناروا نسبت دادند که آن حضرت به درگاه خداوند متعال عرضه داشت: بار الها من گاهى بر اساس غضب،  گاهى بر اساس خشنودى، سخنى در توصیف یا مذمت کسى مى گویم! مذمت ها و لعنت هاى مرا براى لعنت شدگان مایه پاکى و رشد و قرب به درگاهت قرار بده!!

در دسته دیگرى از این نوع روایات، فرامین و دستورات پیامبر در مورد اصلاح امور دنیایى مردم، از جمله سیاست، تنظیم خانواده، مسائل اقتصادى، رهبرى و امامت، و امثال آن مورد مناقشه قرار مى گیرد.

در یکى از این مجموعه روایات جعلى، پیامبر مى گوید: شما در مسائل و امور دنیایى خود از من آگاه ترید! شما به کارهاى خودتان خبره تر و واردترید! نتیجه گرفتند که خود پیامبر فرمودند به سخنانم اعتنا نکنید، بلکه به فکر و رأى و نقشه خود عمل کنید. در مجموعه دیگرى از این احادیث، سعى مى شود شخصیت خارق العاده پیامبر تا حد یک بشر عادى، بلکه پائین تر تنزل داده شود. در ضمن این احادیث، پیامبر یک شخص فراموش کار معرفى مى شود، قرآن را از یاد مى برد ...»([41]).

آرى ; چون رسول خدا رحلت فرمود، منافقان و فرصت طلبان براى ایجاد اختلاف و نفاق و تفرقه بین صفوف مسلمین فعالیت خود را دو چندان کردند زیرا دیگر بیم آن نداشتند تا به وسیله وحى پرده از روى ریاکاریها و کارشکنیهایشان برداشته شود کارِ دست کارى در قوانین اسلام و جعل حدیث را همان منافقان، که جزء اصحاب بودند، بنیان نهادند و براى سرپوش گذاشتن بر اقدامات نارواى این قبیل اصحاب و سران مسلمین، برخى از مغرضین نیز رسول خدا (صلى الله علیه وآله) را از مقام نبوت و رسالت تا حد یک مجتهد ساده پائین آورده و اصحاب را هم سنگ او قرار دادند تا محملى براى اقدامات چندش آور آن قبیل اصحاب تراشیده باشند.

و استاد فرزانه، با سالها تلاش خستگى ناپذیر پرده از چهره نفاق برداشته و ماهیّت اشخاص را آن گونه که هستند به جامعه اسلامى معرفى کردند.

 

مبارزه على (علیه السلام) با تحریف مفاهیم قرآنى

 

همانطور که مى دانیم حضرت على بن ابى طالب (علیه السلام) در زمان زمامدارى خود مبارزه اى گسترده و همه جانبه را با تحریف مفاهیم قرآنى، به خصوص مبارزه با تحریف علمى از سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله)مانند: رانت خوارى و نظام طبقاتى آغاز کردند. علامه عسکرى که سالها عمر با برکتش با تحقیق در متون احادیث و تاریخ سپرى گشته عالمانه و موشکافانه این برهه از تاریخ را مورد بررسى قرارداده و چنین مى فرمایند: «پس از قتل عثمان، مسلمانان براى اوّلین بار در تاریخ اسلام سرنوشت خود را به دست گرفته، با آزادى کامل با على ابن ابى طالب(علیه السلام)بیعت نمودند بدین سبب این بیعت پس از بیعت با پیامبر (صلى الله علیه وآله)، تنها بیعت صحیح در اسلام بود که بدون اجبار و اکراه انجام گرفته بود. و آن گاه که حضرت على(علیه السلام)روى کار آمد و خواست بین مردم به عدالت رفتار کند و افراد لایقى از انصار را والى ولایات قرار دهد، همان قریش علیه او شورش کردند و به رهبرى ام المؤمنین عایشه و طلحه و زبیر، جنگ جمل را به پا کردند. بنابراین آن حضرت در مدینه که پایتخت خلفا و مرکز حکومت قریش شده بود نمى توانست اصلاحات خود را انجام دهد و لذا مرکز خود را به کوفه منتقل ساخت. چون در کوفه بیشتر اعراب از قبایل غیر قریش بودند و بقیه ایرانى هایى بودند که تازه مسلمان شده و آمادگى پذیرش اسلام راستین را بیشتر داشتند. لذا مرکز حکومت خود را کوفه قرار دادند و قاطعانه مى گویم که حضرت امیر (علیه السلام)در زمان حکومت در کوفه، اسلامى را که از پیامبر(صلى الله علیه وآله) تلقى کرده بود به مردم تبلیغ نمود و احکام قرآن و سنت را به جامعه اسلامى باز گرداند.»([42])

 

حکومت على(علیه السلام) در خدمت حفظ وحى

 

روشن است که امیر مؤمنان (علیه السلام) که جانفشانى هایش براى پاگرفتن شریعت اسلام حتى منکران حضرت را به کرنش در برابرش وادار کرده، پس از رحلت پیامبر نیز ساکت نشده و زحمات و خدمات فراوانى کشیده است که ما تا کنون فقط به بخش اندکى از آن، از زبان استاد اشاره کرده ایم .

بهتر است پاى سخنان این فرزانه بنشینیم و زحماتى را که امام على (علیه السلام)براى احیاى معارف اسلام کشیده اند را از کلام استاد بشنویم.

ایشان درباره تلاش هاى طاقت فرسائى که مولى الموحدین براى ماندگارى اسلام نموده اند چنین مى فرمایند:

«حضرت امیر (علیه السلام) علاوه بر خدمت به قرآن و تفسیر ونشر آن، احکام الهى را به املاى پیامبر (صلى الله علیه وآله) در کتابى به نام «جامعه»نوشته بود ـ که ما قبلاً مفصلاً آن را ذکر کردیم - پیامبر (صلى الله علیه وآله)آنچه را از طریق وحى دریافت کرده بود به حضرت على (علیه السلام)آموخته بود آن حضرت پس از حکومت، علاوه بر آن که سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله)را در عمل اجرا کرد، آن را در ضمن خطبه هایش براى مردم نیز بیان کرد، مردم این خطبه ها را که بیانگر سنت پیامبر (صلى الله علیه وآله)یعنى روشنگر عقاید، اخلاق و احکام واقعى اسلام بود حفظ مى کردند که بعدها توسط دانشمندان مقدارى از آنها جمع آورى و تألیف شد. مسعودى در مروج الذهب در آخر ترجمه حضرت امیر(علیه السلام)مى نویسد: و آنچه مردم از سخنان حضرت امیر (علیه السلام) در حفظ دارند چهار صد و هشتاد و چند خطبه است .

آنچه سید رضى رحمة الله علیه در نهج البلاغه جمع آورى نموده ـ که با حذف مکررات حدود  236 خطبه مى شود- خطبه هاى انتخاب شده آن حضرت بوده که به نظر سید رضى، بلاغت و زیبایى آن برجستگى داشته است و هر چند بعضى دانشمندان مقدارى از آنچه را که سید رضى در نهج البلاغه نیاورده جمع آورى کرده اند در عین حال بسیارى از خطبه ها و فرمایشات حضرت امیر (علیه السلام)متأسفانه از دست رفته است.

