اوج ایثار و فداکارى :

 

حضرت جبرائیل نقشه شوم قریش را به اطلاع  نبی مکرم اسلام رساند. پس حضرت تصمیم گرفت که شبانه مکه را ترک نماید و قرار شد که حضرت علی علیه السلام که در سنین جوانی به سر می برد؛ در بستر پیامبراکرم بخوابد تا دشمنان گمراه شده و متوجه غیبت پیامبراکرم نشوند.

آن شب که على علیه السلام با ایثار و فداکارى بى‏ نظیر خود در حالى که جامه پیغمبر را پوشیده و با اعتماد به خداوند قادر متعال جان بر کف در بستر آن حضرت خوابید؛ در حالى که مى‏دانست ‏یک لحظه دیگر چهل نفر با شمشیرهاى کشیده به وى هجوم خواهند آورد را " لیلة المبیت‏" نام نهادند.

داستان لیلة المبیت و آن گذشت و جانفشانى على علیه السلام که جان پیغمبر بود، از حوادث بسیار مهم تاریخ اسلام است که باید آن را با حروف برجسته ثبت و ضبط کرد. احادیث آن در کتب تفسیر و تاریخ سنى و شیعه نقل شده است. از جمله سید هاشم بحرانى دانشمند معروف شیعه در کتاب "غایة المرام‏" از تفسیر ثعلبى دانشمند بزرگ سنى آنچه را گفتیم روایت مى‏کند و دنباله آن چنین است: "چون على در بستر پیغمبر خوابید، خداوند به جبرائیل و میکائیل وحى فرستاد که من میان شما پیمان برادرى بستم و عمر یکى را بیشتر از دیگرى قرار دادم. اکنون کدام یک حاضر هستید عمر خود را به دیگرى ایثار کنید؟      که هیچ کدام حاضر به ایثار نشدند.

دراین هنگام خداوند به آنها وحى کرد که چرا شما مانند على بن ابیطالب نیستید؟ من میان او و محمد پیمان برادرى بستم، و اینک او در بستر محمد خوابیده است تا جان خود را فداى او کند، و مابقی عمر خویش را به وى ایثار نماید.

منبع :

http://www.tahoorkotob.com/docs/488e3807608.php

 


اوج ایثار و فداکارى

لیلة المبیت از منظر اهل تسنن

 وداع رسول خدا با مکه

سفیر پیامبراکرم صلوات الله علیه

اعتماد به یاری خدا

دفاع از کاروان

در انتظار دیدار

پایان سفر هجرت

هجرت یکى از مهمترین دستورهاى اسلامى است. اگر مسلمانى در منطقه‏اى زندگى مى‏کند که آکنده از شرک و الحاد و طغیان و بیداد است و ادامه سکونت در آنجا ممکن است ‏بر ایمان آن ها تاثیر منفى داشته باشد، برآنها واجب است که به سرزمین‏هاى دیگر هجرت کنند و هیچ عذرى از کسى پذیرفته نیست:

"ان الذین توفتهم الملائکة ظالمى انفسهم قالوا فیم کنتم قالوا کنا مستضعفین فى الارض، قالوا الم تکن ارض الله واسعة فتهاجروا  فیها فاولئک ماواهم جهنم و ساء ت مصیرا."(نساء/97)؛ کسانى که برخویشتن ستمکار بوده‏اند وقتى فرشتگان جانشان را مى‏گیرند، به آن ها مى‏گویند: درچه حال بودید؟ پاسخ مى‏دهند: ما در زمین از مستضعفان بودیم. فرشتگان مى‏گویند: مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟ ! پس جایگاهشان دوزخ است و این بد سرانجامى است.

همین سفارش اسلام با توجه به شدت اذیت و آزار مشرکان مکه، آغازگر تحولى عظیم در تاریخ اسلام و مسلمانان گردید و هجرت تاریخى رسول خدا صلى الله علیه و آله منشا تاریخ اسلامى قرار گرفت.

