امام زین العابدین(ع)

 

در پنجم شعبان سال 8 هجری دیده به جهان گشود و تقریبا 23 سال با پدر بزرگوارش زندگی کرد و بعد از 34 سال امامت، در سن 57 سالگی به شهادت رسید.

آن حضرت بعد از شهادت پدر استراتژی خاصی را دنبال کردو به حفظ دستاوردهای نهضت عاشوراء پرداخت. او در عبادت بگونه ای بود که زینت عبادت کنندگان لقب گرفت.

 

ورع و پارسایى امام سجاد(ع)

 

و الذین یبیتون لربهم سجدا و قیاما  (الفرقان : 64)

آنان که براى خشنودى خدا شب را بایستادن و یا سجده کردن بپایان مى‏برند.

خاندان پیغمبر به پیروى از سید و مهتر خود در عبادت پروردگار اهتمامى خاص داشتند.

قرآن به پیغمبر اسلام امر کرد که پاسى از شب را به نماز بگذراند تا آنکه خدا او را به مقامى محمود برساند.  و من اللیل فتهجد به نافلة لک عسى ان یبعثک ربک مقاما محمودا (الاسراء: 17)

و او چنان در کار عبادت اهتمام ورزید که قرآن بدلداریش آمد. «ما أنزلنا علیک القرآن لتشقى)  طه: 2)

) پس از او امامان دین سیرت جد خود را زنده نگاه داشتند و در میان آنان گذشته و از على بن ابى‏طالب و على بن الحسین (ع) در کثرت عبادت امتیازى خاص یافته است، چنانکه از لقب‏هاى او سید العابدین، سید الساجدین و ذو الثفنات است. او بیشتر شب‏هاى عمر خود را به نماز و طاعت خدا گذرانیده. ابن شهرآشوب باسناد خود از طاوس فقیه آرد:

او را دیدم از شامگاه تا سحر طواف و عبادت کرد. چون اطراف خود را خالى دید بآسمان نگریست و گفت خدایا ستاره‏هاى آسمانت فرو رفتند و دیده‏هاى آفریدگانت خفتند. درهاى تو بروى خواهندگان باز است! نزد تو آمدم تا مرا بیامرزى و بر من رحمت کنى! و در عرصات قیامت روى جدم محمد (ص) را بمن بنمایانى! سپس گریست و گفت بعزت و جلالت سوگند با معصیت خود قصد نافرمانى ترا نداشتم و درباره تو در تردید و به کیفر تو جاهل نبودم. و عقوبت تو را نمى‏خواستم. اما نفس من مرا گمراه کرد و پرده‏اى که بر گناه من کشیدى مرا بر آن یارى داد. اکنون چه کسى مرا از عذاب تو مى‏رهاند؟ و اگر رشته پیوند خود را با من ببرى برشته چه کسى دست زنم؟ چه فرداى زشتى در پیش دارم که باید پیش روى تو بایستم!

روزى که به سبک باران میگویند بگذرید و به سنگین‏باران میگویند فرود آئید، آیا با سبکباران خواهم گذشت؟ یا با سنگین‏باران فرود خواهم آمد؟ واى بر من هرچه عمرم درازتر مى‏شود گناهانم بیشتر میگردد و توبه نمیکنم آیا هنگام آن نرسیده است که از روزگارم شرم کنم. سپس گریست و گفت:

أتحرقنى بالنار یا غایة المنى       فأین رجائى ثم أین محبتى     أتیت بأعمال قباح ردیئة        و ما فى الورى خلق جنى کجنایتى  

اى نهایت آرزوى من آیا مرا به آتش مى‏سوزانى؟ پس امید من کجاست ؟ و سپس محبت من کجاست؟ کارهاى زشت و ناپسندى کردم؟ که هیچکس از آفریدگان جنایتى چون من نکرده است.

