معرفی حضرت محمد صلى الله علیه وآله وسلم

 

نام : محمد ، احمد ، طه ، مصطفی

پدر و مادر : عبداللَّه بن عبد المطلب - آمنه‏ بنت وهب

شهرت : رسول اللَّه، خاتم پیامبران‏

کنیه : ابوالقاسم‏

زمان ومحل تولد : در مکّه ، سحرگاه روز جمعه 17 ربیع الاول 571 میلادى ( چهل سال قبل از بعثت ).

    دوران نبوت : 23 سال ، از 40 سالگى تا 63سالگى ، 13سال در مکّه ، 10سال در مدینه ، آغاز نبوت ، 27 ماه ‏رجب.

زمان و محل رحلت : روز دوشنبه 28 ماه صفر سال 11 هجرى ، در مدینه منوره در سن 63 سالگى رحلت نمود.

محل دفن : مرقد شریفش ، کنار مسجد النبى در مدینه منوره مى‏باشد.

دوران عمر : در سه بخش :

1 - قبل از نبوت (چهل سال) .

2 - بعد از نبوت در مکه (13 سال).

3 - بعد از هجرت از مکّه به مدینه، وتشکیل حکومت اسلامى ( حدود ده سال ) .

 

رحلت پیامبر اسلام صلى الله علیه وآله وسلم

 

بر طبق روایات مشهور میان محدثین شیعه،رحلت رسول خدا(ص)در روز دوشنبه بیست و هشتم ماه صفر اتفاق افتاد،ولى مشهور نزد اهل سنت آن است که آن مصیبت بزرگ در روز دوازدهم ربیع الاول واقع شد و در آن موقع شصت و سه سال از عمر شریف آن حضرت گذشته بود.

و چون امیر المؤمنین (ع) طبق وصیت رسول خدا (ص) خواست بدن آن حضرت را غسل دهد فضل بن عباس را طلبید تا به او کمک کند و بدو دستور داد چشمان خود راببندد و آب به دست على (ع) بدهد ، و بدین ترتیب على (ع) جنازه را غسل داد و حنوط و کفن کرد ، سپس به تنهایى بر او نماز خواند ، آن گاه از خانه بیرون آمده و رو به مردم کرد و گفت :

همانا پیغمبر در زندگى و پس از مرگ امام و پیشواى ماست اکنون دسته دسته بیایید و بر او نماز بخوانید،و پس از انجام این کار عباس بن عبد المطلب شخصى را به نزد ابو عبیده جراح که براى مردم مکه قبر مى‏کند فرستاد تا او کار حفر قبر آن حضرت را به عهده گیرد و در همان اتاقى که پیغمبر از دنیا رفته بود قبرى حفر کرده و همانجا آن حضرت را دفن کردند.

و چون هنگام دفن شد انصار مدینه از پشت خانه صدا زدند:یا على براى خدا حق ما را نیز در این روز فراموش نکن و اجازه بده تا یکى از ما نیز در دفن رسول خدا شرکت جوید و ما نیز از این افتخار سهم و نصیبى ببریم.على(ع)اجازه داد اوس بن خولى ـ که یکى از شرکت کنندگان در جنگ بدر و از بزرگان قبیله بنى عوف بود ـ در مراسم دفن آن حضرت شرکت جوید و چون اوس بن خولى به داخل خانه آمد على (ع) بدو فرمود:

ـ تو در میان قبر برو ، و على (ع) جنازه رسول خدا (ص) را برداشته بر دست او نهاد و اوس جنازه را در قبر نهاد و چون روى زمین قبر قرار گرفت بدو فرمود : اکنون بیرون آى، سپس خود امیر المؤمنین (ع) داخل قبر شد و بند کفن را از طرف سر باز کرد و گونه مبارک رسول خدا را روى خاک نهاد و لحد چیده خاک روى قبر ریختند و بدین ترتیب با یک دنیا اندوه و غم بدن مطهر رسول خدا (ص) را در خاک دفن کردند.(1)

 

 

 


نسیم رحمت/ شمیم خلق حضرت ختمى مرتبت صلى الله علیه و آله

ما و سخن از شمیم خلق نبوی و عطر خوش علوی و توصیف اوصاف ریاحین گلزار فاطمی - سلام الله علیهم اجمعین- بسان کوری را ماند که از درخشش نور، غایبی که از صفای حضور و ذره ای که از بزرگی طور گوید.