اگر حضرت امیر (علیه السلام)به حکومت نمى رسید و این خطبه ها را ایراد نمى فرمود، عقاید ما مانند بعضى از پیروان مکتب خلفا بود، چون تنها روایات کعب الاحبارها که از عقاید تحریف شده تورات و انجیل گرفته شده بود، در جامعه اسلامى باقى مى ماند. همچنین در احکام دیات، مجموعه اى به نام اصل ظریف از حضرت امیر(علیه السلام)به ما رسیده که آن حضرت آن را از کتاب جامعه که پیامبر (صلى الله علیه وآله)به ایشان املا کرده بودند براى والیان و امراى لشکر خود نوشته تا بر مبناى آن حدود و دیات را اجرا کنند.

همچنین حضرت امیر (علیه السلام) شاگردانى را پرورش داد و معارف اسلامى را به آنها آموخت از جمله ابن عباس، کمیل بن زیاد، مالک اشتر، میثم تمار، ابوالاسود دئلى، رشیدهجرى، حجر بن عدى،... بعضى از اینان به طور خصوصى از حضرت استفاده مى کردند و بعضى به ولایاتى منصوب مى شدند و در حد خود این آموخته ها را به مردم تبلیغ مى نمودند. از موارد دیگر آنکه، حضرت امیر(علیه السلام)همه را تشویق نمود تا احادیثى را که از پیامبر (صلى الله علیه وآله) شنیده بودند براى مردم روایت کنند. مثلا روزى در مسجد کوفه صحابه را قسم داد که هر کس در حجة الوداع همراه پیامبر (صلى الله علیه وآله) بوده و حدیث غدیر را از او شنیده بر خیزد و روایت کند. عده اى در آنجا برخاستند و خطبه غدیر پیامبر (صلى الله علیه وآله) را روایت کردند. به این ترتیب بیش از هزار صحابى روایاتى را که در ذهن داشتند و از ترس حکومت هاى قبلى آنها را کتمان مى کردند، در زمان خلافت حضرت امیر (علیه السلام) با آزادى آن احادیث را روایت کردند.

پس حضرت امیر (علیه السلام) با هجرتش از مدینه به کوفه به وسیله بیانات و خطبه هاى خود و با تربیت شاگردان خصوصى و اعزام آنها به مناطق دیگر و آزادى دادن به صحابه در نقل حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله)، قرآن و سنت پیامبر را به جامعه اسلامى بازگرداند. روى هم رفته مى توان اذعان کرد بقاء و نشر فرهنگ اسلام که امروزه در دست مسلمین است به طور اعم نتیجه به حکومت رسیدن حضرت امیر (علیه السلام) و هجرت از مدینه به کوفه و خدمات آن حضرت است.» ([43])

 

ابداع علم نحو براى مصونیت قرآن

 

حضرت استاد با توجه به مطالعات گسترده و اندیشه روشنش نتیجه اى را در مورد ابداع علم نحو توسط على (علیه السلام)گرفته اند که خواندنى است .

ایشان فرمودنده اند:

«قواعد زبان عرب تا عصر خلافت حضرت امیر کشف و تنظیم نشده بود و نوشتن کلام عربى بدون اعراب گذارى انجام مى گرفت. قرآن و سایر نوشته ها و نامه ها بدون اعراب بود.

ابو الاسود دئلى که یکى از اصحاب و شاگردان حضرت امیربود، داستان تأسیس علم نحو یا قانون اعراب گذارى در زبان عربى را چنین حکایت مى کند. روزى بر حضرت امیر وارد شدم، دیدم آن حضرت در حال فکر و اندیشه است. به من فرمود در شهر شما - کوفه - قرآن را غلط مى خوانند. مى خواهم کارى کنم تا لغت عرب از این آشفتگى بیرون آید. گفتم: یا امیر المؤمنین اگر این کار را بکنید لغت عرب را زنده کرده اید. بعد از چند روز خدمت آن حضرت رسیدم، نوشته اى به من داد که در آن زیر بناى علم نحو را نوشته بود. و از تقسیم کلمه به اسم و فعل و حرف و تعریف آنها شروع مى شد بعد حضرت به من فرمود: به این نحو پیش برو.

ابو الاسود مى گوید: آن را گرفته و به منزل رفتم و یک روزه قواعد نحو را بر طبق راهنمایى و طرح حضرت نگاشتم و بعد آن را به حضرت نشان دادم و حضرت اشکالاتش را رفع کرد. مثلاً در مورد اسماء مشبهة بالفعل فرمود: چرا کان را ننوشتى. گفتم: نمى دانستم از آنهاست.فرمودند: از جمله آنهاست. این قواعد نزد ابو الاسود بود و به سبب بخلى که داشت آن را به کسى نشان نمى داد و از آنجا که عالم به ادبیات عرب بود والیان پس از حضرت امیر (علیه السلام) او را احترام مى کردند. از جمله والیان زیاد بن ابیه بود که از جانب معاویه ولایت عراق را در دست داشت. ابو الاسود را احضار کرد و از وى خواست قواعد زبان عرب را که حضرت امیر(علیه السلام) بدو آموخته، براى تعلیم به فرزندش در اختیار او بگذارد. ابو الاسود نپذیرفت. زیاد حیله اى به کار برد، کسى را واداشت در مسیر ابو الاسود، قرآن را غلط بخواند. ابو الاسودپس از شنیدن این غلط خوانى و تحریف قرآن، حالش دگرگون شد و تصمیم گرفت تا نحو را براى حفظ قرآن از تغییر و تبدیل، به مردم تعلیم کند و قواعد علم نحو که وصى پیامبر حضرت امیر (علیه السلام) تنظیم و تعلیم فرمود این چنین منتشر شد و در نتیجه هر کس علم نحو را مى آموخت قرآن و دیگر متون را مى توانست بدون اعراب گذارى هم صحیح بخواند.

پروردگار عالم چنین پیش آورد که زیاد از ابو الاسود بخواهد علم نحو را که او از استادش حضرت امیر فرا گرفته بود به دیگران تعلیم دهد و این علم به واسطه دستگاه حکومت دشمن امام على(علیه السلام)در سرزمین پهناور اسلام نشر شود و بدین وسیله فهم لغت عرب عصر پیامبر براى همه آسان گردد. بنابر این خداى متعال که اسلام و قرآن را به وسیله پیامبر خاتم به مردم رسانید با این خدمت وصى او - حضرت على(علیه السلام)- آنها را تا ابد در بین بشر حفظ فرمود.»([44])

  

تبلیغ از دیدگاه علّامه

 

از دیدگاه استاد مفاهیمى که باید به مردم تبلیغ شوند به دو بخش تقسیم مى شوند.

یک بخش آنهائى هستند که لفظ و معنایشان هر دو از کتب آسمانى است که این خاص قرآن کریم و سایر کتب آسمانى است.