پس گریست و گفت: پاک خدایا ترا نافرمانى مى‏کنند، چنانکه گویى ترا نمى‏بینند. و تو بردبارى مى‏کنى چنانکه گوئى ترا نافرمانى نکرده‏اند. با بندگانت چنان نکوئى میکنى که گوئى به آنان نیازمندى و تو اى سید من از آنان بى‏نیازى سپس به مسجد رفت.

من نزد او رفتم سرش را بر زانوى خود نهادم و چندان گریستم که اشکم بر گونه‏هایش روان شد. برخاست و نشست و گفت کیست که مرا از یاد پروردگار بازمیدارد؟

ـ من طاوس هستم اى فرزند رسول خدا این جزع و فزع چیست؟ بر ما است که چنین زارى کنیم لیکن بجاى عبادت، جنایت و نافرمانى پیشه مى‏سازیم. پدرت حسین بن على است! مادرت فاطمه زهراست! جدت رسول خداست! به من نگریست و گفت:

ـ طاوس! هیهات هیهات. از پدر و مادرم مگو! خدا بهشت را براى فرمانبرداران و نیکوکاران آفریده اگرچه بنده حبشى باشد. و آتش را براى کسى که او را نافرمانى کند آفریده هرچند سید قریشى باشد.

مگر کلام خدا را نشنیده‏اى که «فإذا نفخ فى الصور فلا أنساب بینهم یومئذ و لا یتسائلون (مؤمنون 101)») گاهى که در صور دمیده شود، میان آنان پیوندى نباشد و یکدیگر را نپرسند (

بخدا فردا جز عمل صالح چیزى تو را سود ندارد.  (1) 

مفید از عبدالله بن محمد قرشى روایت کند:

چون على بن الحسین وضو می گرفت رنگش زرد مى‏شد. بدو می گفتند تو را چه می شود می گفت:

ـ میدانید مى‏خواهم پیش چه کسى برپا بایستم؟ (2)

نافله‏هایى را که در روز از او فوت شده بود در شب قضا میکرد و مى‏فرمود:

ـ فرزندانم! این نماز بر شما واجب نیست ولى دوست دارم شما بر کار خیر عادت کنید و آنرا ادامه دهید.  (3)

زهرى میگفت:

در روز قیامت ندا میدهند سید عابدان زمان خود برخیزد. در آنوقت على بن الحسین خواهد برخاست . (4)

مردى به سعید بن مسیب گفت: با ورع‏تر از فلان ندیدم!

ـ على بن الحسین را دیدى؟

ـ نه!

ـ اگر دیده بودى میگفتى با ورع‏تر از او ندیدم (5)

هرگاه نام او برده مى‏شد مى‏گریست و مى‏گفت زین العابدین(6) و مى‏گفت، سید عابدان على بن الحسین است (7) .

روزى در سجده بود، آتش در خانه‏اش افتاد. بدو گفتند یابن رسول الله آتش. آتش! و او همچنان در سجده بود تا آتش خاموش شد. بدو گفتند:

ـ چه چیز تو را از آتش بخود مشغول کرد؟

ـ آتش آخرت (8)

روزى طفلى از او در چاه افتاد و او در نماز بود، چون از نماز فارغ شد گفت:

من متوجه نشدم، چه با پروردگارى بزرگ به مناجات مشغول بودم.  (9)

و یعقوبى نویسد مشهور آنست که از امام باقر پرسیدند! چرا پدرت فرزندان بسیار نداشت. گفت: تعجب میکنم که من چگونه متولد شدم. پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز مى‏خواند .   (10)

خادمه او گوید نه شب براى او رخت‏خوابى گستردم و نه در روز براى او سفره‏اى نهادم.