کسی که دم زند از فضل بی نهایت او چو مرغکی است که از بحر تر کند منقار

اما به یاری حضرت حق متعال و توسل به دامان پیغمبر و آل - صلوات الله علیهم- دل به دریا زدیم و پای به صحرای فضائل و گلزار خصائل آنان نهادیم؛ در حالی که ترنّم دلمان این بود:

شاها مـرا به مدح تو لطف تو شد دلیل ور نه چـگونه مــور ز دریا گـذر کند

ما را زبان به وصـف تو قاصر بود ولی گنجشگ قدر همت خود بال و پر زند

مدح حضرت سرور کائنات و سید موجودات - صلی الله علیه و آله و سلّم- تنها از خالق ممکنات زیبنده است که خود داند دست قدرت کاملش چه آفریده، و رحمت شاملش چه پروریده.

ذات قدوس حضرت حق تعالی که دنیای ناپیدا کرانه را به ناچیزی توصیف فرموده که :

قُلْ مَتَاعُ الدُّنْیَا قَلِیلٌ، چون در مقام مدح اخلاق حضرت ختمی مرتبت ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ برآید، آن سرور را چنین خطاب کند: (وَ إِنَّک لَعَلى خُلُقٍ عَظِیمٍ ) (وَ مَا أَرْسَلْناک إِلا رَحْمَةً لِّلْعلَمِینَ) (وَ لَوْ کُنتَ فَظاًّ غَلِیظ الْقَلْبِ لانفَضّوا مِنْ حَوْلِک) ما در این نوشتار مختصر به بعضی از جلوه‌های اخلاق کریمه آن بزرگوار و خاندان طاهرین ایشان - صلوات الله علیهم- اشاره می‌کنیم و در مجالی دیگر، پنجره‌ای دیگر از آن نیک‌منظر، بر روی خود می‌گشائیم؛ ان شاء الله.

راویان اخبار و ناقلان آثار، آن نور خدا را این‌گونه دیده‌اند و این‌چنین به تصویر کشیده‌اند:

تجلی خلق آن حضرت - صلی الله علیه و آله و سلّم-

در راه رفتن

«چون راه می رفت، قدم ها را به روش متکبران بر زمین نمی‌کشید و با تأنّی و وقار، راه می رفت. و چون می خواست با کسی سخن گوید، به روش ارباب دولت به گوشه چشم نظر نمی کرد بلکه با تمام بدن می‌گشت و سخن می‌گفت.»

آرى؛ با آن که تمام ملک و وجود، زیر چتر دولت او است، چنان عطر تواضع از گلستان خلق عظیمش فضای هستی را پر کرده است که صاحبان اقتدار چند روزه و عاریتی دنیا را در گرد راهش مدهوش گذاشته است، تا به گوش هوش عالمان صلا زند که دولت حقیقى، رستن از زنجیر و قید دولت و مقام است و آن کس که دولت ناچیز دنیا بر او چیره شود تا آن جا که در راه رفتنش نیز اثر بگذارد، اسیر است نه امیر. این بزرگ سفیر نور آمده است تا زنجیر نار از پای آدمیان بگسلد و بار سنگین وابستگی و تعلقات را از دوششان بردارد که حق تعالی این گونه توصیفش فرمود:

وَ یَضعُ عَنْهُمْ إِصرَهُمْ وَ الأَغْلَلَ الَّتى کانَت عَلَیْهِمْ.