پس ازبیعت عقبه، پیغمبر به مسلمانان دستور داد که آرام آرام به مدینه کوچ کنند و در انتظار آمدن حضرت باشند. هنگامى که قریش متوجه شدند گروهى از مردم یثرب از قبیله اوس و خزرج با پیغمبر بیعت کرده‏اند، رسول خدا به آنها قول داده است که به سرزمین آنان مهاجرت کند، به خصوص وقتى دیدند مسلمانان دسته دسته به مدینه مهاجرت مى‏کنند، نخست درمقام جلوگیرى از مهاجرت بقیه مسلمانان که افراد قبایل آنها بودند، برآمدند.

چون مى‏دانستند که اجتماع مسلمین در مدینه و پیوند آنها با اوس و خزرج خطرى بزرگ براى آینده آنها خواهد بود، بعضى از مسلمانان را گرفتند و به حبس انداختند، و از بعضى دیگر فقط ممانعت به عمل آوردند تا به مدینه هجرت نکنند. طولى نکشید که اطلاع  یافتند مسلمانان مهاجر در مدینه اجتماع نموده و اوس و خزرج هم که در انتظار آمدن پیغمبر بودند به حمایت و جا دادن به آنان کمر همت بسته‏اند، و فقط پیغمبر و تنى چند از مسلمین محبوس یا بیمار در مکه باقى مانده‏اند.

از طرفى دو قبیله اوس و خزرج هم که سالها تحت ‏سلطه اقتصادى یهود بودند، و سالیان دراز بود که پیوسته میان آنها آتش جنگ زبانه مى‏کشید، و از آن همه جنگ و جدال و تفرقه و دشمنى و تسلط یهود به ستوه آمده بودند، مهاجرت مسلمانان مکه و هجرت پیغمبر را به فال نیک گرفتند و هر لحظه چشم به راه ورود خود پیغمبر صلى الله علیه و آله بودند.

سران قریش براى جلوگیرى از هجرت پیغمبر درمجلسى به نام "دارالندوه‏" که جد چهارم پیغمبر قصى بن کلاب در خانه خود جنب مسجدالحرام تاسیس کرده بود، اجتماع نمودند و به شور و تبادل نظر پیرامون نحوه ممانعت از خروج پیغمبر پرداختند. آنها چهل نفر بودند.

در این جلسه پیشنهادات زیادی مطرح گردید، و در نهایت تصمیم بر آن شد که از هر قبیله یک نفر انتخاب و همگی شبانه به خانه پیامبر یورش برده و ایشان را به قتل برسانند تا بدین وسیله بنی هاشم نتواند قاتل را شناسایی نماید.

اوج ایثار و فداکارى :

حضرت جبرائیل نقشه شوم قریش را به اطلاع  نبی مکرم اسلام رساند. پس حضرت تصمیم گرفت که شبانه مکه را ترک نماید و قرار شد که حضرت علی علیه السلام که در سنین جوانی به سر می برد؛ در بستر پیامبراکرم بخوابد تا دشمنان گمراه شده و متوجه غیبت پیامبراکرم نشوند.

آن شب که على علیه السلام با ایثار و فداکارى بى‏ نظیر خود در حالى که جامه پیغمبر را پوشیده و با اعتماد به خداوند قادر متعال جان بر کف در بستر آن حضرت خوابید؛ در حالى که مى‏دانست ‏یک لحظه دیگر چهل نفر با شمشیرهاى کشیده به وى هجوم خواهند آورد را " لیلة المبیت‏" نام نهادند.

داستان لیلة المبیت و آن گذشت و جانفشانى على علیه السلام که جان پیغمبر بود، از حوادث بسیار مهم تاریخ اسلام است که باید آن را با حروف برجسته ثبت و ضبط کرد. احادیث آن در کتب تفسیر و تاریخ سنى و شیعه نقل شده است. از جمله سید هاشم بحرانى دانشمند معروف شیعه در کتاب "غایة المرام‏" از تفسیر ثعلبى دانشمند بزرگ سنى آنچه را گفتیم روایت مى‏کند و دنباله آن چنین است: "چون على در بستر پیغمبر خوابید، خداوند به جبرائیل و میکائیل وحى فرستاد که من میان شما پیمان برادرى بستم و عمر یکى را بیشتر از دیگرى قرار دادم. اکنون کدام یک حاضر هستید عمر خود را به دیگرى ایثار کنید؟

که هیچ کدام حاضر به ایثار نشدند.

