هشتمین ستاره تابناک عالم اسلام

شناخت اجمالی امام هشتم ( ع )

سخنی از پیامبر خدا (ص)

پاره ای از تن من در سرزمین خراسان دفن خواهد شد . هیچ کسی وی را زیارت نمی کند مگر خداوند گرفتاری ها و اندوه هایش را از میان می برد و گناهان او را می آمرزد.

امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعه اثنا عشرى است و پیامبر(ص) نام وى را به صراحت ذکر فرموده: على فرزند موسى، فرزند محمد، فرزند على، فرزند حسین، فرزند على، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد.

کنیه‏اش ابوالحسن است.

برخى از لقب هایش عبارتند از رضا، صابر، زکى، ولى. . .

نقش انگشتریش: حسبى الله، یا به روایت دیگر ماشاء الله، لا قوة الا بالله.

زادگاهش در مدینه به سال 148 هجرى بود. یعنى در همان سالى که جدش امام صادق(ع) در گذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخ نویسان است. (1) .

البته کسانى هم هستند که ولادت امام رضا (ع) را در سال 153 هجرى دانسته‏اند، مانند: اربلى در کشف الغمه، ابن شهرآشوب در مناقب، صدوق در عیون الاخبار هر چند که کلامش چندان صریح نیست، مسعودى در اثبات الوصیه، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن عبد الوهاب در عیون المعجزات، و یافعى در مرآة الجنان. . .

و نیز گفته شده که تاریخ تولد حضرت امام رضا(ع) سال 151 است. ولى به هر حال قول نخست از همه قویتر و مشهورتر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار کمى دارد.

تاریخ وفات امام رضا (ع)، بنا به گفته علماى و مورخان بزرگ، سال 203 هجرى در طوس بوده است.  {1}

زندگى امام ابو الحسن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام هشتمین امام از ائمه اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

امام رضا (ع) در روز جمعه، یا پنج‏شنبه 11 ذى حجه یا ذى قعده یا ربیع الاول سال 153 یا 148 هجرى در شهر مدینه پا به دنیا گذاشت. بنابراین تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده یا پنج‏سال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنین وفات آن حضرت در روز جمعه یا دوشنبه آخر صفر یا 17 یا 21 ماه مبارک رمضان یا 18 جمادى الاولى یا 23 ذى قعده یا آخر همین ماه در سال 203 یا 206 یا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا گوید قول صحیح آن است که امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در یکى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد.

با تاریخ‏هاى مختلفى که نقل شد، عمر آن حضرت 48 یا 47 یا 50 یا 51 سال و 49 یا 79 روز یا 9 ماه یا 6 ماه و 10 روز بوده است. اما برخى که سن آن حضرت را 55 یا 52 یا 49 سال دانسته‏اند، سخنشان با هیچ یک از اقوال و روایات، منطبق نیست و ظاهرا تسامح آنان از اینجا نشات گرفته که سال ناقص را به عنوان یکسال کامل حساب کرده‏اند. از جمله این اقوال شگفت آور سخن شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا است که گفته است: میلاد امام رضا (ع) در 11 ربیع الاول سال 153 و وفات وى در 21 رمضان سال 203 بوده و با این حساب آن حضرت 49 سال و شش ماه در این جهان زیسته است. مطابق آنچه صدوق نقل کرده، عمر آن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز مى‏شود و منشا این اشتباه را باید عدم دقت در جمع و تفریق اعداد دانست‏شیخ مفید نیز مرتکب این اشتباه شده است و ما در حواشیهاى خود بر کتاب المجالس السنیه متذکر این خطا شده‏ایم 


هشتمین ستاره تابناک عالم اسلام

شناخت اجمالی امام هشتم ( ع )

سخنی از پیامبر خدا (ص)

پاره ای از تن من در سرزمین خراسان دفن خواهد شد . هیچ کسی وی را زیارت نمی کند مگر خداوند گرفتاری ها و اندوه هایش را از میان می برد و گناهان او را می آمرزد.

امام رضا علیه السلام هشتمین امام شیعه اثنا عشرى است و پیامبر(ص) نام وى را به صراحت ذکر فرموده: على فرزند موسى، فرزند محمد، فرزند على، فرزند حسین، فرزند على، فرزند ابوطالب که درود خدا بر همه آنان باد.

کنیه‏اش ابوالحسن است.

برخى از لقب هایش عبارتند از رضا، صابر، زکى، ولى. . .

نقش انگشتریش: حسبى الله، یا به روایت دیگر ماشاء الله، لا قوة الا بالله.

زادگاهش در مدینه به سال 148 هجرى بود. یعنى در همان سالى که جدش امام صادق(ع) در گذشت و این نظر بیشتر علما و تاریخ نویسان است. (1) .

البته کسانى هم هستند که ولادت امام رضا (ع) را در سال 153 هجرى دانسته‏اند، مانند: اربلى در کشف الغمه، ابن شهرآشوب در مناقب، صدوق در عیون الاخبار هر چند که کلامش چندان صریح نیست، مسعودى در اثبات الوصیه، ابن خلکان در وفیات الاعیان، ابن عبد الوهاب در عیون المعجزات، و یافعى در مرآة الجنان. . .