بخش دوّم آنهائى هستند که معنا و مفهوم آنها آسمانى بوده، اما لفظش از پیامبر اکرم است، و آن حدیث و سنت است. آنچه که لفظ و معنایش از خداوند بوده است -که قرآن کریم باشد- تبلیغ آن به مکلفین و مخاطبین، تا سال آخر وفات پیامبر تمام شد و پیامبر آن را به همه افراد تبلیغ فرمود. اما آن مفاهیم و حقایقى که بایستى در سنت نبوى بیان شود، خود به دو قسم مى شوند. یکى آن قسمت بوده که مسلمان ها در آن عصر نیاز و حاجت داشته اند. این ها را پیامبر به طور کامل تبلیغ نموده است. قسمت دیگر، که در عصر پیامبر زمان عملش نبوده، و در زمان هاى بعد، هنگام عمل بدانها فرا مى رسید، ولذا نیاز فورى به تبلیغ در آن عصر نداشته است. یعنى براى هر مساله اى در اسلام، حکم و دستور و قانون وجود داشته و خداوند آن را براى پیامبرش بیان کرده و از طریق وحى تبیین کرده است، اما چون موقعیت اجرایى آنها پدید نیامده است، حضرت آنها را براى عموم توضیح نفرموده اند و حکم آنها براى مردم مشخص نیست. در این گونه مسایل، پیامبر، احکام خدا را نزد امام امیر المؤمنین (علیه السلام)به ودیعت نهاده و اوست که بعد از آن حضرت وظیفه دار بیان آنهاست. به بیان دیگر، مسائلى که بایستى تبلیغ شوند، گاه بىواسطه و براى اولین بار تبلیغ مى شده، و گاه با واسطه. احکامى که باید مکلفان برسد، در مرحله اول، تبلیغ آن باید به وسیله فرد معصوم و خالى از لغزش باشد. نماز یا روزه یا زکات یا جهاد یا هر حکم دیگر الهى، در نخستین بار باید به وسیله مبلغ معصوم به مکلف برسد و گرنه حکم خدا ممکن است دستخوش کم و زیاد و خطا و نسیان شود. البته هر مسلمان بعد از این که احکام را به درستى آموخت، مى تواند و باید به دیگران تبلیغ نماید. یک مسلمان به دیگرى مى گوید: نماز را پیامبر چنین به من آموخته است یا خصوصیات فلان حکم را به این شکل تعلیم مى کرد و یا فلان عمل را به این صورت انجام داد. یک مسلمان معمولى - فردغیر معصوم - نمى تواند بدون اینکه از واسطه اى نقل کند، بگوید: نماز را خدا چنین بر شما لازم کرده است، نه; اصولاً چنین حقى براى غیر معصوم وجود ندارد. نکته اساسى و دقیق اینجاست. بنا بر این، آن دسته از احکام اسلامى که در عصر نبوى به علت کمبود نیاز و موقعیت، تبلیغ نشدند، پس از پیامبر باید، به وسیله چه کسى تبلیغ شوند؟

در هنگام پاسخ گفتن به این سؤال است که به عمل و نقش ائمه(علیهم السلام) نزدیک مى شویم. در این مورد روایاتى چند از خود امام امیر المؤمنین (علیه السلام)موجود است. در یکى از آنها که زید بن یثبع از حضرتش نقل مى کند چنین آمده: پیامبر سوره برائت را با
ابوبکر به سوى اهل مکه گسیل داشت. بعد از رفتن ابوبکر، آن حضرت على را به دنبال او فرستاد و فرمود: نامه در بردارنده آیات قرآن را بگیر و آن را به مکه برسان. امام به دنبال ابوبکر رفته و نامه را از وى باز گرفت و براى انجام مأموریت به مکه رهسپار گردید. ابوبکر نیز با پریشانى به مدینه بازگشت. او ناراحت بود و مى ترسید نکند که درباره اش از آسمان، مطالبى بر پیامبر نازل شده باشد لذا پس از رسیدن به شهر مدینة، نزد پیامبر آمده و سؤال کرد: آیا در مورد من چیزى نازل شده است؟ پیامبر فرمود: نه! درباره تو در این مورد چیزى نازل نشده، الا این که من مأموریت یافتم که یا خود این آیات را تبلیغ نمایم، یا یکى از اهل بیتم را بدین کار روانه دارم .

در روایت دیگرى امام مى فرماید که من به رسول اکرم (صلى الله علیه وآله)عرضه داشتم: اى پیامبر خدا! من سخنور و خطیب نیستم پیامبر فرمود: راهى نیست و چاره اى وجود ندارد و ناگزیر  که یا من این آیات را ببرم یا تو آن ها را برسانى. من گفتم: حال که ناگزیرم و چاره اى نیست پس من آن ها را خواهم برد. پیامبر فرمود: برو، بى تردید خداى متعال زبان تو را بر حق و حقیقت ثابت خواهد داشت و دل تو را هدایت خواهد فرمود. پیامبر این سخن را گفت و آنگاه دست مبارک را بر دهان على گذاشت.

روایت دیگر از سعد وقاص است. این صحابى مى گوید: پیامبر ابوبکر را با آیات برائت به سوى مکه فرستاد. هنوز وى در راه بود که پیامبر (صلى الله علیه وآله) على(علیه السلام) را به دنبال او روانه داشت- تا آیات را از وى باز گیرد و خود به انجام مأموریتِ ابلاغ برود - على آیات را گرفته و با آن به مکه رفت. ابوبکر با دلگیرى و درد و غم شدید، به نزد پیامبر بازگشت و به آن حضرت شکوه کرد. پیامبر فرمود: « لا یُؤَدِّی عَنّی إلّا أنا أوْ رَجُلٍ مِنّی.» باز بنابراین روایت، حضرت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، تبلیغ را منحصر در خویشتن یا مردى چون خویشتن مى کنند و مى گویند: من یا مردى از من، بایستى این مأموریت تبلیغى و اداى این رسالت الهى را انجام دهد. امامان ما تا آخرین فردشان حضرت حجت بن الحسن العسکرى(علیه السلام)، که اهل بیت پیامبرند، همه وظیفه دار تبلیغ دین اند .

آنچه بشر نیازمند بود و عصر نبوى بدان احتیاج داشت، بهوسیله شخص پیامبر تبلیغ گشت و آنچه وقت عملش هنوز نرسیده بود به حضرت على سپرده شده تا خود و یازده فرزندش حافظ آن باشند و بیان کننده نظرات اسلام در تمام اعصار گردند.»([45])

 

خدمت علما به حفظ وحى

 

حضرت استاد در ارتباط با حفظ وحى و کسانى که در حفظ جایگاه حدیث در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) نقش اساسى را داشته اند چنین فرموده اند:

«مصنفان کتب اربعه و وسائل و بحار، حق بزرگى برگردن شیعه دارند. همین طور مفید و ابن طاووس و علّامه حلّى به خاطر بحث هایشان در فقه و درایة الحدیث. اما از آن جا که تحقیق در متن حدیث را هم باید در کنار بحث سندى آن جدّى گرفت، به نظر من مى رسد که نقش وحید بهبهانى ، خیلى برجسته است; اگر چه توجه کافى به معرفى او نشده است. درست است که او سامان دهنده علم اصول فقه است و ثمره تلاش هایش در نهایت به بهره گیرى صحیح از احادیث فقهى منجر شد، اما همین علم اصول بود که حدیث شیعه را از سرنوشتى که حدیث اهل سنت بدان گرفتار شد، نجات داد. مگر خطر اخباریگرى کوچک بود؟ اخبارى ها مى گفتند آنچه در کتب اربعه آمده صحیح است. اگر این روش جا مى افتاد، کار شیعه به جایى مى رسید که ما نمى توانستیم حتى یک نماز صحیح - آن طور که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خواند - امروز به جاى آوریم. علم اصول بود که احادیث احکام را احیاء کرد و البته این علم، براى سایر احادیث هم مفید است و کارآیى دارد .