دراین هنگام خداوند به آنها وحى کرد که چرا شما مانند على بن ابیطالب نیستید؟ من میان او و محمد پیمان برادرى بستم، و اینک او در بستر محمد خوابیده است تا جان خود را فداى او کند، و مابقی عمر خویش را به وى ایثار نماید.

لیلة المبیت از منظر اهل تسننبه دنبال ایثار حضرت علی علیه السلام آیه زیر نازل گردید:

" و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رئوف بالعباد."( بقره/207)؛ و از میان مردم کسی است که جان خود را برای طلب خشنودی خدا می فروشد و خدا نسبت به این بندگان مهربان است.

مفسر معروف اهل سنت، ثعلبى مى‏گوید:

هنگامى که پیامبراسلام صلى الله علیه وآله تصمیم بر هجرت از مکه به مدینه گرفت، براى تحویل امانت‏هاى مردم و پرداخت پول‏هاى آنان، على علیه السلام را به جاى خود قرار داد و شبانه به سوى "غار ثور" حرکت کرد. و فرمان داد على علیه السلام در بستر او خوابیده و پارچه‏ سبز رنگى (برد خضرمى) که مخصوص خود پیامبر صلى الله علیه و آله بود، روى خویش بکشد. مشرکان، در همان شب، اطراف خانه‏ پیامبر صلى الله علیه و آله را محاصره کردند.

در این هنگام ایزد منان، به "جبرائیل‏" و "میکائیل‏" وحى فرستاد: "من، بین شما برادرى ایجاد کردم و عمر یکى از شما را طولانى‏تر کردم، کدام یک از شما حاضر است ایثار به نفس کند و زندگى دیگرى را بر خود ترجیح دهد؟"  هیچ یک حاضر نشدند. به آنان وحى کرد:"اکنون على علیه السلام در بستر خوابیده است و آماده‏ فدا کردن جان خود خواهد بود؛ به زمین روید و حافظ و نگاهبان او باشید."

هنگامى که جبرائیل بالاى سر و میکائیل پایین پاى على نشسته بودند، جبرائیل گفت:"به به! آفرین بر تو اى على! ایزد، به واسطه‏ تو، بر فرشتگان افتخار مى‏کند."  ناگاه آیه‏ "و من الناس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد." نازل شد. و در آن صفات على علیه السلام بیان گردید. (1)

ابن ابى الحدید معتزلى که از اهل سنت است - درباره‏ تفسیر این آیه معتقد است که حماسه‏ على علیه السلام در لیلة المبیت - شب خوابیدن به جاى رسول الله صلى الله علیه و آله - مورد تایید همه است جز کسانى که مسلمان نیستند و افراد سبک مغز...، آن را انکار نمى‏کنند. (2)

ذکر موضوع  "لیلة المبیت‏" و نزول این آیه شریفه درباره جانبازى و ایثار على علیه السلام نسبت به پیغمبرخدا، گذشته از احادیث و تفاسیر شیعه، درتفاسیر و کتب اخبار و تاریخ اهل تسنن هم آمده است. که در اینجا به چندی از منابع آنها اشاره می نماییم:

- تفسیر فخر رازى و تفسیر درالمنثور سیوطى ذیل آیه مزبور.

- الصول المهمه ابن صباغ مالکى به نقل از احیاء علوم الدین غزالى.

- اسدالغابه ابن اثیر، جلد 4، ص 25.

- نورالابصار شبلنجى، ص 77.

- کنوزالحقایق مناوى، ص 31.

- خصائص نسائى، ص 8 .

- مستدرک حاکم نیشابورى، جلد 3، ص 4.

- مسند احمد حنبل، ج 1،  ص 348.

- تاریخ بغداد، ج 13، ص 191.