و نیز گفته شده که تاریخ تولد حضرت امام رضا(ع) سال 151 است. ولى به هر حال قول نخست از همه قویتر و مشهورتر است و دو قول اخیر طرفدار بسیار کمى دارد.

تاریخ وفات امام رضا (ع)، بنا به گفته علماى و مورخان بزرگ، سال 203 هجرى در طوس بوده است.  {1}

زندگى امام ابو الحسن على الرضا ابن موسى الکاظم ابن جعفر الصادق ابن محمد الباقر بن على بن حسین بن على بن ابى طالب علیهم السلام هشتمین امام از ائمه اهل بیت صلوات الله علیهم اجمعین

امام رضا (ع) در روز جمعه، یا پنج‏شنبه 11 ذى حجه یا ذى قعده یا ربیع الاول سال 153 یا 148 هجرى در شهر مدینه پا به دنیا گذاشت. بنابراین تولد آن حضرت مصادف با سال وفات امام صادق (ع) بوده یا پنج‏سال پس از درگذشت آن حضرت رخ داده است. همچنین وفات آن حضرت در روز جمعه یا دوشنبه آخر صفر یا 17 یا 21 ماه مبارک رمضان یا 18 جمادى الاولى یا 23 ذى قعده یا آخر همین ماه در سال 203 یا 206 یا 202 هجرى اتفاق افتاده است. شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا گوید قول صحیح آن است که امام رضا (ع) در 21 ماه رمضان، در روز جمعه سال 203 هجرى درگذشته است. وفات آن حضرت در سال 203 در طوس و در یکى از روستاهاى نوقان به نام سناآباد اتفاق افتاد.

با تاریخ‏هاى مختلفى که نقل شد، عمر آن حضرت 48 یا 47 یا 50 یا 51 سال و 49 یا 79 روز یا 9 ماه یا 6 ماه و 10 روز بوده است. اما برخى که سن آن حضرت را 55 یا 52 یا 49 سال دانسته‏اند، سخنشان با هیچ یک از اقوال و روایات، منطبق نیست و ظاهرا تسامح آنان از اینجا نشات گرفته که سال ناقص را به عنوان یکسال کامل حساب کرده‏اند. از جمله این اقوال شگفت آور سخن شیخ صدوق در عیون اخبار الرضا است که گفته است: میلاد امام رضا (ع) در 11 ربیع الاول سال 153 و وفات وى در 21 رمضان سال 203 بوده و با این حساب آن حضرت 49 سال و شش ماه در این جهان زیسته است. مطابق آنچه صدوق نقل کرده، عمر آن حضرت پنجاه سال و شش ماه و ده روز مى‏شود و منشا این اشتباه را باید عدم دقت در جمع و تفریق اعداد دانست‏شیخ مفید نیز مرتکب این اشتباه شده است و ما در حواشیهاى خود بر کتاب المجالس السنیه متذکر این خطا شده‏ایم.

بنابر گفته مولف مطالب السؤول، امام رضا (ع) 24 سال و چند ماه و بنابر قول ابن خشاب 24 سال و 10 ماه از عمر خویش را با پدرش به سر برد. لکن مطابق آنچه گفته شد، عمر آن حضرت در روز وفات پدرش 35 سال یا 29 سال و دو ماه بوده و پس از درگذشت پدرش چنانکه در مطالب السؤول نیز آمده، 25 سال زیسته است و نیز مطابق آنچه قبلا گفته شد آن حضرت پس از پدرش بیست‏سال در جهان زندگى کرد. چنانکه شیخ مفید نیز در ارشاد همین قول را گفته است. برخى نیز این مدت را بیست‏سال و دو ماه، یا یست‏سال و نه ماه، یا بیست‏سال و چهار ماه، یا بیست و یکسال و 11 ماه، ذکر کرده‏اند که این مدت، روزگار امامت و خلافت آن حضرت به شمار است. در طول این مدت آن حضرت دنباله حکومت هارون رشید را که ده سال و بیست و پنج روز بود درک کرد. سپس امین از سلطنت‏خلع شد و عمویش ابراهیم بن مهدى براى مدت بیست و چهار روز به سلطنت نشست. آنگاه دوباره امین بر او خروج کرد و براى وى از مردم بیعت گرفته شد و یکسال و هفت ماه حکومت کرد ولى به دست طاهر بن حسین کشته شد. سپس عبد الله بن هارون، مامون، به خلافت تکیه زد و بیست‏سال حکومت کرد. امام رضا (ع) پس از گذشت پنج‏یا هشت‏سال از خلافت مامون به شهادت رسید.

مادر امام رضا (ع)

در مطالب السؤول گفته شده است که: مادر آن حضرت کنیزى بود. که خیزران مرسى نام داشت. برخى نام وى را شقراء نوبیه، ذکر کرده‏اند که اروى، اسم او و شقراء لقب وى بوده است.