من معتقدم که احدى نباید کتاب حدیث یا حتى دعا و شرح دعا بنویسد مگر اینکه اصول بداند و بعد از بررسى اسناد، متن و دلالت را هم بررسى کند، همان طور که در احادیث فقهى و احکام عملى مى شود. در اخلاق، عقاید، تفسیر، و... هم باید همین مسیر طى شود. هر مؤلفى در علوم اسلامى باید کتاب خدا و سنت صحیح و سند درست و قواعد درایه و علم اصول را به خوبى بداند و به کار ببندد.

...کتب اربعه، ریشه هاى کتب حدیثى ما هستند. اتصال ما با پیامبر و ائمه(علیهم السلام) به واسطه این چهار کتاب است... کتب اربعه اصول کار ما هستند ما در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) فقط قرآن را مصون از خطا و سهو و نسیان مى دانیم و نه هیچ کتاب دیگر را، لذا احادیث این کتاب ها هم قبل از هر استفاده اى باید زیر ذره بین قواعد اصولى و درائى بروند.»([46])

 

مهدویت از نگاه استاد

 

یکى از دغدغه هاى عصر کنونى و مسائلى که به عنوان مهمترین مسأله مکتب هاى مختلف مورد بحث و بررسى قرار گرفته است، مسأله ظهور حضرت حجت(علیه السلام)و مسأله مهدویت است. با توجه به تسلط حضرت استاد بردو مکتب خلفا و ائمه(علیهم السلام)آخرین فصل اندیشه هاى استاد را به بحث مهدویت از نگاه ایشان اختصاص مى دهیم .

حضرت استاد در ارتباط با مهدویت چنین فرموده اند:

«کلاً مردم دنیا به دو دسته تقسیم مى شوند، یک دسته تنها خور و خواب و خشم و شهوت را مى فهمند و یک دسته نیز اهل ادیان آسمانى اند. اینان که اهل ادیان آسمانى اند اتفاق دارند که بالاخره جهان  یک حکومت عادلى را به خود خواهد دید، البته بعضى مى گویند، ایجاد کننده عدل جهانى عیسى بن مریم است چون تورات و انجیل تحریف شده است، آنان این طور فکر مى کنند، حقیقت از دست آنان رفته است .

در مکتب خلفا هم از نشر حدیث منع کردند و حدیث را سوزاندند.

لذا این بحث نزد آنان مثل ما روشن نیست، ما روشن تریم، حوزه هاى علمیه ما، احادیث پیامبر (صلى الله علیه وآله)را نگه دارى کرده اند، ولى آنان نگه نداشته اند، چیزى که هست این است که حوزه هاى ما احادیث فقهى را صحیح و سقیم اش را بررسى کرده اند اما حدیث غیر فقهى را مرحوم شرف الدین بررسى کرده، او زندگى ابو هریره را نوشته است. علامه تسترى (شوشترى) هم کسى است که حدیث غیر فقهى را بررسى کرده. این جانب نیز صد و پنجاه صحابى ساختگى و عبد الله بن سبا و احادیث عایشه را نوشته ام .

من با بحث علمى ثابت کرده ام که با ظهور حجت (علیه السلام)رساله هاى عملیّه شیعه، تغییر نمى کند، کارى که فقهاء و حوزه هاى علمیه کرده اند این است که احکام را چنان که در زمان پیامبر و ائمه(علیهم السلام)بوده، نگه داشته اند. فرق زمان حضرت حجت (علیه السلام)با زمان قبل اش، از زمان آدم تا زمان ظهور، این است که در قبل ،حکم با شاهد اجرا مى شده است; یعنى اگر پیامبر (صلى الله علیه وآله) مى دانست که قتلى واقع شده است باید دو شاهد باشد تا حکم را اجرا کند ولى در زمان ظهور، حضرت حجت(علیه السلام) به علم اش عمل مى کند. منظورم این است که علماء تا زمان حجت (علیه السلام)مأمور بودند که به ظاهر عمل کنند، ولى حضرت حجت (علیه السلام)این گونه نیست، لذا عدل برقرار مى شود و دیگر کسى نمى تواند دزدى کند. نه اینکه مردم طبیعت شان تغییر کند نه، مردم همان مردم اند، با این عدل زمین خیراتش را بیرون مى دهد. باران مى بارد و مردم هم حاجت ندارند بنابراین حدیثى که یاران حضرت را سیصد و سیزده نفر به عدد اصحاب بدر مى داند، این عده تقریباً علماء هستند پنجاه و پنج نفر از این تعداد زن هستند و بقیه مردند. حضرت حجت نماینده دارد و اینان هم فقیه و هم نماینده حضرت هستند.»([47])

 

فصل چهارم: فرهنگ مکتوب    

  

آثار و تألیفات

 

با علامه نستوه و خستگى ناپذیر با ورود به عرصه فرهنگ جامعه و شروع مبارزه با حرکتهاى التقاطى و افکار انحرافى، در کنار مبارزات سیاسى و فعالیتهاى اجتماعى; اشاعه و نشر فرهنگ مکتوب اسلام همّت گماشته و تحقیقات خود را به صورت کتاب و جزوه عرضه مى نمودند.

ایشان در طول سال هاى عمر با برکت خویش با زحمت و تلاش بى وقفه، تألیفات و آثار گرانبهائى را به جامعه مسلمین و فرهنگ اسلامى تقدیم نموده اند.

محصول یک عمر تلاش خستگى ناپذیر استاد امروز در قالب ده ها اثر تألیفى و تحقیقى در زمینه هاى مختلف علوم اسلامى روشنگر راه حق جویان مى باشد.

ایشان افزون بر بررسى کتب شیعه با تکیه بر کتاب و سنت، احادیث و روایات اهل سنت، و به قول ایشان «مکتب خلفا» را نیز موردبررسى قرار داده است به گونه اى که این آثار به مرجع و منبعى قابل اعتماد براى اهل سنت نیز مبدّل شده است .

کوششهاى علامه عسکرى براى مصون ماندن اسلام از تحریف چیزى است که امروز مورد توجه و تقدیر هر دو مکتب قرار گرفته است.

امروز اکثر آثار علامه در کشورهاى عربى، به خصوص در کشور مصر مورد استقبال فراوان قرار گرفته و بارها تجدید چاپ شده است .

از ویژگیهاى آثار ارزشمند و گرانسنگ این علامه فاضل، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنهاست که خواننده را به سوى خود مى خواند.

ما در این مجال ابتدا به صورت فهرستوار آثار ایشان را از نظر گذرانده و آنگاه بعضى از آثار ایشان را مورد توجه قرار مى دهیم .

 

 

 

الف : بحثهاى قرآنى

 

1- القرآن الکریم و روایات المدرستین ج1(دروس مقدماتى).

2- القرآن الکریم و روایات المدرستین ج2 (روایات مکتب خلفا).

3- القرآن الکریم و روایات المدرستین ج3(روایات مکتب اهل بیت(علیهم السلام) ).

4- عقائد الاسلام من القرآن الکریم (از مبدأ تا معاد)

5- عقائد الاسلام من القرآن الکریم (سیره انبیاء و اوصیاء)

6- عقائد الاسلام من القرآن الکریم (آخرین شریعت)

 

ب : تعالیم اسلام

 

1- تعلیم الاسلام (آموزش اسلام)

2- احکام الاسلام (احکام اسلام)

3- منتخب الادعیه (دعاهاى برگزیده)

4- الآداب الاسلامیّه (آداب اسلامى) دست نویس

5- السیاسة فى الاسلام أو الاحکام السلطانیّه (سیاست در اسلام یا احکام حکومتى) این کتاب دست نویس است.