حال جا دارد  دو بیت جالب و پرشور راغب اصفهانى دانشمند بزرگ اهل تسنن از علماى قرن پنجم هجرى را بیاورم. راغب اصفهانى مؤلف کتابهاى گرانقدر "محاضرات‏" و "مفردات‏" و غیره کسى است که فیلسوف نامى جلال الدین دوانى در گذشت 908 ه  با آن قدرت عظیم که در تمامى فنون عقلى ونقلى داشته است از وى به "استاد راغب اصفهانى"‏ تعبیر مى‏کند. دو بیت راغب این است:

ز صـد هـزار محمـد کـه در جهـان آیـد       یکى به منـزلـت و جـاه مصـطـفـى نشـود

و گر که عرصه عالم پر از على گردد       یکى به علم و شجاعت چو مرتضى نشود

این رباعى هم ازخود جلال الدین دوانى حکیم مشهوراست که تا اواخر عمر از علماى عامه بوده است:

خورشید کمال است نبى مـاه ولى          اسـلام محمد اسـت و ایمان على

گر بینه‏اى بر این سـخن مى‏طلبى          بنگر که ز بینات اسماست جلى

  علماى حروف مى‏گویند هر حرفى داراى زبر و بینه است، مثلا زبر " د" دال است، و بینه آن همان " د" مى‏باشد. جلال الدین که مانند برخى از عرفا و صوفیه معتقد به علم حروف و خواص آن بوده است، در این رباعى مى‏گوید: بینه لفظ "اسلام‏" با بینه اسم "محمد" و بینات "ایمان‏" و "على‏" با هم موافقت دارند، و این مى‏رساند که پیغمبر حقیقت اسلام، و على حقیقت ایمان است. همان طور که پیغمبر خورشید کمال است، و على ماه است که همه جا به دنبال خورشید مى‏باشد.

 وداع رسول خدا با مکه

به هرحال رسول خدا صلى الله علیه و آله پس از ترک مکه  سه شبانه روز در غار ثور - واقع در جنوب مکه - بود. امیرالمؤمنین علیه السلام شبانه خود را به غار مى‏رساند و آذوقه و وسایل سفر را مى‏آورد. پیامبر صلى الله علیه و آله به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: امانت‏هاى زیادى نزد من است. به بالاى ابطح (تپه‏اى در مکه) برو و صبح و شب با صداى بلند بگو: هرکس نزد محمد- صلى الله علیه و آله- امانت ‏یا ودیعه‏اى دارد بیاید و از من تحویل بگیرد. یا على! بدان که از این به بعد با هیچ حادثه‏اى ناگوار مواجه نخواهى شد تا نزد من بیایى. امانت‏هاى مردم را آشکارا و در ملاعام تحویل بده. اى على! تو را سرپرست و مراقب دخترم، فاطمه علیهاالسلام قرار مى‏دهم و خداوند را مراقب و محافظ شما. از آخرین باقى مانده اموال خدیجه علیهاالسلام براى خود و فاطمه و هرکس از بنى هاشم که قصد همراهى شما را دارد، شتر و زاد و توشه بخر و بعد از رد امانت‏ها، دیگر درنگ نکن. بعد از این که نامه من به تو رسید، به سرعت همراه دیگران به سوى من رهسپار شو. پیامبر صلى الله علیه و آله با چشمانى گریان امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش کشید و براى اولین بار از على علیه السلام جدا شد و هجرت کرد.

ابوعبیده (نوه عماربن یاسر) مى‏گوید: فرزند ابى رافع - از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام - مطالب فوق را به نقل از پدرش برایم نقل کرد. من با تعجب به او گفتم: مگر رسول خدا صلى الله علیه و آله مال و ثروتى قابل توجه داشت که از طرفى، دو شتر براى سفر خودش خرید و از طرفى، به امیرالمؤمنین علیه السلام سفارش کرد زاد و توشه دیگر مهاجران را هم با آن تهیه کند؟ !

ابن ابى‏ رافع گفت، پدرم گفت: پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: هیچ مال و ثروتى براى من سودمندتر از اموال خدیجه علیها السلام نبود. ابن ابى ‏رافع گفت، پدرم گفت: از آخرین موارد مصرف اموال خدیجه خرید زاد و توشه براى مسلمانان مستضعف که قصد هجرت به مدینه را داشتند، بود. هجرت اکثر مسلمانان مکه با اموال خدیجه علیها السلام امکانپذیر شد. آخرین آن‏ها هم قافله‏اى بود که امیرالمؤمنین علیه السلام آن را سرپرستى نمود.