طبرسى در اعلام الورى گوید: مادرش کنیزى بود به نام نجمه که به وى ام البنین مى‏گفتند. برخى نام مادر آن حضرت را سکن نوبیه و تکتم، نیز گفته‏اند. حاکم ابو على گوید: از جمله شواهدى که دلالت دارد نام مادر امام رضا (ع) تکتم بود، سخن شاعرى است که در مدح آن حضرت فرموده است:

الا ان خیر الناس نفسا و والدا

و رهطا و اجدادا على المعظم  (2)

اتتنا به للعلم و الحلم ثامنا

اماما یودى حجة الله تکتم  (3)

ابو بکر گوید: عده‏اى این شعر را به عموى ابو ابراهیم بن عباس منسوب ساخته‏اند و من آن را روایت نمى‏کنم و روایت و سماع این شعر براى من واقع نشده بنابراین نه آن را اثبات مى‏کنم و نه ابطال. وى همچنین گوید: تکتم از اسامى زنان عرب است و در اشعار بسیارى به کار رفته است. از جمله در این بیت:

«طاف الخیالان فزادا سقما

خیال تکنى و خیال تکتما»

فیروز آبادى نیز بر این اظهار نظر صحه گذارده و گفته است: تکنى و تکتم به صورت مجهول، هر یک از نامهاى زنان است.

کنیه امام رضا

کنیه آن حضرت را ابو الحسن و نیز ابو الحسن ثانى خوانده‏اند. ابو الفرج اصفهانى در مقاتل الطالبیین روایتى نقل کرده و مبنى بر آن که کنیه آن حضرت، ابو بکر بوده است. وى به سند خود از عیسى بن مهران از ابو صلت هروى نقل کرده است که گفت: روزى مامون از من پرسشى کرد. گفتم: ابو بکر در این باره چنین و چنان گفته است. مامون پرسید: کدام ابو بکر؟ابو بکر ما یا ابو بکر اهل سنت؟گفتم، ابو بکر ما. پس عیسى از ابو صلت پرسید: ابو بکر شما کیست؟پاسخ داد: على بن موسى الرضاست که بدین کنیه خوانده مى‏شود.

لقب آن حضرت

در کتاب مطالب السؤول در این باره آمده است: القاب آن حضرت عبارت است از رضا، صابر، رضى و وفى، که مشهورترین آنها رضاست. در فصول المهمة نیز مشابه این مطلب آمده با این تفاوت که در آنجا به جاى القاب رضى و وفى، زکى و ولى یاد شده است. در مناقب ابن شهر آشوب گفته شده است: احمد بزنطى گوید: بدان جهت آن حضرت را رضا نامیدند که او از خدا در آسمانش رضا بود و براى پیامبر و ائمه در زمین رضا بود. و نیز گفته‏اند چون مخالف و موافق گرد آن حضرت بودند وى را رضا نامیدند. همچنین گفته‏اند: چون مامون بدان حضرت، رضایت داد وى را رضا گفتند.

نقش انگشترى آن حضرت

در فصول المهمة گفته شده است: نقش انگشترى امام رضا (ع) «حسبى الله‏»بود و در کافى به سند خود از امام رضا (ع) نقل شده است که فرمود: نقش انگشترى من، «ما شاء الله لا قوة الا بالله‏»است. صدوق نیز در عیون گوید: نقش انگشترى آن حضرت‏«ولیى الله‏»بود.

فرزندان امام رضا (ع(

کمال الدین محمد بن طلحه در مطالب السؤول گوید: آن حضرت شش فرزند داشت. پنج پسر و یک دختر. نام فرزندان وى چنین است: محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهیم، حسن و عایشه‏».

عبد العزیز بن اخضر جنابذى در معالم العتره و ابن خشاب در موالید اهل البیت و ابو نعیم در حلیة الاولیا نظیر همین سخن را گفته‏اند. سبط بن جوزى در تذکرة الخواص گوید: فرزندان آن حضرت عبارت بودند از: محمد (امام نهم) ابو جعفر ثانى، جعفر، ابو محمد حسن، ابراهیم و یک دختر. شیخ مفید در ارشاد مى‏نویسد: امام رضا (ع) دنیا را بدرود گفت و سراغ نداریم که از وى فرزندى به جا مانده باشد جز همان پسرش که بعد از وى به امامت رسید. یعنى حضرت ابو جعفر محمد بن على (ع) .

ابن شهر آشوب در مناقب مى‏گوید: امام محمد بن على (ع) تنها فرزند اوست. طبرى در اعلام الورى نویسد: تنها فرزند رضا (ع) پسرش محمد بن على جواد بود لا غیر. در کتاب العدد القویة آمده است که امام رضا (ع) دو پسر داشت که نام آنها محمد و موسى بود و جز این دو فرزندى نداشت. همچنین در قرب الاسناد نقل شده است که بزنطى به حضرت رضا (ع) عرض کرد: من از چند سال پیش درباره جانشین شما پرسش مى‏کردم و شما هر بار پاسخ مى‏دادید پس از من پسرم جانشین من خواهد شد. اما اینک خداوند به شما دو پسر عطا کرده است پس کدامیک از پسرانتان جانشین شمایند؟

مجلسى نیز در بحار الانوار در باب خوشخویى حدیثى از عیون اخبار الرضا (ع) نقل کرده که در سند آن نام فاطمه دختر رضا آمده است.  {2} 

امام رضا آیت حق

 

مسلمانان جهان درسال 148 هـ ق، هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن: هشتمین حجت خدا بود،که نام مبارکش علی،لقب مشهور آن حضرت،رضاوکنیه معروف ایشان ابوالحسن است.