(و بارهای سنگین و زنجیرهایی را که بر آنها بود [از دوش و گردنشان] بر می دارد.)

دید حق بین رسول امین صلى الله علیه و آله وسلّم

چون به جانب خود ملتفت می شد تا با کسی سخن بگوید، به روش ارباب دولت، به گوشه چشم نظر نمی کرد؛ بلکه با تمام بدن می گشت و سخن می گفت. در اکثر احوال دیده‌اش به زیر بود و نظرش به سوی زمین زیاده بود. پیوسته سرش در زیر بود و نظر بر روی مردم، بسیار نمی کرد.

آرى؛ آن سروری که پیشوای جنّیان و انسیان و پریان، و راهبر ملکیان و ملکوتیان است و آمده است خلق را تا خالق و آفریدگان را تا آفریدگار در سفری از صبح خلقت تا آن سوی ابدیّت رهنمون باشد، باید هر حرکت و سکونش، گردش چشمانش و حرکت پلک هایش، به میزان حساب و دقت و بر اساس کتاب و حکمت باشد.

اگر قرار است صراط و طریق الی الله، باریک‌تر از مو و تیزتر از شمشیر باشد که یک لحظه غفلت و یک نگاه شهوت‌خیز بیجا و نادرست، انسان را به پرتگاه ندامت و حسرت، و قعر چاه ذلّت و خفّت رهسپار کند، باید راهنمایش دیده‌ای حق‌بین و نگاهی حقیقت‌نگر باشد؛ زیرا نگاه و چشم را اثری عظیم در سرنوشت انسان است؛ چنان که امام اهل یقین و سید الساجدین-علیه‌السلام- درباره حق چشم می‌فرماید:

و اما حقّ بصرک فَغُضّه عمّا لایحل لک و ترک ابتذاله الاّ لموضع عبرة تستقبل بها بصرا أو تستفید بها علما فإنّ البصر باب الاعتبار (و لا قوّة الاّ بالله).

اما حق چشم تو این است که آن را از چیزی که بر تو حلال نیست فرو بندى، و هرزه و مبتذلش نسازی [و آن را فروبندى] جز آنجا که عبرت‌آور و موجب بینایی تو باشد یا به وسیله آن از دانشی بهره‌برى؛ زیرا چشم دروازه عبرت آموزی است (و هیچ توانی [بر اطاعت] جز به کمک خداوند نیست.

آرى؛ رسول الله -صلی الله علیه و آله و سلّم- که آوای وحى، او را الگو و اسوه عالمیان معرفی می‌کند، حتی نگاهش، درس حکمت و معرفت است و خاندان مطهّر آن بزرگوار نیز برنامه اسلام را برای نگاه کردن انسان و وظیفه این عضو حساس به طور کامل،‌بیان کرده‌اند که چکیده و خلاصه‌ای از آن در رساله‌های عملیّه فقهای بزرگوار شیعه جلوه‌گر شده است.

 

خواسته اسلام و نظام تربیتی آن از مصلحان جامعه آن است که برای هدایت و تربیت مردم، تنها به تبلیغ و ارشاد زبانی اکتفا نکنند و قبل از هر چیز، خود را از نظر اخلاقی و رفتاری، به گونه‌ای براساس تعلیمات و معارف قرآنی بسازند که با کردار شایسته و فضایل اخلاقی خویش، دعوت کننده دیگران به صلاح بوده و خود الگوی شایسته‌ای، برای سایر مردم باشند.