مفید از طاوس آرد که:

شب داخل حجر اسماعیل شدم. على بن الحسین نیز به حجر آمد و به نماز ایستاد. چون به سجده رفت با خود گفتم مردى صالح از بهترین اهل بیت است. بشنوم چه میگوید. و شنیدم که در سجده مى‏گفت: عبیدک بفنائک. مسکینک بفنائک.فقیرک بفنائک. سائلک بفنائک. (بندگک تو در آستانه تو است. مستمند تو در آستانه تو است. گداى تو در آستانه تو است. خواهنده از تو در آستانه تو است)

طاوس گوید این دعا را در هیچ اندوهى نخواندم مگر آنکه برطرف شد. (11)

اصمعى گوید: شبى گرد خانه کعبه مى‏گشتم. جوانى نیکو صورت را دیدم که بر پرده کعبه چسبیده بود و میگفت:

خدایا. دیده‏ها خفته و ستاره‏ها به فراز آمده است. تو پادشاه زنده و قیومى!

پادشاهان درهاى خود را بسته و نگهبانان بر درها گمارده‏اند و درهاى تو بروى خواهندگان گشوده است. آمده‏ام تا بر من بدیده رحمت بنگرى که تو أرحم الراحمین هستى! سپس گفت:

 

یا من یجیب دعاء المضطر فى الظلم       یا کاشـف الضر و البلوى مع السقم

قـد نـام وفـدک حـول البـیـت قـاطبـة       و أنـت وحــدک یــا قـیــوم لـم تـنـم   

أدعـوک رب دعــاء قــد أمـرت بــه       فـارحـم بکائى بحق البیت و الحـرم

إن کان عفوک لا یرجوه ذو ســرف       فمـن یجـود على العـاصین بـالـنـعـم

 

اى که مى‏پذیرى دعای درماندگان را درتاریکى   اى زداینده سختى و بیمارى و گزند

مهمانان تو همگى گرد در خانه تو خوابیده‏اند    وتو نمى‏خوابى اى یکتاى بى‏مانند

ترا مى‏خوانم چنانکه فرموده‏اى اى پروردگا     بحق خانه وحرم برگریه من رحمت آر

اگر امید غرقه در گناه، ازبخشش تو برخیزد      چه کسر بر گناهکاران باران رحمت ریزد؟

 

روزى فرزندش ابوجعفر نزد او رفت. پدر را دید که از شب‏زنده‏دارى بسیار برنگ زرد درآمده، و دیدگانش از گریه فراوان چرک کرده و پیشانى او پینه بسته. بینى وى از سجده خراشیده و پاهایش از ایستاده بسیار ورم کرده. چون پدر را بدین حال دید نتوانست گریه خود را نگاه دارد. پدر بدو نگریست و گفت:

ـ فرزندم آن صحیفه‏ها را که اعمال على بن ابى‏طالب در آن ثبت شده بمن بده! اوراق را بدو دادم لختى بدان نگریست و با گرفتگى خاطر گفت:

ـ چه کسى توانائى عبادت على بن ابى‏طالب را دارد (12)

روزى جابر بدیدن او رفت و گفت:

فرزند رسول خدا. نمیدانى خدا بهشت را براى شما و دوستداران شما و دوزخ را براى دشمنان شما آفریده است؟ این چه رنجى است که بر خود هموار میکنى؟ و خود را این چنین بسختى مى‏افکنى؟ امام پاسخ داد: اى یار رسول خدا نمیدانى که پروردگار گناهان رسول خدا را بخشید با اینهمه او کوشش خود را در عبادت از دست نداد و چندان خدا را عبادت کرد که ساقهاى او ورم آورد . گفتند تو چنین میکنى و خدا گناهان پیشین و واپسین تو را بخشیده است فرمود:

ـ آیا بنده سپاسگزارى نباشم؟

جابر چون دید نمیتواند با چنین سخنان على بن الحسین را از رنج عبادت باز دارد گفت:

فرزند پیغمبر خود را هلاک مکن! تو از خاندانى هستى که مردم بدانها بلا را از خود دور مى‏سازند و از خدا رحمت مى‏طلبند!

ـ من براه پدرانم مى‏روم  (13).