   پدر بزرگوارش، امام موسی ابن جعفر، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانویی پاکدامن و پرهیزکار به نام تکتم که بعدها طاهره نامیده شد.

همسر مکرمه حضرت رضا علیه السلام اُمّ ولًد مادر امام جواد (ع) است.

 

 نسب امام رضا(ع)

او علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی طالب(ع) هشتمین امام اهل بیت است، که در مدینه متولد شده، و در طوس وفات یافته است.  

ولادت و شهادت امام رضا(ع)

درتعیین ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نیز اختلاف است، و تفاوت این اقوال هم کم نیست(تابیشترازپنج سال)

 

تولّد آن حضرت درمدینه در روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذی الحجّه، یا ذی القعده، یا ربیع الاول سال 148 یا 153 هـ اتفاق افتاده است.
شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوی قول شیخ صدوق که وفات آن امام را درسال 203 ذکر کرده است، و این همان سالی است، که مأمون به سوی عراق رهسپار شده است.

 فرزندان امام رضا(ع)

درشماره واسامی فرزندان امام(ع)نیزاختلاف است،گروهی آنهاراپنج پسر و یک دختر نوشته اند. اماشیخ مفید براین باور است، که امام هشتم(ع) را، فرزندی جز امام محمد جواد(ع) نبوده است، و ابن شهرآشوب و طبرسی در اعلام الوری، نیز بر همین اعتقاد می باشند.  

دانش امام رضا(ع)

 

تاریخ،بسیاری ازمناظرات علمی، و مباحثات فکری آن حضرت (ع) را، که موجب پیروزی بر دشمنان اسلام شده،برای مابیان کرده است، و نیز افاضات آن حضرت را در انواع دانشها، که مورد استفاده بزرگان علم و رجال فکر قرار گرفته ، شرح داده است.

از امام موسی بن جعفر(ع) روایت شده است، که به فرزندان خود می فرمود:

این برادرتان،علی بن موسی، عالم آل محمد(ص) است، مسائل دین خود را از او بپرسید، و آنچه به شما می گویدنگهدارید،زیرامن بارهاازپدرم،جعفربن محمد،شنیدم که می فرمود:عالم آل محمد در صلب توست، و ای کاش من او را دیدار می کردم، و او با امیرالمؤمنین، علی همنام است.  

جایگاه علمی امام رضا(ع)

حضرت رضا(ع) مانند اجداد بزرگوار خود از مقام علمی والائی برخوردار بود، تا آنجا که به وی: لقب‹‹ عالم آل محمد›› دادند.

عبدالسلام بن صالح هروی(ابوالصلت) گفته است: کسی را داناتر ازعلی بن موسی الرضا(ع) ندیدم و هیچ دانشمندی با او رو به رو نشد مگر اینکه وی نیز چنین شهادت می داد.

سیره اخلاقی امام رضا(ع)

اخلاق، یک از عناصر مهم شخصیت انسان است، و کاشف کیفیت ذات، و حاکی درون اوست، و درجه رسوخ ایمان را در او نشان می دهد.

امام رضا(ع) به اخلاقی عالی و ممتاز، آراسته بود، و بدین سبب دوستی عام و خاص را، به خود جلب فرموده بود.

ازابراهیم بن عباس صولی نقل شده، که گفته است:

من ابوالحسن الرضا(ع) را هرگز ندیدم در سخن گفتن، با کسی درشتی کند. هرگز ندیدم سخن کسی را پیش از فراغ ازآن، قطع کند. هرگز درخواست کسی را، که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود. هرگز پاهای خود را جلو همنشین، دراز نمی کرد. هرگز در برابر همنشین تکیه نمی داد. هرگز او را ندیدم، که غلامان و بردگان خود را بد گوید. هرگز او ندیدم، که آب دهان اندازد. هرگز او را ندیدم، که قهقهه کند، بلکه خنده اش تبسم بود.
هنگامی که مجلس اوازمردم خالی،و سفره غذا انداخته می شد، همه غلامان و بردگانش، حتی دربان و میرآخور را، به دور سفره غذا می نشانید.

تا آن جا که می گوید: هرکه بگوید در فضیلت، کسی را مانند او دیده، از او باور نکنید.