چنانچه رسول گرامی صلّى اللَّه علیه و آله ‌فرموده : کُلُّ عِلْمٍ وَبَالٌ عَلَى صَاحِبِهِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِه ؛1 علم و دانشى که بآن عمل نشود مانند گنجى است که از آن انفاق و خرج نمیشود، دارنده آن گنج خود را برنج انداخته و بنفع و سود آن دست نیافته است

و نیز امیرالمؤمنین علیه السلام ‌فرموده : أَحْسَنُ الْمَقَالِ مَا صَدَّقَهُ حُسْنُ الْفِعَال ؛2بهترین سخن آنست که کردار‌نیک آن را تصدیق کند. و نیز فرموده : إِذَا أَحْسَنْتَ الْقَوْلَ فَأَحْسِنِ الْعَمَلَ لِتَجْمَعَ بِذَلِکَ بَیْنَ مَزِیَّةِ اللِّسَانِ وَ فَضِیلَةِ الْإِحْسَان؛ 3 هرگاه نیکو گفتار را کردى، کردارت را نیز نیکو کن.

وهمچنین امام صادق علیه السلام در روایتی می‌فرماید :

« إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یَعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَمَا یَزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا»؛ هر گاه شخص عالم به مقتضای علم خویش عمل نکند، اثر موعظه‌اش همچون آب باران بر روی سنگ صاف از قلب‌های مردم محو خواهد شد.

و نیز در روایات دیگری می‌فرماید: «کُونُوا دُعَاةَ النَّاسِ بِاَعْمَالِکُمْ وَ لَاتَکُونُوا دُعَاهً بِاَلْسِنَتِکُمْ »؛ به وسیله کردار شایسته و اعمال نیک خود راهنما و راهبر مردم به سوی فضیلت‌ها شوید و تنها دعوتگر زبانی نباشید.

چند نمونه‌ از الگوهای تربیتى

در قرآن کریم از حضرت محمدصلی الله علیه و آله و حضرت ابراهیم علیه السلام به عنوان « أسوة » و الگو و مقتدای بشر یاد شده است؛ چنان که می‌فرماید:

« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ...»؛ قطعاً برای شما در (اقتدا به) رسول خدا، سرمشقی نیکو است.

« قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی إِبْراهیمَ وَ الَّذینَ مَعَهُ»؛ قطعاً براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با اویند سرمشقى نیکوست .

امام زمان علیه السلام در توقیعی به خط مبارک خود، بعد از دعا برای عافیت شیعیان از ضلالت و فتنه ها و درخواست روح یقین و عاقبت به خیری آنها و تذکر به اموری چند می فرماید:

«وَفی اِبْنَةِ رَسُولِ اللّهِ صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَآلِه إِلَیَّ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».

و در دختر رسول خدا ـ که درود خدا بر او و پدرش و خاندانش باد ـ برای من اسوه و الگویی نیکوست.

حضرت مهدی عجل الله فرجه مانند پیشوایان معصوم دیگر دارای کمالات اخلاقی ویژه ای است. از آن جا که معصومین (ع) انسان های کاملی هستند و از هر جهت اسوه و الگوی بشریت هستند، اخلاق نیکو را نیز در بالاترین حد دارا می باشند. حضرت امام رضاعلیه السلام می فرمایند :

« لِلْإمامِ عَلاماتٌ ؛ یَکُونُ أعْلَمَ النّاسِ، أحکَمَ النّاسِ، أتْقَی النّاسِ، أحْلَمَ النّاس، أعبَدَ النّاس، یَکُونُ آخَذَ الناسِ بِما یَأمُرُه به وَأکَفَّ النّاسِ عَمّا یَنْهی عَنْه؛ » برای امام[عصرعجل الله فرجه] نشانه هایی است؛ او :داناترین، مردمان حکیم ترین، مردمان باتقواترین، مردمان بردبارترین، مردمان عابدترین، همگان از همه بیشتر به آنچه که مردم را به آن امر می کند، عمل می کند؛ از همه بیشتر، از آن چه مرم را از آن نهی می کند دوری می نماید.