سفیر پیامبراکرم صلوات الله علیه براى اولین بار بود که پیامبر صلى الله علیه وآله کسى را به عنوان جانشین و نماینده خود انتخاب مى‏کرد. صبحگاهان روز بعد، مشرکان مکه از بالاى تپه ابطح صدایى را شنیدند که تا حدودى شبیه صداى حضرت محمد صلى الله علیه وآله بود. آن‏ها با خشم و غضب به طرف تپه رفتند و همانند لیلة ‏المبیت دوباره با حضرت على علیه السلام مواجه شدند. حضرت على علیه السلام در کمال شجاعت و جرات نام محمد صلى الله علیه وآله را مى‏برد و مى‏گفت: او به سلامت از مکه رفته است و مرا نماینده قرار داده است تا امانت هایتان را برگردانم.

کفار مکه گرچه از هجرت پیامبر صلى الله علیه وآله ناراحت ‏بودند ولى به خاطر پس گرفتن اموال خود و نیز شجاعت ‏بى‏نظیر ابوطالب‏ وار حضرت على علیه السلام نتوانستند خشم خود را با اذیت و آزار حضرت على علیه السلام فرو نشانند. عجیب ‏ترین تضاد عملى و قولى قریش این بود که از طرفى، به رسالت آسمانى او ایمان نیاوردند اما از جهت دیگر، حتى تا آخرین روزها او را فردى امین مى‏دانستند!

امیرالمؤمنین علیه السلام صبح و عصر به بالاى ابطح مى‏رفت و مکیان را به استرداد امانت‏ها فرا مى‏خواند. آن حضرت در طول سه روز امانت‏ها را به صاحبانش پس داد و از طرف دیگر، مخفیانه به مسلمانان مستضعفى که قصد هجرت داشتند، آذوقه لازم را مى‏داد و به آن‏ها سفارش مى‏کرد که مخفیانه از مکه خارج شوند و به ذى طوى (یا ضجنان) بروند و در آن جا بمانند تا قافله امام علیه السلام به آنها ملحق شود و سپس با هم عازم مدینه شوند. آن حضرت منتظر نامه  پیامبر صلى الله علیه وآله بود. رسول خدا صلى الله علیه وآله به محض ورود به قبا، نامه‏اى توسط ابو واقد لیثى براى امیرالمؤمنین علیه السلام فرستاد. در آن نامه آمده بود:

هنگامى که دستورات مرا، که قبلا گفته بودم، انجام دادى مقدمات هجرت به سوى خداوند و رسولش را فراهم کن. به محض رسیدن نامه من بى‏ درنگ رهسپار شو.

امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از تهیه آذوقه و شتر براى زنان، که عبارت بود از: حضرت فاطمه علیهاالسلام، فاطمه بنت اسد (مادر حضرت على علیه السلام) و فاطمه بنت زبیربن عبدالمطلب؛ همراه ایمن، پسر ام ایمن (کنیز پیامبر صلى الله علیه و آله) و ابو واقد لیثٌ عازم مدینه شد.

اعتماد به یاری خدازنان سوار بر شتران بودند. حضرت على علیه السلام به همراهان دستور حرکت داد. عباس، عموى پیامبر صلى الله علیه وآله سراسیمه رسید. حضرت على علیه السلام از او پرسید: چرا نگران هستى؟ عباس گفت: محمد- صلى الله علیه و آله- مخفیانه مکه را ترک کرد و قریش براى یافتن او تمام نقاط  مکه و اطراف آن را زیر پا نهاد، حال تو چگونه مى‏خواهى با این همراهان مکه را در برابر چشم دشمنان، در روز ترک کنى؟ نمى‏دانى که تو را از حرکت ‏باز مى‏دارند و شاید آسیبى به شما برسانند! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: شبى که با پیامبر صلى الله علیه و آله در غار وداع مى‏کردم، به من مژده  داد که از این پس، آسیبى به تو نخواهد رسید. من به پروردگارم اعتماد و به قول رسول خدا صلى الله علیه و آله ایمان دارم. راه او با من یکى است.

آنگاه حضرت على علیه السلام و همراهان در روز و در برابر دیدگان قریش از مکه خارج شدند.