منش ظاهری امام رضا(ع)

شکی نیست که امامان(ع) عموماً نسبت به مال دنیوی، از همه زاهدتر بودند، و از زخارف و زر و زیور آن،بیشتر از همه کناره می گرفتند، لیکن از نظر آنان، زهد به پوشیدن لباس خشن، و خوردن خوراک ساده محدود نمی شود، و مفهومی گسترده تر دارد، و در حقیقت زاهد کسی است که روا نمی دارد،میل به لذّات وخوشیهای دنیوی، بر جان او حکومت کند، و برای جلوگیری از آن، توان و قدرت نداشته باشد.

امام دربیانی می فرماید،که ظاهر زندگی،و نمود خارجی انسان،ربطی به زهد واقعی ندارد، بلکه بسا این ظاهرسازی نیرنگی باشد،که آدمی بخواهد،ازاین راه توجه دیگران رابه خود جلب کند.

از این رو امام رضا(ع) و دیگر امامان طاهرین(ع) مانعی نمی دیدند، که ظاهر حال، و وضع لباس و خوراک آنها، متنعمانه باشد، و این را تا آن حد روا می داشتند، که با زهد واقعی که همان عدم دلبستگی و شیفتگی باطنی انسان به دنیاست، برخورد و تعارض پیدا نکند، و این که دنیا پدیده ای گذرا و ناپایدار است مانع این نیست که مؤمن از آنها محروم باشد.  

امامت امام رضا(ع)

دوران پرشکوه امامت حضرت ازسال 183 هـ ق، آغاز شد. دراین سال امام موسی کاظم(ع) در زندان هارون در بغداد به شهادت رسید.

مدت ده از سال امامت حضرت رضا(ع) مصادف با زمانی بود که حکومت سیاسی به دست هارون الرشید اداره می شد و شیوه حکمرانی وی بر اساس اعمال زور بر مردم بود.

درآن روزها خانه ی حضرت درمدینه مرجع مردم و پناه مسلمانان و مرکز تجمع دانشمندان، فقها و مجتهدان بود.

 به طور کلی دوره 20 ساله امامت و رهبری حضرت به دو بخش تقسیم می شود:
بخش اول: از آغاز امامت تا سفر به خراسان یعنی از سال 183 تا سال 201 هـ ق.
بخش دوم: از نیمه سال 201 هـ ق. تا پایان عمر امام یعنی آخر صفر سال 203 .

وقوع قیام ها ونهضت های سیاسی و نظامی درخراسان علیه هارون وی رابرآن داشت که رهسپار آن دیار شود. درحالی که بیمار بود ووقتی که به گرگان رسید بیماری اش شدت یافت و در توس در گذشت.

پس از مرگ هارون، جنگ قدرت بین مدعیان خلافت، امین و مأمون در گرفت، در این مبارزه امین دستگیر و به هلاکت رسید، این پیروزی ظاهری حکومت پرفراز و نشیبی را برای مأمون ایجاد کرد وواکنشهاونتایجی منفی علیه اوو اهدافش به وجود آورد که منجر به بوجود آمدن شرایط سیاسی عصر امام(ع) شد.

زیرا مخالفت شدید شیعیان و علویان با خاندان عباسی از یک سو و قیام هواداران امین در بغداد که قتل او را جرمی سنگین می دانستند از سویی دیگر، قیامها و نهضتهای گسترده ای راعلیه حکومت عباسی و مأمون به وجود آورد.

مأمون پس از رویارویی با اوضاع نا آرام حکومت و احساس نا امنی و نگرانی شدید، دریافت که این خطر جدی نه تنها خلافت وی بلکه حکومت عباسیان را تهدید می کند.

 از طرفی موقعیت و شخصیت برجسته و ممتاز حضرت رضا(ع) و توجه و گرایش شدید مردم به آن حضرت نیز تهدیدی دیگر برای براندازی حکومت عباسی بود؛ از این رو درصدد برآمد که فریاد انقلابیون را خاموش و اعتماد مردم بغداد را به خود جلب کند.

پس ازمشورت با وزیر خود فضل بن سهل، تصمیم گرفت، حضرت رضا(ع) که نزد علویان و شیعیان از محبوبیتی خاص برخوردار بود و در ایران پایگاه مردمی استواری داشت را از مدینه به خراسان دعوت کند، تا با مطرح کردن مسئله ولایت عهدی از خطری جدی پیشگیری کند.

 از این رو دعوت نامه های متعددی برای آن حضرت فرستاد، حضرت که از واقعیت ها آگاهی کامل داشت به شدت با این دعوت مخالفت نمود، تا اینکه با پافشاری مأمون و سرانجام با تهدید وی مواجه شد و سفر خراسان را به گونه ای طی کرد که معلوم شد سفری اجباری است.

مامون  باتحمیل ولایت عهدی هدفهای خاصی داشت که مهم ترین آنها عبارت بود از:
دور نگه داشتن امام (ع) از پیروان و شیعیان خود؛ 
کاستن وجهه معنوی امام و متهم کردن او به دنیا پرستی وحب جاه و مقام
مراقبت دقیق از حضرت و زیر نظر داشتن ایشان؛
مشروع جلوه دادن خلافت خود
یافتن پایگاه مردمی و سرانجام فرو نشاندن نهضت ها و قیام ها.