سرمشق گیری و الگوپذیری

آدمى، همیشه درپی آن بوده، تا با الگو قرار دادن انسان‌های نمونه، ایده‌آل و مخلَص، رفتارهای فردی و اجتماعی خود را سامان بخشد؛ زیرا آنچه که انسان‌ها را در مسیر پرورش استعدادهای خویش و سیر الی الله یاری می‌دهد و پیشرفت و تعالی را میسّر می‌سازد، پیروی آگاهانه از اسوه‌ها و الگوهاست. یکی از روش‌های مهم تربیتی که مورد تاکید اسلام بوده و اکنون نیز مورد توجه واقع شده است، «روش الگویی» است؛ یعنی الگوپذیری از بزرگان در شئون مختلف زندگی است.

حال بر مؤمنان و گروندگان به دین میبن اسلام است که درس مقاومت و پایداری و اخلاص و اعتقاد و عمل را از انبیا و اولیا الهى، ـ به خصوص از اهل ‌بیت صلوت الله علیهم اجمعین و عالمان، صالحان و پیروان راستین آن‌ها ـ بیاموزند، تا به کمال انسانیت، که منتهای غرض خلقت است نایل شود. انشا الله. (2)

مـهــر احـمــدى

 

« لَقَدْ کانَ لَکُم فِی رَسوُلِ اللهِ اُسوةٌ حَسَنَة » 

 

سالیان و قرون متمادى است که دانشمندان و اندیشمندان عالم در پاسخ به این سؤال که محمد (ص) کیست و چه شخصیتى داشته است ؛ کتاب‏ها و مقالاتى نوشته ‏اند و به قدر توان و فهم خویش مطالبى را بیان کرده ‏اند ، به طورى که اگر بخواهیم آثارى را که در خصوص آن پیامبر عظیم الهى به زبان‏هاى مختلف تالیف شده است جمع ‏آورى کنیم ، موسوعه ‏ى بسیار عظیمى خواهد شد که از نظر کمى و کیفى بى ‏نظیر است . به نظر شما رمز عظمت و ماندگارى شخصیت ِ فردى که به مکتب نرفت و خط ننوشت و مسأله ‏آموز صد مدرس شد ، چیست؟

پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به دست پروردگار عالمیان پرورش یافت و در مدت رسالت و پیامبرى به پیروزى‏هاى بزرگى دست ‏یافت که بخشى از آن عبارتند از:

- لغو امتیاز خواهى و برترى ‏جویى سفید بر سیاه.

- مبارزه با نظام قبیلگى و قوم محورى.

- رهانیدن ستمدیدگان از دست ظلم ستمگران و طاغوت‏.

- تثبیت و احیاى حقوق از دست رفته‏ ى زنان.

- فراخوانى مردم به کسب علم و دانش و دورى از فساد و فحشا.

- پى ریزى پایه و شالوده‏ ی حکومت‏ بر اساس عقل ، منطق و درایت ‏به جاى احساس و عاطفه.

و در یک کلام ، او توانست مردمان خشن ، بى‏عاطفه و بى احساس شبه جزیره ی عربستان را پس از قرن‏ها فلاکت و بدبختى به عزت و سربلندى و نام ‏آورى برساند و گستره‏ ی حکومت اسلامى را از آن سرزمین خشک و سوزان تا عمق آفریقا و اروپاى سر سبز و پردامنه امتداد بخشد .

ما در این نوشتار به اختصار ، تنها به یکى از ابعاد شخصیتى ِ پیامبراسلام ، یعنى اخلاق اجتماعى آن حضرت در کلام بزرگ مربى او ، حضرت رب العالمین مى‏پردازیم ، چه این که حضرتش فرمود: « انا ادیبُ الله و على ادیبى...» من تربیت‏ یافته‏ خداى متعال هستم و على به دست من تربیت‏ شده است. در ادامه نیز اخلاق اجتماعى آن حضرت را در احادیث ‏شیعه و سنى بررسى مى‏کنیم.