6- الأمراض الاجتماعیّه و علاجها: بیمارى هاى جامعه و درمان آن.

7- معالم المدرستین (جلد اوّل)

8- معالم المدرستین (جلد دوم)

9- معالم المدرستین (جلد سوم)

10- معالم المدرستین (جلد چهارم) دست نویس است.

  

ج : مجموعه بررسى سنت پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)

 

1- احادیث ام المؤمنین عائشه (سه جلد)

2 - عبدالله بن سبا و دیگر افسانه هاى تاریخى (سه جلد)

3- سلسله بحث هائى پیرامون صحابى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و احادیث ساختگى.

4- صد و پنجاه صحابى ساختگى (صحابیانى از طائفه تمیم) .

5- صد و پنجاه صحابى ساختگى  (صحابیانى از قبایل دیگر) .

6- صد و پنجاه صحابى ساختگى (تکمله بحث صحابیانى از قبایل دیگر) .

7- راویان ساختگى (دست نویس).

8- انواع روایت هاى ساختگى و سازندگان احادیث (دست نویس) .

9- روایات دروغین و روایات زنادقه و غلات (دست نویس) .

10- سیره رسول خدا و اهل بیت(علیهم السلام) وخدیجه ام المؤمنین(علیها السلام).

11- شناخت صحابى (کسانى که پیامبر را دیده اند و از ایشان روایت کرده اند (دست نویس).

12- شناخت صحابى (کسانى که پیامبر را دیده اند ولى از ایشان روایت نکرده اند (دست نویس)

13- شناخت صحابى (کسانى که جزء صحابیان شمرده مى شوند ولى پیامبر(صلى الله علیه وآله) راندیده اند و از ایشان روایت نکرده اند) دست نویس

14- نقش ائمه علیهم السلام در احیاء دین (17 جلد چاپ شده).

15- على مائدة الکتاب و السنة (بر سفره کتاب و سنت (16 جلد چاپ شده)

 

کتب دیگر

 

1 ـ منتخب الأدعیة; کتاب دعا.

2 ـ المصطلحات الاسلامیة; اصطلاحات اسلامى.

3 ـ منهج البحث التاریخى; روش بررسى تاریخ.

4 ـ حدیث الکساء.

5 ـ افتراءات و اکاذیب عثمان الخمیس فى کتاب «لله ثم للتاریخ»; تهمتها و دروغهاى عثمان خمیس در کتابش «لله ثم التاریخ» .

6- سقیفه .

7- ادیان آسمانى و مسأله تحریف .

8- صلاة أبى بکر; که با نام آخرین نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله); به فارسى ترجمه شده است.

9- مع ابى الفتوح التلیدى فى کتابه الانوار الباهرة(سخنى با ابو الفتوح تلیدى درباره کتابش الانوار الباهرة).

لازم به ذکراست که بسیارى از این کتابها به زبانهاى فارسى، انگلیسى، اردو، ترکى، کردى، بنگلا و... ترجمه و در اختیار تشنگان معارف مکتب اهل بیت(علیهم السلام) قرارگرفته است.

اکنون پس از مرور اجمالى بر آثار این علامه پرکار واندیشمند بعضى از آثار ارزشمند ایشان را مورد بررسى قرار مى دهیم.

 

القرآن الکریم و روایات المدرستین (سه جلد)

 

یکى از آثار ارزنده استاد که به صورتى عالمانه و محققانه تدوین شده است این اثر قرآنى و حدیثى است .

حضرت استاد در رابطه با موضوع و هدف این کتاب که در سه جلد تنظیم شده است چنین مى فرمایند:

«مى دانید که حاجى نورى (محدث نورى) کتابى دارد با عنوان فصل الخطاب فى تحریف کتاب ربّ الارباب. این کتاب، چاپ سنگى بود و کمتر کسى از شیعه و سنّى آن را دیده بود. بعد از پیروزى انقلاب اسلامى در ایران، احسان ظهیر با پول وهّابى ها فصلى از این کتاب را که حاوى احادیث شیعه در باب تحریف قرآن بود چاپ کرد و اسمش را «الشیعه والقرآن» گذاشت. این کتاب و امثال آن، باعث شد که بعد از انقلاب، حدود دویست کتاب کوچک و بزرگ در ردّ شیعه، فقط در هند به چاپ برسد. در حالى که اصل حرف محدث نورى اشتباه است.

روش تحقیق اشکال دارد و مستنداتش هم یا اعتبار ندارد، یا شیعى نیستند، یا ربطى به موضوع ندارند و درک و فهم او خطا بوده است .

در کتاب «القرآن و روایات المدرستین» سعى کرده ام تمام اعتقادات شیعه را درباره قرآن، شفاف و مستند و دسته بندى شده بیاورم .

اصطلاحات مربوط به قرآن و تاریخ جمع و تدوین آن را آورده ام و بعد به بحث هاى مقدماتى جایگاه قرآن در دو مکتب (خلفا، اهل بیت(علیهم السلام)) پرداخته ام. و از جمله مصونیت قرآن از تحریف را بحث کرده ام، و در جلد دوم تعداد زیادى از روایات اهل سنت را حتى از صحاح آورده ام که دالّ بر تحریف قرآن اند; اما یکى یکى ثابت کرده ام که اشکال سندى و متنى دارند و حتى خیلى از آنها به وسیله زنادقه به صحابه نسبت داده شده اند.

یکى از ابواب کتاب حاجى نورى استدلال به این احادیث اهل سنّت است که دلالت بر تحریف قرآن دارند، اما این احادیث هیچ اعتبار ندارند، مانند این داستان که: عایشه به مردانى که مى خواستند از او حدیث بشنوند مى گفت: پنج نوبت از شیر دختران خواهر یا برادر او را بخورند تا به او محرم شوند، وقتى همسران پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او اعتراض کردند که این حکم را از کجا آورده اى گفت: «سوره اى بر شاخه نخل نوشته شده بود که ناسخ حکم پیشین رضاع بود وقتى مشغول کفن و دفن پیامبر بودیم بزى آمد و آن سوره را خورد!»

حاجى نورى به هر نقلى استناد مى کند تا ثابت کند طبق روایت مشهور هر چه در امت پیشین اتفاق افتاده، در این امت هم باید اتفاق بیفتد و لو تحریف در کتاب الله!. من پاسخ داده ام که: بله لفظ و معناى قرآن را تحریف کرده اند منتهى نه این قرآن موجود را بلکه در گفته ها و نوشته ها اراده تحریف کرده اند یعنى در این متن آسمانى تحریفى رخ نداده است.

چنان که ابراهیم (علیه السلام) را در آتش انداختند، اما او نسوخت و خدا او را حفظ کرد.»([48])

حضرت استاد در جلد سوم این کتاب به نقد و بررسى بیش از هزار روایت منسوب به شیعه که حاجى نورى و احسان ظهیر آورده اند پرداخته است.