 

علل پذیرش ولایت عهدی

الف) امام رضا(ع) احساس کرد نپذیرفتن ولایت عهدی، تنها به قیمت جان او تمام نمی شود، بلکه جان تمام شیعیان و علویان هم به خطر می افتد.

چنانچه امام با رد مقام ولایت عهدی،خود و پیروانش را به نابودی می کشاند، کفر و الحاد همه جا را فرا می گرفت و در نتیجه مأمون به اهداف شوم خود دست می یافت.

ب) امام دریافت پذیرش ولایت عهدی، یک اعتراف ضمنی از طرف عباسیان است که علویان هم در این حکومت سهم شایسته ای دارند.

ج) انگیزه دیگر اینکه عموم مردم تلاش اهل بیت را برخلاف شایعات، در صحنه سیاست ببینند و گمان نکنند که آنان عالمانی هستندکه فقط درگوشه ای به عبادت می نشینندو در امور سیاسی دخالت نمی کنند.

د) دیگر اینکه امام فرمود: همان انگیزه ای که جدم امیرالمؤمنین علیه السلام را وادار به شرکت در شورای شش نفره نمود، مرا نیز به پذیرش ولایت عهدی واداشت.

در پذیرش شروط ولایت عهدی، امام به خوبی به توطئه ها و هدف های پنهان و آشکار مأمون آگاهی داشت.گفتار و رفتار حضرت حکایت از اجبار و عدم رضایت او در این پذیرش نمادین می کرد و به همین جهت ولایت عهدی را با شرایط خاص زیر پذیرا شد:
امام به هیچ وجه در کار امر و نهی و عزل و نصب و کارهای حکومتی دخالت نکند؛
به امر قضاوت و داوری نپردازد؛
هیچ رسم و سنتی را جا به جا و نقض نکند؛

 

بدیهی است، این شرایط خط بطلان بر اهداف مأمون کشید و این امر موجب شد تا حکومت نتواند کارها را به نام امام پیش ببرد و امور را به صورت شرعی و دینی جلوه دهد.

از طرف دیگر،چون موضع امام(ع)عدم اعتراف به قانونی بودن نظام حکومتی او بود، به همین دلیل و با چنین شرایطی دیگر مأمون قادر به اجرای نقشه هایش به نام امام (ع) نبود.

پس از اینکه مأمون به عظمت معنوی امام در جامعه پی برد و از طرفی با اعتراض عباسیان بغداد درموردواگذاری ولایت عهدی به حضرت مواجه گردید،تصمیم گرفت امام(ع)راازسرراه خودبردارد.

مأمون برای شکستن شخصیت علمی حضرت،اقدام به تشکیل مجالس مناظره ومباحثه با دانشمندان ادیان مختلف نمود که با حضرت رضا(ع) به مناظره و مباحثه بنشینند، شاید از این رهگذر بتواند در مباحثات علمی که بین آنها به وجود می آید شکستی برای حضرت ایجاد کند و از محبوبیت آن وجود مقدس در بین مردم بکاهد.
اماسرانجام توفیق نیافت و دانشمندان برجسته تمام ادیان و مذاهب از مراکز علمی جهان با امام (ع) به بحث و گفتگو نشسته و همه عالمان مذاهب و صاحبان افکار و آرای مختلف به بزرگواری و احاطه علمی آن حضرت اقرار و اعتراف نمودند. حضرت در تمام مباحثات و مناظرات با دلایل قاطع علمی و منطقی و با زبان خودشان جواب داده و همه را محکوم و مجاب نموده اند.

 

پاسخ امام (ع) به مسائلی علمی و فلسفی با بیانی رسا و منطقی قوی در حضور مأمون، چنان موجب شگفتی وی شدکه لب به سخن گشودوگفت:یا اباالحسن!درروی زمین کسی جزشما نیست که این گونه سخن نیکو بگوید.

پیروزی های حضرت در مباحثات، مأمون را نا امید کرد، وی خود را در تحقق اهدافش شکست خورده و ناکام دید. در حالی که روز به روز بر عظمت امام رضا(ع) افزوده می شد و حقانیت فرزند پیامبر(ص) روشنتر می گردید .  

سرانجام بعد از گذشت دو سال از ورود امام به خطه خراسان ، مأمون در روز جمعه آخر صفر سال 203 هـ ق. اقدام به جنایتی هولناک نمود و آن امام همام را که حدود پنجاه و پنج سال از عمر پر برکتش سپری شده بود در توس بوسیله انگور زهرآلود مسموم کرد و به شهادت رساند.

 

آنگاه از باب عوام فریبی ، خود را عزادار نشان داد و امر کرد تا پیکر مطهر امام(ع) را در سرای حاکم عباسی (بقعه هارونی) به خاک بسپارند.

پس از شهادت حضرت رضا علیه السلام و دفن در بقعه هارونی(حرم فعلی) ، بنا به پیشگویی آن حضرت ، خراسان ، مطاف فرشتگان الهی و قبله نیاز و زیارتگاه شیعیان جهان شد و تا انقراض عالم چنین خواهد بود.