خداوند متعال در سوره‏ ی مبارکه ی آل عمران ، آیه 159 چنین مى‏فرماید :

« فیما رَحمة مِنَ اللهِ لِنتَ لَهُم وَ لَو کُنتَ فَظّا غَلیظَ القَلبِ لا نَفَضُّوا مِن حَولِکَ فَاعْفُ عَنهُم وَ اسْتَغفِرْ لَهُم وَشاوِرهُم فِی الاَمرِ فَاذا عَزَمْتَ فَتَوَکَلْ عَلی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُ المُتَوکِلینَ.

در آیه فوق رمز جذب و گرایش مردم نسبت به پیامبرصلى ‏الله علیه و آله ، نرم ‏خویى ، خوش‏رویى و ملایمت آن حضرت در رفتار با مردم شمرده شده است و تأکید مى‏کند که : " اگر چنین نبودی ، مردم از اطراف تو پراکنده مى‏شدند و این موهبتى الهى است."

براى آشنایى بیشتر با خلق و خوى عظیم رسول خدا صلى الله علیه و آله ، به سراغ جمعى از صحابه ‏ى آن حضرت مى‏رویم و از آنان مى‏خواهیم برایمان از خصوصیات رسول خدا صلى الله علیه و آله سخن بگویند :

پیامبر صلى الله علیه و آله با همراهان

انس بن مالک ، که ده سال به خدمتگزارى رسول خدا صلى الله علیه و آله پرداخت ، مى‏گوید: در این مدت براى کارهایى که انجام مى‏دادم حتى نمى‏گفتند: چرا این کار را کرده‏ اى؟ و اگر کارى را ترک مى‏کردم و انجام نمى‏دادم ، نمى‏گفتند: چرا انجام نداده ‏اى؟ ایشان در این مدت به من حتى «اف‏» نگفتند  ( کلمه ‏اى که حکایت از اعتراض و ناراحتى داشته باشد ، از ایشان شنیده نشد.)

انس مى‏گوید: غذاى آن حضرت یک جرعه شیر براى افطار و یک جرعه براى سحر بود و چه بسا تنها یک جرعه براى افطار و سحر میل مى‏نمودند.

یک شب براى افطار آن حضرت شیر آماده کرده بودم ولى با تأخیر حضرت مواجه شدم. گمان کردم حضرت به منزل یکى از صحابه رفته و افطارى خورده است ؛ از این رو شیر را نوشیدم.

حضرت پس از عشا از مسجد آمدند ، من بلافاصله از یکى از صحابه‏ ی حضرت پرسیدم: آیا پیامبر افطارى خورده اند؟ گفت: خیر. پیامبر صلى الله علیه و آله بى آن که چیزى بگوید و اعتراضى کنند شب را بدون غذا و افطار به صبح رساندند و تا به حال حتى سؤالى در آن مورد نپرسیده ، بلکه یادآورى هم نکردند. 

همکارى در کارهاى گروهى

یکى از ویژگى‏هاى پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله ، تواضع و فروتنى بود تا جایى که در جمع اصحاب بدون هیچ امتیازخواهى به همکارى و همیارى مى‏پرداخت.

در کتاب ارزشمند مکارم الاخلاق چنین نقل شده است که : روزى پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله به همراه کاروان در سفر بودند ، پیامبر فرمود: « گوسفندى براى غذا آماده شود.» یکى از صحابه گفت: ذبح آن با من ، دیگرى گفت :  پوست کردن و سلاخى آن نیز با من ، دیگرى گفت: پختن آن هم با من ، پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: « جمع آورى هیزم و چوب نیز به عهده من ‏» ، اصحاب گفتند: یا رسول ‏الله ، با بودن ما شما زحمت نکشید. فرمود: « مى‏دانم شما کارها را انجام مى‏دهید ولیکن من دوست ندارم که بر شما امتیازى داشته باشم و خداوند نیز از امتیاز داشتن بنده ‏اش در میان اصحاب خود خشنود نیست‏ » . آن گاه برخاست و به جمع ‏آورى هیزم پرداخت. 