در مقدمه این کتاب آراى بزرگان علما و محدثان شیعه، از ابن شاذان - معاصر اهل بیت(علیهم السلام) - تا مفید و سید مرتضى و شیخ طوسى و... امام خمینى را در رد تحریف قرآن ذکر کرده و فرموده اند اجماع علماى شیعه بر این بوده است که یک کلمه از قرآن تغییر نکرده و جا به جا هم نشده است.

بیش از هزار روایت را حدیث به حدیث مورد بررسى قرار داده و ضعف آنها را بیان کرده است.

حضرت استاد در این کتاب به بیان نظریه اختصاصى خویش در ارتباط با آهنگ و نظم معنائى و درونى خاص آیات پرداخته و معتقد هستند: آیات قرآنى داراى نظم و آهنگ خاصى هستند که حتى جاى کلمات و حروف قرآن را به سبب همین نظم نمى شود تغییر داد.

حضرت استاد در این باره چنین مى فرمایند:

«آن احادیثى که در کتب اهل سنت هست و به صحابه نسبت داده اند که پیامبر فرمود قرآن را مى توانید به هر شکلى بخوانید، مشروط به اینکه آیه رحمت، عذاب نشود و آیه عذاب، رحمت نشود و... یا احادیثى که مى گویند به جاى «اقبل» در آیه مى شود «اسرع» یا «هُلَّم» بکار برد، اینها پیداست که جعل کنندگانشان عرب نبوده اند، صحابه عرب بوده اند و به خوبى مى دانستند که هیچ کدام از این افعال را نمى شود به جاى هم به کار برد به گمان من زنادقه شام که مورد تأیید بنى امیّه بودند چنین احادیثى را جعل کرده اند و به صحابه نسبت داده اند، کسانى مانند ابن ابى العوجاء که بنى عباس در سال 150 هـ .ق به خاطر همین جعل حدیث او را کشتند و او در وقت مرگ گفت «لئن قتلتمونى، فقد وضعتُ فیکم اربعة آلاف حدیث اُحلّل فیه ما حرّم الله و احرّم فیه ما اُحلّ الله; اگر چه مرا مى کشید، اما بدانید در میان شما چهار هزار حدیث جعل کرده ام که حلال کرده ام در آن حرام خدا را و حرام کرده ام در آن حلال خدا را» و یا اینکه در سوره تبّت مى خوانیم (فی جیدها حبلٌ من مَسَد); «برگردنش طنابى از آهن گداخته است.»([49])

در عرب براى «گردن» سه لفظ هست: جید، عنق، رقبه. هر کدام از اینها غیر از معناى عامى که دارند یک معناى خاص هم دارند. لذا نمى شود یکى را جاى دیگرى به کار برد ; یعنى افراد فصیح به کار نمى برند. در «عنق» گردن طبیعى، که دراز و کوتاه دارد مطرح است. در «رقبه» نفس انسانى مطرح است و در «جید» زیبائى خوابیده است. امام حسین (علیه السلام) در خطبه مکه اش مى فرمایند: «خُطَّ الموت على ابن آدم مَخَطَّ القلادة على جید الفَتاة... ; مرگ در سرنوشت بنى آدمى، چون گردنبند بر گردن دختران جوان رقم خورده است.»

پس به جاى «جید» نمى شود هیچ یک از آن دو را گذاشت چون آهنگ و نظم معنایى آیه به هم مى خورد. درک این نظم هم تخصص مى خواهد. بنابراین ما معتقدیم با بررسى و تحقیق در این روایات به این نتیجه مى رسیم که این روایات جعلى هستند و قرآن هرگز قابل تحریف نیست»([50]).

 

عقاید الاسلام من القرآن الکریم( سه جلد)

 

یکى از طرحهاى مفصل و عالمانه علامه عسکرى که با هدف وحدت و تقریب بین فرقه هاى مسلمین تنظیم شده، استخراج عقائد اسلام از درون قرآن کریم است. از آنجائى که مکاتب گوناگون بشرى با قرآن کریم مخالفت دارند و قانون گذاران نظام اجتماعى، قوانین جامعه را بر اساس چنین دیدگاهى در ستیز با احکام قرآنى بنا مى نهند و این بنیان بى ریشه، نسل به نسل، مورد اعتماد و استناد و دست مایه آیندگان مى گردد، حضرت استاد به تدوین این کتاب همت گماشتند تا احکام و قوانین و مقررات الهى را از درون قرآن بیرون بیاورند بحثهائى چون: انواع مخلوقات خدا در قرآن کریم، مباحث ربوبیت، مبلغان الهى و معلمان انسانها، صفات مبلغین و انبیاء از جمله بخش هاى این کتاب است .

در این سه کتاب تبیین مسأله وحى بیانى قرآن، و آنچه براى معانى اعتقادات در احادیث و سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمده است، مورد توجه و بررسى قرار گرفته است.

حضرت استاد در این باره مى فرمایند:

«در امت هاى گذشته مجموعه وحى الهى به پیامبران، همه دین را در بر مى گرفت احکام، عقاید و اخلاق ; یعنى جزئیات شریعت هم در کتاب آسمانى آنان وجود داشت بعد از فوت پیامبرشان، زور گویان و حاکمان قدرتمند به تدریج هر چه را از کتاب آسمانى که مخالف اهداف و امیالشان بود حذف و تحریف وکتمان مى کردند بدین ترتیب مدتى پس از فوت وصىّ هر پیامبر ربوبیّت خداى تعالى اقتضا مى کرد که پیامبرى دیگر بفرستد و شریعت را تجدید کند، اما دین خاتم و نبى خاتم با ادیان و انبیا گذشته متفاوت بود وخداوند تبارک و تعالى اراده کرده بود که این دین تا ابدباقى بماند، لذا حکمتش بر این قرار گرفت که این دین را به دو گونه به پیامبر وحى کند: یکى وحى به لفظ، که همان قرآن است و تحریف ناپذیر. دیگرى وحى به معنا که لفظش از پیامبر است و ما به آن حدیث مى گوئیم.

سنت یا سیره و به تعبیر دیگر سخن و عمل پیامبر، وحى بیانى است. پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) خودش مى فرماید: « بر من وحى شد غیر از قرآن، همانند قرآن و بیش از قرآن » بنابراین نیاز ما به سنت به همان اندازه نیاز ما به قرآن است، پس ما براى شرح قرآن و تفصیل مطالب آن و شناخت مصادیق آیات و... به حدیث نیازمندیم و تنها با کتاب خدا نمى توانیم به اسلام برسیم. پس خداوند براى حفظ قرآن از دست مستکبران و از خطر هر نوع تحریف، جزئیات تفصیل شریعت را در سنت قرار داده.

هر آیه اى که نازل شد پیامبر به کاتبانى که اطرافش بودند مى فرمود: بنویسید و همراه هر آیه وحى بیانى آن را هم مى فرمود. پس تجسّم اسلام، سیره پیامبر است، اگر حدیث نباشد ما به هیچ یک از احکام اسلام نمى توانیم برسیم.»

 

معالم المدرستین

 

این کتاب در چهار جلد تنظیم شده که داراى مباحث زیر مى باشد: بحث و بررسى پیرامون منابع و مصادر شریعت اسلامى در دو مکتب امامت و خلافت، همچنین بحث هاى دو مکتب در باره صحابه و صحابى بودن، سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قیام امام حسین (علیه السلام)بر ضد انحراف از سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) که بر اثر اجتهاد و عمل به رأى پدید آمده بود، و نیز تمکن و توانایى امامان شیعه(علیهم السلام)در اعاده و باز گرداندن سنت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به جامعه اسلامى پس از قیام امام حسین(علیه السلام)، از جمله مطالبى است که در این کتاب مورد بررسى قرار گرفته است .