کاروان ازمکه خارج شد. امیرالمؤمنین علیه السلام مراقب اطراف بود. آن حضرت متوجه شد که ابو واقد مهار شتران را مى‏کشد و سعى دارد آنها را تندتر به حرکت وا دارد. امیرالمؤمنین علیه السلام به او فرمود: ابو واقد! چرا ملاحظه زنان را نمى‏کنى؟ آنها تحمل این گونه شترسوارى و سفر را ندارند؟ !

ابو واقد گفت: آخر مى‏ترسم کسى از قریش در طلب ما راه بیفتد و به ما برسد! امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: آهسته‏ تر راه بیا و خودت را نگران نکن. رسول خدا به من فرمود: بعد از لیلة ‏المبیت دیگر از قریش گزندى به تو نخواهد رسید. قافله با آرامش در حالى که این بیت را با صداى بلند مى‏خواندند، به راه خود ادامه دادند.

هیچ (چیز) نیست مگر خدا پس گمان بد مبر (اى ابو واقد) کفایت مى‏کند تو را پروردگار مردم از آنچه نگرانت‏ ساخته.

دفاع از کاروانکاروان هنوز چند کیلومترى از مکه دور نشده بود و به کوه ضجنان - که وعده گاه مهاجران بود. - نرسیده بود که از دور هشت‏ سوار مسلح که صورت‏هاى خود را پوشانیده بودند، پدیدار شدند. (در اکثر تورایخ تعداد آنها هفت نفر ذکر شده است.) در مناقب ابن‏ شهرآشوب تعداد آن‏ها هشت نفر آمده است. امیرالمؤمنین علیه السلام که مى‏دانست از عادات عرب در هجوم به قافله‏ها رم دادن شترهاست، به سرعت ‏به ابو واقد و ایمن دستور داد که شترها را بخوابانند و پاهاى آنها را ببندند. زنان از شتران پیاده شدند. سواران رسیدند. حضرت على علیه السلام با شمشیرى کشیده در برابر آنها ایستاد. سواران قریش گفتند: آیا گمان کردى مى‏توانى با این زنان، از دست ما سالم بگریزى؟ اگر برگردى کارى با تو نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام گفت: و اگر بازنگردم؟ سواران قریش گفتند: با خوارى و زبونى تو را باز مى‏گردانیم و یا سرت را باز مى‏گردانیم. سواران به طرف شترها رفتند تا زنان را به اسارت بگیرند. امیرالمؤمنین علیه السلام با آنها به نبرد برخاست. شمشیر حضرت على علیه السلام کتف جناح، غلام حارثة ابن امیه را مى‏شکافد. اما او زود خود را عقب مى‏کشد به گونه‏اى که شمشیر حضرت به اسبش مى‏خورد و اسب زخم برمى‏دارد. جناح عقب نشینى مى‏کند. امیرالمؤمنین علیه السلام درحال نبرد چنین رجز مى‏خواند:

بازبگذارید راه نبرد کننده مجاهد را قسم مى‏خورم که نمى‏پرستم مگرخدای یکتا را. سواران تاب مقاومت نداشتند. همه عقب نشینى کردند. یکى از آنها به حضرت على علیه السلام گفت: اى پسر ابوطالب! دست از ما بردار! ما دیگر با تو کارى نداریم. امیرالمؤمنین علیه السلام به آنها گفت: من به طرف یثرب، نزد پسر عمم رسول خدا صلى الله علیه و آله مى‏روم. پس هرکس دوست دارد گوشت‏هاى بدنش قطعه قطعه و خونش ریخته شود، جلو مرا بگیرد یا حداقل نزدیک من شود. آنها از ترس و وحشت فرارکردند. حضرت على علیه السلام به ابو واقد و ایمن دستور داد که پاهاى شترها را باز کنند و آماده حرکت ‏شوند. قافله به راه خود ادامه داد و به کوه ضجنان رسید.