رفاقت و دوستى با یاران

در کتاب شریف کافى حدیثی ‏بسیار جالب و خواندنى ، در موضوع رفاقت رسول خدا صلى الله علیه و آله با صحابه نقل شده که متن آن چنین است:

« رسول خدا صلى الله علیه و آله براى انجام غسل از منزل خارج شده و به سوى چاه رفتند . حذیفة بن‏ یمان با پارچه‏اى حایل ایجاد کرد تا پیامبر غسل کرد. آن گاه حذیفه براى غسل نشست ، پیامبر صلى الله علیه و آله پارچه‏ اى را برداشت تا براى او حایلى درست کند. حذیفه ابا کرد و گفت: پدر و مادرم به فدایت اى رسول خدا ، این کار را نکنید. پیامبر صلى الله علیه و آله نپذیرفت و پارچه را نگه داشت تا حذیفه غسل کرد و فرمود: « هر گاه دو نفر با هم دوست ‏شدند ، محبوب‏ترین آن‏ها نزد خداوند کسى است که با دوستش بیشتر رفاقت و همکارى کند.»

پیامبر عظیم الشان اسلام در مجالست‏ با دوستان ، هیچ گاه خود را برتر و بالاتر از دیگران نمى‏دانست و در جمعى که ایشان حضور داشت ، اگر شخص غریبى وارد مى‏شد و پیامبر را نمى‏شناخت‏ باید سؤال مى‏کرد که: کدامتان رسول خدا هستید چون آن قدر بى‏آلایش و خاکى بود که از محل جلوس و شکل لباس وى ، کسى نمى‏توانست ایشان را بشناسد و همواره به اصحاب و یاران با التفات مى‏نگریست. به این داستان توجه کنید. 

روزى اصحاب رسول خدا صلى الله علیه و آله وارد خانه ‏ى پیامبر شدند ، به قدرى ازدحام شد که دیگر در خانه جا نبود. جریربن عبدالله ( یکى از اصحاب) آمد ولى به دلیل ازدحام ، خارج از منزل نشست. پیامبر با دیدن او لباس خود را (عباى خود را) برداشت ، پیچیده  و براى وى فرستاد و فرمود: روى این لباس بنشین. جریر بن عبدالله ( که تحت تاثیر مهرورزى پیامبر قرار گرفته بود ) لباس را برداشت ، بوسید و بر دیدگان خود گذاشت.

برای مبارزه با تملـّق و چاپلوسى و تعارفات بى‏ فایده و پرضرر ، مناسب است ‏سیره ی عملى پیامبر اکرم را اسوه و الگوى خویش قرار دهیم . انس بن مالک مى‏گوید : محبوب‏ ترین فرد نزد اصحاب ، رسول خدا صلى الله علیه و آله بود ولى با این حال وقتى پیامبر را مى‏دیدند از جا بلند نمى‏شدند ، زیرا پیامبر این کار را دوست نداشت.

رسول خدا صلى الله علیه و آله به همه‏ اهل مجلس به طور یکسان التفات مى‏نمود ؛ تا کسى گمان نکند که دیگرى نزد پیامبر گرامى‏ تر است و لحظات خود را میان آنها تقسیم مى‏کرد.

او با یاران خود مى‏نشست ، گفت وگو مى‏کرد ، فرزندانشان را مورد تفقد قرار مى‏داد و بر دامن خود مى‏نشاند. 

در سلام کردن از همه پیشى مى‏گرفت و در مصافحه ، همیشه دست ‏خود را زودتر جلو مى‏برد ، اصحاب خود را با بهترین اسمشان صدا مى‏کرد و سخن کسى را قطع نمى‏ نمود.