همچنین در بخشى دیگر مصطلحات بحث امامت و خلافت مانند: شورا، بیعت، خلیفه و خلیفه خدا در زمین، امیر المؤمنین، امام، امرو أولى الامر، وصى و وصیّت توضیح داده شده است و به طور کلى مى توان مباحث مجلدات کتاب را چنین تقسیم کرد:

جلد اوّل: بحثهائى راجع به صحابه و امامت است

جلد دوم: مدارک و اسناد حدیث شیعه را مورد بررسى قرار داده است.

جلد سوم: تأثیر قیام امام حسین (علیه السلام) بر زنده شدن سنت رسول الله را مورد مداقه و توجه قرار داده است.

جلد چهارم: که فعلاً دست نویس است و مسأله انتشار افکار دو مکتب و تهمتهایى که از قرن دوم تا قرن دوازدهم به شیعه و پیروان مکتب اهل بیت(علیهم السلام)زده شده است را مطرح مى نماید .

 

احادیث ام المؤمنین عائشة

 

باز گوئى و قایع دوران پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا پایان خلافت عثمان جلد اوّل این کتاب را در بر مى گیرد، عایشه در خانه پیامبر و نگاهى گذرا به زندگانى عایشه، تعدد همسران پیامبر از جمله مباحث بخش اوّل این کتاب است.

دوران امیر المؤمنین (علیه السلام) عنوان جلد دوم کتاب است که نویسنده در آن قسمتى از حوادث و پیش آمدهاى تاریخى را از کتابهاى معتبر و مدارک اصلى و اوّلى در آورده و در دسترس خواننده قرار داده است تا خواننده بتواند با مطالعه آنها شخصیت واقعى عایشه را بشناسد و با افکار و عقاید و خصوصیات روحى او آشناشود و در نتیجه اعتبار و ارزش واقعى روایات و احادیث او که بعداً در این کتاب مورد بحث و گفتگو قرار خواهد گرفت، معلوم و روشن شود و راه بحث و بررسى احادیث وى صاف و هموار شود.

نقش عایشه در تاریخ اسلام و در دوران معاویه عنوان جلد سوم کتاب یاد شده است که در آن عوامل دوستى عایشه و امویان، نفوذ عایشه در حکومت امویان و ویژگیهاى شخصیتى عایشه بررسى شده است .

در جلد چهارم این کتاب، روایاتى که از عایشه نقل شده و روایاتى که به دروغ به او نسبت داده شده را ذکر کرده و در آخر نیز کوشش هاى عایشه در مبارزه با بعضى تحریفها از سنت، و نسبت هاى ناروا به رسول خدا(صلى الله علیه وآله) را به رشته تحریر در آورده است.

 

عبد الله بن سبا و دیگر افسانه هاى تاریخى (سه جلد)

 

علامه محقق، در این کتاب با دلائل کافى اثبات مى کند که عبد الله بن سبا یک موجودى خیالى و پندارى بوده و حکایاتى که تاریخ نویسان مى گویند و او را سازنده مکتب تشیع قلمداد مى کنند مشتى دروغ بیش نیست .

وى در این کتاب، با فکر دور اندیش خود، در دریاى تاریخ فرو رفته، کتاب هاى زیادى را از نظر گذرانده و پس از کاوش و کوشش بسیار کَفى پر گهر به ساحل آورده است .

علامه عسکرى در مقدمه کتاب چنین فرموده:

«این بحث بسیارى از پایه هاى اساسى تاریخ را که استادان تاریخ با توجه به آنها مبانى خود را بنا نهاده و خلل ناپذیرش مى پنداشتند، ویران مى سازد و نادرستى بسیارى از داستانهاى تاریخى اسلامى و ضعیف بودن بسیارى از مدارک و منابع مورد اعتماد را نشان مى دهد».

این اثر گرانبها جزء ارزنده ترین آثار علامه است که صاحبان علم و اندیشه دو مکتب (خلفا و ائمه معصومین(علیهم السلام) ) را به حیرت واداشته و تحسین همگان را بر انگیخته است.

تجدید چاپ مکرر، ترجمه به زبانهاى عربى و انگلیسى، نقدها و بررسى هائى که نسبت به این کتاب صورت گرفته، نشان از جایگاه مطلوب این کتاب در بین اندیشمندان و جامعه علم و ادب دارد .

در بخش اوّل کتاب، افسانه عبد الله بن سباء و چگونگى پیدایش و سلسله راویان افسانه اى، مورد بررسى قرار گرفته است.

داستان سقیفه در روایات سیف بن عمر تمیمى، ارتداد در اسلام، اشخاص خیالى و قهرمانان ساختگى سیف و علل انتشار روایات دروغین سیف از دیگر موضوعات مورد توجه این کتاب است.

 

صحابیان ساختگى

 

در مجموعه مباحث کتابهاى صحابیان ساختگى، مؤلف به شرح حال تعدادى از صحابیان ساختگى مى پردازد که با فرصت طلبى و دوست نمایى گرد پیامبر(صلى الله علیه وآله) را گرفته بودند و جزء اصحاب به شمار مى آمدند و گاه و بیگاه به عناوین مختلف در مقام تحریک دیگران بر آمده و با ایجاد فتنه و آشوب نظام مجتمع اسلام را بر هم مى زدند و در راه پیشرفت اسلام سنگ اندازى مى کردند و تاریخ شواهد بسیارى از اقدامات خصمانه منافقان را در سینه خود نگه داشته است.

مؤلف کتاب در مقدمه مى فرمایند:«برخى در روایتهاى سیره و تاریخ و حدیث آن قدر نعل وارونه زده اند که حساب ندارد و آن چنان تاریخ را ترسیم نموده اند که قاتل را مقتول و ظالم را مظلوم، شب را روز و روز را شب نشان داده اند... و وجود آن احادیث دروغین باعث شده است که اسلام بد آموخته شود.»

 

نقش ائمه(علیهم السلام) در احیاء دین

 

حضرت استاد علامه عسکرى مجموعه سخنرانیهایى داشته اند که اکنون به صورت جزواتى با عنوان اصلى نقش ائمه در احیاء دین به چاپ رسیده در این جزوات که بعضى از آنها به زبانهاى خارجى نیز ترجمه شده مباحثى چون: وظیفه اصلى و اوّلیه انبیاء، اهل بیت(علیهم السلام)، تحریف دین پس از هر پیامبر، درهم کردن حق و باطل و... مورد بررسى قرار گرفته است. در بخش هاى اوّل نیز به علت درگیرى انبیاء و طواغیت، موسى و فرعون، ابراهیم و نمرود، اصحاب کهف و... اشاره شده است .

همچنین خواننده گرامى براى مطالعه مباحث ذیل نیز مى تواند به این جزوات که اکنون هفده جلد آن به چاپ رسیده مراجعه نماید مباحثى چون: وضع جامعه عرب قبل از اسلام، وضع دینى در جزیرة العرب، نگاهى کوتاه به سیره پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) اثر اندیشه هاى اهل کتاب بر فرهنگ مسلمانان، شناسائى نقش کاربردى الفاظ در فهم گفتار، اعتقاد به خدا در دو مکتب (امامت و خلافت) و...