على بن عیسى اربلى از یوسف بن اسباط و او از پدرش روایت کند که:

به مسجد کوفه درآمدم. جوانى با پروردگار خود مناجات میکرد و در سجده مى‏گفت که:

چهره من خاک آلوده آفریدگارم را سجده مى‏کند، و سزاوار است که چنین کند. نزد او رفتم على بن الحسین (ع) بود. چون سپیده بامداد دمید و نزد او رفتم و گفتم فرزند رسول خدا ! خودت را عذاب مى‏دهى و خداوند چنین فضیلتى بتو بخشیده است؟

گریست و گفت از اسامة بن زید از رسول خدا روایت کند که روز رستاخیز همه دیدها گریانست مگر چهار دیده: دیده‏اى که از ترس خدا بگرید. دیده‏اى که در راه خدا کور شود. دیده‏اى که بدانچه خدا حرام کرده ننگریسته باشد. دیده‏اى که شب را بیدار و در سجده باشد. خدا بدین دیدگان بر فرشتگان مباهات مى‏کند و میگوید:

به بنده من بنگرید. روح او نزد من و تن او در طاعت من است. از خوابگاه برخاسته از بیم عذاب من مرا مى‏خواند و طمع در رحمت من دارد. پس اربلى در ذیل این حدیث نویسد:

این روایت چنین ضبط شده. اما بگمان من على بن الحسین جز همراه پدر خود به عراق نرفت و چون پس از شهادت پدر به کوفه رسید در بند دشمن بود و نمى‏توانست به مسجد کوفه رود و در آنجا نماز بخواند. (14)

در کتابهاى دعا از جمله در فرحة الغرى تألیف سید بن طاوس، و مصباح المتهجد شیخ طوسى دعا و زیارت‏نامه‏هائى از طریق ابوحمزه ثمالى از امام سجاد روایت شده است. مشهورترین این دعاها، دعاى معروف به ابوحمزه است که خواندن آن در سحرهاى ماه رمضان استحباب دارد . ابوحمزه ثمالى از تابعین و از زاهدان مقیم کوفه بوده است، لیکن چنانکه مؤلف کشف الغمة نوشته است (15) گمان نمیرود امام على بن الحسین پس از سال شصت و یکم هجرى به کوفه آمده و در آن شهر اقامت کرده باشد.

در روضه کافى حدیثى از طریق ابوحمزه نقل شده است که: نخست آشنائى من با على بن الحسین این بود، که دیدم مردى از باب الفیل (یکى از درهاى مسجد کوفه) درآمد چهار رکعت نماز خواند. من بدنبال او تا بئر الرکوه «نزد خانه صالح بن على رفتم در آنجا شترى زانو بسته با غلامى سیاه بود. پرسیدم:

ـ این کیست؟

ـ على بن الحسین است!

نزدیک او شدم. سلام کردم. پرسیدم:

ـ براى چه به شهرى آمده‏اى که پدر و جدت در آنجا کشته شده است؟

ـ پدرم را زیارت کردم و در این مسجد نماز خواندم و اکنون عازم مدینه هستم ( .16)

ظاهرا این حدیث همانست که در مفاتیح الجنان در سند زیارت مطلقه امیرالمؤمنین على علیه السلام از فرحة الغرى با تفصیل بیشترى نقل شده است.

و باز در فرحة الغرى اول باب چهاردهم روایتى از طریق جابر جعفى از امام محمد باقر (ع) آمده است که:

پدرم على بن الحسین براى زیارت قبر امیرالمؤمنین به «مجاز» در ناحیه کوفه رفت. و در آنجا ایستاد و گریست و گفت: السلام علیک یا أمین الله فى ارضه و در دنباله این روایت سید از مزار ابن قره نقل کند که: امام باقر گفت پدرم على بن الحسین پس از شهادت پدرش در بادیه خیمه‏اى موئین برافراشت و از آنجا براى زیارت پدر و جد خود به عراق میرفت و کسى نمیدانست. و من در یکى از سفرها با او بودم (17) و این روایت سند زیارت امین الله (از زیارت‏هاى معروف) است.