اوج مهر ورزى رسول خدا صلى الله علیه و آله

عفو و گذشت ، از زیباترین خصایص انسانى است و انسان هر قدر با فضیلت‏ تر باشد میزان عفو ، گذشت و پرهیز از انتقام‏ جویى نیز در او بیشتر خواهد بود .  زندگى رسول خدا آن هم در میان اعراب ِ تندخو ، خشن و احساسى ، سرشار از مهر و مهرورزى بود . براى آشنایى بیشتر به داستان زیر توجه کنید :

هبار بن اسود کسى است که همزمان با خارج شدن زینب علیها سلام (دختر پیامبر) از مکه به او حمله مى‏کند که در اثر این حمله ، وى پس از مدتى بیمارى و تحمل رنج وفات مى یابد. همو (هبار) وقتى مسلمان شد نزد پیامبر رحمت صلى الله علیه و آله آمد و گفت : اى رسول خدا، ما اهل شرک بودیم که خدا به وسیله‏ ی تو ما را هدایت کرد و به واسطه‏ ی تو ما را از هلاکت رهانید . از نادانى من و از آن چه به تو رسیده ( وفات دخترت زینب ) در گذر من به کار زشت و گناه خود اعتراف مى‏کنم. پیامبر که غم بزرگى بر دل داشت‏ با مهرورزى تمام فرمود: « همانا خداوند ، به تو احسان کرد و به سوى اسلام هدایتت نمود ، اسلام گذشته‏ ها را نادیده مى‏گیرد و پاک مى‏کند... »  آیا این نوع گذشت و بخشش جز از قلب مالامال از رحمت و شفقت صادر مى‏شود.

حلم و بردبارى رسول خدا

رسول خدا صلى الله علیه و آله ، چند دینار به مردى یهودى بدهکار بود. مرد یهودى نزد پیامبر ( صلى الله علیه و آله ) آمد و گفت: طلب مرا بده . پیامبر فرمود: « در حال حاضر چیزى ندارم که پرداخت کنم.»

یهودى گفت: من تو را رها نمى‏کنم و از تو جدا نمى‏شوم تا طلبم را بگیرم!

پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: « در این صورت من هم با تو مى‏نشینم.» رسول خدا با او نشست تا در همان مکان نماز ظهر و عصر ، مغرب و عشا و نماز صبح روز بعد را اقامه نمود. در این میان اصحاب ، آن مرد را تهدید مى‏کردند و وعده و وعید مى‏دادند.

پیامبر به اصحاب خود نگاه کرد و فرمود: «با او چه مى‏کنید؟ !» گفتند: اى رسول خدا ، یهودى شما را زندانی کند؟ ! فرمود: « خداوند مرا مبعوث نکرده تا به دیگران ظلم روا دارم‏» . زمان هم چنان مى‏گذشت و کانون حلم و بردبارى هرگز عصبانى نمى‏شد تا خورشید تابیدن گرفت و روز آشکار شد. ناگهان مرد یهودى گفت: اشهد ان لااله الاالله و اشهد ان محمدا عبده و رسوله! !

مرد یهودى مال خود را در راه خدا تقسیم کرد و گفت: رفتار من با تو براى آن بود که ببینم صفاتى که در تورات برایت آمده در وجود تو متبلور هست‏ یا خیر. زیرا در تورات خوانده بودم: محمد بن عبدالله، در مکه متولد مى‏شود و به مدینه هجرت مى‏کند ، او تندخو ، خشن و اهل داد و فریاد  فحاشى نیست.»

راستى رسول خدا چگونه این سعه‏ ی صدر و بسط وجه را در وجود خود نهادینه کرده بود؟ امید که با پیروی از سیره ی ارزشمند آن پیامبر بزرگ ، در عمل بتوانیم زینت‏ بخش دین مبین اسلام باشیم و دیگران را با رفتار خود ، به سوى دین و آیین محمدى صلى الله علیه و آله دعوت نماییم . (3)

منابع :

(1) http://www.mobilestan.net/

 

 

 

(3)http://www.tebyan.net 

(2)  htt//www.hawzah/Hawzah

نگارش در تاريخ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()