 

بر گستره کتاب و سنت

 

در این مجموعه جزوات که تا کنون شانزده جزوه آن به چاپ رسیده، حضرت استاد در هر یک موضوعى را بر اساس کتاب و سنت مورد بررسى قرار داده است .

منادى وحدت، علامه عسکرى در مقدمه مشترک این جزوات آورده است: «شایسته آن است که امروز و هر روز به کتاب و سنت باز گردیم و وحدت کلمه خود را بر محور کتاب و سنت باز یابیم، به این دلیل در این سلسله بحث ها به کتاب و سنت مراجعه کرده و ابزار روشنگر راهمان را در مسائل مورد اختلاف، از کتاب و سنت مى گیریم تا به اذن خداى متعال وسیله وحدت کلمه و یکپارچگى دوباره مان گردد.»

عناوین جزواتى که تا کنون به زیور طبع آراسته گردیده و در اختیار محققان و حقیقت جویان قرار گرفته بدین شرح است:

1- گریه بر میّت از سنت هاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است .

2- بزرگداشت یاد انبیاء و بندگان صالح خدا.

3- صلوات برمحمد و آل محمد از سنت هاى رسول خدا(صلى الله علیه وآله)است.

4- بحث عدالت صحابه

5- آیه تطهیر در کتب دو مکتب (خلافت، امامت).

6- امامان این امت دوازده نفرند.

7- مصحف در روایات و اخبار

8- بداء یا محو و اثبات الهى

9- ازدواج موقت در اسلام

10- جبر و تفویض و اختیار و قضاء و قدر

11- عصمت انبیاء و رسولان

12- حکم بازسازى قبور انبیاء و اولیاء و عبادت در آنها

13- توسل به پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) و تبرک به آثار ایشان

14- صفات خداوند جلیل در دو مکتب (خلفا، ائمه(علیهم السلام))

15- شیعیان اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله)

16- تاریخ حدیث پیامبر(صلى الله علیه وآله)

 

ســــقـیـفــه

 

بررسى نحوه شکل گیرى حکومت پس از رحلت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله).

در این کتاب که در اصل مجموعه سخنرانى هایى است که در مجالس عزادارى محرم و صفر سال1419 هـ.ق ایراد شده، و پس از پیاده شدن نوار، تدوین و چاپ شده است، محور کتاب بر روى مسأله سقیفه و چگونگى بر پایى آن است و در بخش هاى دیگر آن، ماجراى سقیفه و بیعت ابوبکر و خلافت عمر، دوران خلافت عثمان، قیام مردم علیه عثمان و نقش على (علیه السلام) و خطبه شقشقیه مورد بررسى قرار گرفته است.

 

ادیان آسمانى و مسأله تحریف

 

خواننده با مطالعه این کتاب در مى یابد که چگونه رسول خدا(صلى الله علیه وآله)بر خلاف سایر رهبران بشرى از مشاهده اطرافیان و داشتن صحابه و یاران مغرور نگشته و اینگونه نبوده که به صرف مسلمان بودن و بر تعداد آمار مسلمانان افزودن، دل خوش دارد و خطاهاى آنان را نادیده بگیرد. بلکه واضح و روشن خطوط انحراف آینده آنان را ترسیم مى کند و مسلمین را از ارتکاب آن جرایم بر حذر داشته و از شرکت و همکارى با تبهکاران بیم مى دهد.

 

آخرین نماز پیامبر(صلى الله علیه وآله)

 

حوادثى که در زمان حیات رسول عظیم الشأن اسلام اتفاق افتاد، محققان را بر مى انگیزاند تا در مسائل تاریخى دست به تحقیق و تصحیح دقیق زده تا از لابلاى کلمات جعلى و ساختگى، کلام صحیح را جدا کنند. نمونه اى از این قبیل حوادث نماز ابوبکر در مکان پیامبر(صلى الله علیه وآله) است که علامه عسکرى پیرامون آن به بحث و تحقیق پرداخته و عالمانه و محققانه این مسأله را شرح داده است.

* * *

اکنون که به پایان این دفتر رسیدیم ضمن آرزوى طول عمر همراه با عزت براى این فرزانه اندیشمند خداوند سبحان را شکرنموده و با نهایت خضوع سربرآستانش مى سائیم  و از ذات اقدسش توفیق خدمت به نشر فرهنگ اهل بیت(علیهم السلام) را خواستاریم.

پینوشتها :

([1]) کنز العمال ج1، صفحه 150.

([2]) مجله علوم حدیث شماره 20، سال 1380، گفتگو  با آیة الله سید مرتضى عسکرى.

([3]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

[4] مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، گفتگو با آیت الله مرتضى عسکرى.

([5]) مجله علوم حدیث، شماره 20، ص 83، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([6]) مجله کیهان فرهنگى، شماره 80، سال 1380، اسلام تحریفها و واقعیتها.

([7]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380 ص 85، گفتگو با آیات الله سید مرتضى عسکرى.

([8]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال1380، ص105، گفتگو با آیه الله سید مرتضى عسکرى.

([9]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([10]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص88، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([11]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص101، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([12])  از همراهان مبارز استاد بود که به دست بعثى ها دستگیر و در حوض اسید نیتریک انداخته شد و به شهادت رسید.

([13]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([14]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص102، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([15]) بحار الانوار، ج2، ص90.

([16]) البیع، ج3، ص18.

([17]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص103، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([18]) آل عمران/ 169.

([19]) مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص104، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

([20]) توبه / 122.

([21]) نشریه البقیة، چاپ شعبان سال 1423 هـ .  ق.

([22]) الکافى، ج1 ص53 / ارشاد شیخ مفید، حدیث 86.

([23])  مائده/ 67.

([24])  الشعراء/214.

([25])  الکافى ج1/ص64.

([26])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیّت ها.

([27])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها .

([28])  مراجعه شود به الکافى جلد 1، ص239 .

([29])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیّتها.

([30])  رجوع شود به میزان الحکمة، ج2، ص1218 .

([31])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها.

([32])  کوثر/ 3 .

([33])  حجرات / 6.

([34])  الاسراء / 60.

([35])  مائده / 67.

([36])  عبس / 31 .

([37])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها .

([38])  النحل/44.

([39])  (انّما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا); «خداوند فقط مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد» .

([40])  النحل / 44 (و انزلنا الیک الذّکر لتبیّن للناس ما نزل الیهم...)

([41])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیت ها

([42])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیّتها

([43])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها .

([44])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها.

([45])  کیهان فرهنگى، سال هیجدهم، دى ماه 1380، اسلام، تحریفها و واقعیتها.

([46])  مجله علوم حدیث، شماره20، سال  1380، صفحه 103. گفتگو با آیت الله سیدمرتضى عسکرى

([47])  مجله انتظار، شماره هفتم سال 1382 مصاحبه با علامه آیت الله سید مرتضى عسکرى .

([48])  مجله علوم حدیث، شماره20، سال  1380، صفحه 98 گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى

([49])  تبّت / 5.

([50])  مجله علوم حدیث، شماره 20، سال 1380، ص100، گفتگو با آیت الله سید مرتضى عسکرى.

نگارش در تاريخ شنبه ٥ دی ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()