اگر در انتساب روضه به کلینى تردیدى نکنیم و اگر روایت‏هاى سید را از جهت سند درست بدانیم باید آمدن امام على بن الحسین (ع) بکوفه را بین سالهاى 67 ـ 74 فرض کنیم که سالهاى حکومت حارث بن ربیعه، بشر بن مروان و عبدالله بن خالد بر این شهر و دوره بى‏ثباتى حکومت‏هاى عراق و عدم تسلط کامل دمشق بر ایالت‏ها بوده است زیرا:

1 ـ امام على بن الحسین پس از بازگشت از شام تا پایان زمامدارى یزید در مدینه بسر برده است و چنانکه دیدیم در واقعه حره حاضر بود و خاندان‏هایى را از مردم شهر پناه داد.

2 ـ پس از مرگ یزید کوفه دستخوش آشوب و انقلاب گردید (64 ـ 67) و در این مدت هم امام على بن الحسین در مدینه بسر برده است زیرا چنانکه نوشتیم مختار پس از تسلط بر کوفه بدو نامه نوشت و از وى خواست رخصت دهد تا دعوت بنام او آغاز گردد.

3 ـ در دوره حکومت بیست ساله حجاج بر کوفه (75 ـ 95 ه.ق) ظاهرا امام على بن الحسین بدین شهر نیامده. چه از یکسو دشمنى حجاج با او و خاندان او آشکار است و از سوى دیگر با مراقبت‏هاى دقیق وى بر شهر و سیاست انتظامى که پیش گرفت (18) ممکن نبود على بن الحسین به کوفه درآید و آمدن او از دیده جاسوسان حجاج پنهان ماند. و اگر او را میدیدند مسلمان نزد حجاج میبردند.

احتمال آمدن آن حضرت به کوفه تنها در فاصله سالهاى 67 ـ 74 میسر است امام فرض بهتر و دقیق‏تر اینست که بگوئیم ابوحمزه در سفرهاى مکرر خود به مدینه شرف ملاقات امام را یافته و دعاها و روایت‏ها را در آنجا از او آموخته است. (و العلم عند الله)  

     

پى‏نوشت‏ها:

1. ( مناقب ج 4، ص .151 بحار ص 81 ـ82)

2. ارشاد ج 2 ص 143 و نگاه کنید به عقد الفرید ج 3 ص 103 و صفة الصفوه ج 2 ص 52 و حلیة الاولیاء ج 3 ص 133 و مناقب ج 4 ص 150 و نگاه کنید به خصال ص 616 و علل الشرایع ص 232 و الصواعق المحرقه ص 200 و بحار ص .79

3.کشف الغمه ج 2، ص 85 و صفة الصفوة ج 2 ص .53

4.کشف الغمه ج 2 ص 106

5.کشف الغمه ج 2 ص 80 و صفة الصفوة ج 2 ص .56 حلیة الاولیاء ج 3 ص 141

6. کشف الغمه ج 2 ص .76

7.ارشاد ج 2 ص .145

8.کشف الغمه ج 2 ص .74 صفة الصفوة ج 2 ص .52 مناقب ج 4 ص 150

9.کشف الغمه ج 2 ص 107

10. تاریخ ج 2 ص 219 ـ .220 عقد الفرید ج 3 ص 103 و ج 5 ص 125

11. علل الشرائع ص .232 بحار 67

12.ارشاد ج 2 ص .144 کف الغمه ج 2 ص .80 صفة الصفوة ج 2 ص 56 مناقب ج 4 ص .148 اعلام الورى ص 261

13.ارشاد ج‏2 ص 143

14.امالى شیخ طوسى ج 2 ص 250

15. کشف الغمه ج 2 ص 99 ـ .100 بحار ج 46 ص 100

ج 2 ص 100

16. روضه کافى. ص 255 تذکر دانشمند معظم جناب آقاى حاج شیخ محمد تقى شوشترى دامت برکاته

17. از نامه حضرت آقاى شوشترى

18. نگاه کنید به تاریخ تحلیلى اسلام ص 182 به بعد.

منبع : محمد رسول نور

http://www.rasoolnoor.com       

نگارش در تاريخ شنبه ۱٩ دی ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()