 

 

اخلاق و سیره رضوی

 

 

جلوه های عبودیت امام رضا(ع)

آنچه از جلوه های عبودیت و بندگی آن حضرت در آینه ی اخبار و نقل های تاریخی به یاد مانده ، در بیان فهرست گونه زیر می توان شاهد آن بود:
* شب ها ، کم می خوابید و بیشتر شب را به عبادت سپری می کرد.
* بسیاری از روزها را روزه داشت و بویژه روزهای اول، نیمه و آخر هر ماه را روزه می گرفت . و می فرمود : « ذالک صوم الدهر » اگر کسی این چند روز را روزه گیرد ، به شخصی ماند که تمام عمر ، روزه بوده است.
* سجده هایش بسیار طولانی بود، به گونه ای که اگر پس از نماز صبح به خاک می افتاد، تا دمیدن آفتاب صبحگاهی ، همچنان در سجده بود
* قرآن بسیار تلاوت می کرد و اُنس امام (ع) با قرآن چنان بود که جز از قرآن نمی گفت، پاسخ او به هر پرسشی، از قرآن بود.تمثیل های او نیز برگرفته از قرآن بود
* هنگامی که در بستر خواب قرار می گرفت ، به یاد خدا و تلاوت قرآن مشغول می شد
* در تلاوت آیات نورانی قرآن، اگر به آیه ای می رسید که در آن از دوزخ و کیفر الهی بود، سخت می گریست و از آن به خدا پناهنده می شد

* به نماز اول وقت اهتمام داشت و روزهایی که روزه داشتند، هنگام افطار، نخست نماز می خواندند

* نوافل بویژه نماز شب را حتی در سفر رها نمی کرد و چون ثلث آخر شب فرا می رسید از بستر بر می خواست، در حالی که ذکر بر لب داشت.به محل وضو رفته، مسواک می کرد، وضو می گرفت، به نماز می ایستاد و هر شب علاوه بر نافله شب ، نماز جعفر طیار را نیز می خواند تا هنگام نماز صبح و پس از انجام فریضه صبح، به تعقیبات ادامه داده، با طلوع خورشید، سجده شکر می کرد و این مرحله عبادی را به انجام می رسانید.

* همواره ذکر خدا را بر زبان داشت
* از خدا سخت می ترسید
* در غیر نماز نیز به مناجات با خدا، اُنس داشت
* بسیار وقت ها، به خواندن نماز اشتغال داشت

حضور امام رضا (ع) در میدان عبادت، حضوری انزوا طلبانه نبود و عبادت و بندگی به درگاه خدا را وسیله رها کردن مسئولیت های اجتماعی و پرداختن به واقعیت های زندگی قرار نداده بود، بلکه آن گرامی در اوج زهد و تقوا ، شخصیتی سازنده و حاضر در میدان های علمی و اجتماعی بود. 

اخلاق امام (ع) در بیان روایات

* او بسیار به مستمندان رسیدگی می کرد.
* به دادن صدقه بویژه در شب های تار و به صورت پنهانی بسیار مبادرت می کرد
* با خدمتگزارانش کناره یک سفره می نشست و غذا می خورد
* هیچ فرقی میان غلامان و اشراف و اقوام و بیگانگان نمی گذارد، مگر بر اساس تقوا
* همواره متبسم و خوش رو بود
*بهترین بخش غذای خود را قبل از تناول، برای گرسنگان جدا می ساخت
* با فقرا می نشست
* در تشییع جنازه شرکت می جست
* خدمتکاری را که مشغول خوردن غذا بود، به خدمت فرا نمی خواند
* با صدای بلند و قهقهه نمی خندید
* رفع نیاز مومنان و گره گشایی از ایشان را بر دیگر کار ها مقدم می داشت
* روی حصیر می نشست
* قرآن زیاد تلاوت می کرد
* با گفتارش دل کسی را نرنجانید
* سخن هیچ کس را نا تمام نمی گذاشت و نمی شکست
* هیچ نیازمندی را تا حد امکان رد نمی کرد
* پای خود را هنگام نشستن در حضور دیگران دراز نمی کرد
* در حضور دیگران همواره از دیوار فاصله داشت و هیچ گاه تکیه نزد
* همواره یاد خدا را بر زبان جاری داشت
* از اسراف و تبذیر سخت پرهیز داشت
* به مسافری که پول خود را تمام و یا گم کرده بود، بدون چشم داشت ، هزینه سفر می داد
* در دادن افطاری به روزه داران کوشا بود
* به عیادت بیماران می رفت
* در معابر عمومی ، آب دهان خود را نمی انداخت
* از میهمان ها شخصاً پذیرایی می کرد
*هنگامی که برجمعی کنارسفره واردمی شد،اجازه نمی دادتا برای احترام وی ازجای برخیزند.
* به سخن دیگران که وی را مخاطب قرار داده، ازاوپرسشی داشتند،با دقت کامل گوش داده و پاسخ می داد
* خویش را به بوی خوش معطر می کرد، بخصوص برای نماز .
* به نظافت جسم و لباس بویژه موی سر توجه داشت
* قبل از غذا دست ها را می شست و با چیزی خشک نمی کرد ، بعد از غذا نیز آنها را می شست و با حوله ای خشک می کرد
* اگر غذایی از حد نیاز زیاد می آمد آن را هرگز دور نمی ریخت
* در حضور دیگران به تنهایی چیزی نمی خورد
* بسیار بردبار و شکیبا بود
* کارگری را که به مبلغ معین اجیر می کرد، در پایان افزون بر مزدش به او عطا می کرد
* با همگان با رأفت و خوشرویی روبرو می شد
* بسیار فروتن بود
* به فقرا و بیچارگان بسیار می بخشید و آن را برای خود پس انداز می دانست.

و.... این همه بی گمان خوشه ای از خرمن شخصیت اخلاقی آن امام بزرگ است و نه تمام آن

 

بینش و روش امام رضا(ع)

 

 1-سفر پاکیزه و حلال
دو نفر مسافر وارد خراسان شدند و خدمت حضرت رضا (ع)رسیدند تا حکم نمازشان را بپرسند ،که آیا نماز آنان در سفر دو رکعتی است یا چهار رکعتی ؟ 
حضرت به یکی ازآن دوفرمود:نمازتودورکعتی است.وبه دیگری فرمود:نماز تو چهار رکعتی است .

آن دو مسافر تعجب کردند که چرا امام میان آنها فرق گذاشته است ، 
امام فرمود : اما تو که نمازت دو رکعتی است ، چون به سفر حلال آمده ای و هدفت دیدار وزیارت من است ودر سفر حلال نماز چهاررکعتی بصورت دو رکعتی خوانده میشود ، ولی دیگری هدفش دیدار طاغوت بوده ، این باعث میشود که سفرش حرام شود و در سفر حرام نماز چها ر رکعتی تغییر نمی کند .
{3}

امام رضا(ع) و مسیر راه (1)

یکى از دستورهاى مامون براى آوردن امام به «مرو» آن بود که «رجاء بن ابى‏ضحاک‏» را مامور کرده بود تا خط سیر او را بصره، اهواز و فارس قرار بدهد و هرگز از راه کوفه، جبل و قم، امام را نیاورد.

علت این دستور هم واضح بود. زیرا اهل کوفه و قم شیعه بودند و در مهرورزى نسبت‏به علویان و اهلبیت معروف بودند، بویژه کوفه که از حساسیت ویژه‏اى در قلمرو حکومتى برخوردار بود.

مامون نمى‏خواست امام(ع) با عبور از این شهرها بیشتر آنان را تحت تاثیر قرار دهد و بر شیفتگیشان بیش از پیش بیفزاید.

بر عکس، مردم بصره شدیدا هواخواه عثمان بودند و عباسیان نیز در این شهر از موقعیت‏بسیار خوبى برخوردار بودند. همین اهل بصره بودند که خانه‏هایشان به دست زیدالنار، فرزند امام کاظم(ع)، طعمه آتش گردید.  {1}

 

پى‏نوشت‏ها:

(1)     مانند: شیخ مفید در ارشاد، شبراوى در الاتحاف بحب الاشراف، کلینى در کافى، کفعمى در مصباح، شهید در دروس، طبرسى در اعلام الورى، فتال در روضة الواعظین، صدوق در علل الشرایع، تاج الدین محمد بن زهره در غایة الاختصار، ابن صباح مالکى در الفصول المهمة، اردبیلى، در جامع الرواة، مسعودى در مروج الذهب هر چند که در کلامش ابهامى است، ابو الفداء در تاریخ خود، گنجى شافعى در کفایة الطالب، ابن اثیر در کامل، ابن حجر در صواعقش، شبلنجی در نور الابصار، بغدادى در سبائک

پى‏نوشتها:

2 - هان که از بهترین مردمان از نظر سرشت و پدر و خانواده و نیا، على (ع) بزرگ است.

3 - تکتم او را براى ما به ارمغان آورد و او براى علم و حلم هشتمین امامى است که حجت‏خدا را ادا مى‏کند.

الذهب، ابن جوزى در تذکرة الخواص، ابن الوردى در تاریخ خود، که از تاریخ غفارى و نوبختى نیز نقل کرده. عتاب بن اسد نیز مى‏گفت که گروهى از اهل مدینه را شنیده که همین مطلب را مى‏گویند. غیر از این افراد، تعداد بسیارى دیگر نیز مى‏باشند.

منابع :

{1} کتاب: زندگى سیاسى امام هشتم، ص 91 و 192، نویسنده: سید جعفر شهیدى

        http://rasoolnoor.com   

 

{2} کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 141  ، نویسنده: سید محسن امین  ، ترجمه: على حجتى کرمانى

          http://rasoolnoor.com 

{3}   کتاب: سیره معصومان، ج 5، ص 141 ، نویسنده: سید محسن امین  ،ترجمه: على حجتى کرمانى

{4}    http://fa.nabacultural.org  مؤسسه فرهنگی نبأ

نگارش در تاريخ جمعه ۱٦ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()