در انتظار دیدار

رسول خدا صلى الله علیه وآله و ابوبکر در دوازده ربیع الاول به قبا رسیده بودند. امام على بن الحسین علیهماالسلام مى‏فرماید: ابوبکر به رسول خدا صلى الله علیه وآله گفت: مردم در مدینه منتظر شما هستند و بى ‏صبرانه مشتاق دیدار شمایند. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: من منتظر رسیدن على- علیه السلام- هستم. ابوبکر گفت: ما با هم به مدینه مى‏رویم، على -علیه السلام- هم خواهد آمد. اما نه به این زودى! چون حدس مى‏زنم سفرش شاید یک ماه طول بکشد. پیامبر صلى الله علیه وآله فرمود: هرگز چنین نخواهد شد. او به زودى خواهد رسید. از اینجا حرکت نخواهم کرد تا پسر عمم و برادرم بیاید. ابوبکر از پیامبر صلى الله علیه وآله جدا شد و به مدینه رفت. اما پیامبر صلى الله علیه وآله به همراه مهاجران در قبا ماند. (البته این منافاتى ندارد با این که ابوبکر دوباره به قبا بازگشته باشد تا مجددا به همراه پیامبر وارد مدینه شود.) مسلمانان قبا به رسول خدا صلى الله علیه وآله عرض کردند: حال که اینجا هستید، مسجدى بنا کنیم. رسول خدا صلى الله علیه وآله فرمود: صبرکنید تا على بیاید.

سرانجام سه تا پانزده روز بعد از ورود پیامبر صلى الله علیه و آله به قبا، کاروان امیرالمؤمنین علیه السلام وارد قبا شد.

رسول خدا صلى الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیه السلام را در آغوش گرفت و فرمود: یاعلى! آیا مى‏دانى چه درباره شما نازل شده است؟ و آیه 207 از سوره بقره را برای ایشان تلاوت فرمود. (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَآءَ مَرْضَاتِ اللهِ وَاللهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبَادِ ).

پایان سفر هجرت رسول خدا صلى الله علیه وآله

 دو سه روز بعد از آمدن امیرالمؤمنین علیه السلام در قبا بود. پیامبر صلى الله علیه و آله همراه حضرت على علیه السلام و مردم قبا مسجدى در آنجا بنا کرد که اولین مسجد در اسلام است. و آیه زیر در شان آن نازل گردید:

"... لمسجد اسس على التقوى من اول یوم احق ان تقوم فیه رجال یحبون ان یتطهروا..." (توبه/ 108)؛ مسجدى که بر اساس تقوا در نخستین روز تاسیس یافته است، جا دارد که در آن نماز گزارند. در این مسجد مردانى هستند که مى‏خواهند پاک بمانند.

 سپس رسول خدا صلى الله علیه و آله همراه خاندانش رهسپار مدینه شد. آنها در میان راه به قبیله بنى‏سالم بن عوف رسیدند و اولین نماز جمعه را آنجا اقامه نمودند. پیامبرصلى الله علیه وآله و همراهانش همان روز به سوى مدینه حرکت کردند و وارد مدینه شدند. امام سجاد علیه السلام فرمود: حضرت على علیه السلام در کنار پیامبر صلى الله علیه وآله بود و هر جا که شتر پیامبر مى‏رفت، مرکب على علیه السلام هم درست جاى پاى او مى‏گذاشت؛ بر خلاف تاریخ نویس عامه که گفته‏اند: فقط ابوبکر همراه رسول خدا صلى الله علیه وآله بود. گویا رسول خدا صلى الله علیه و آله بدون این که در قبا بماند سریعا وارد مدینه شد؛ در حالى که همه آنها تصریح دارند که رسول خدا صلى الله علیه و آله در قبا منتظرعلى علیه السلام ماند.

پیامبراکرم ده سال آخرعمر پربرکت خود را در مدینه به سر آورد. پیغمبر13 سال در مکه و 10سال درمدینه دوران نبوت خود را گذرانید، و در این مدت و بیشتر ده سالى که در مدینه بود توانست در سایه لیاقت ذاتى و زحمات خارق العاده‏اش ملت عرب را از خواب گرانى که در آن فرو رفته بودند بیدار کند، و با تکمیل قرآن مجید که نزول آیات و سوره‏هاى آن تا سال دهم هجرت ادامه داشت، عالى‏ترین تعالیم حیاتبخش آسمانى را به منظور ساختن انسانهاى نمونه و جهانى نو بر اساس یکتا پرستى و عدالت فردى و اجتماعى و نجات بشریت از سقوط اخلاقى و ظلم و فساد و تبعیض و بى‏عدالتى و مفاسد اجتماعى، در اختیار جهانیان قرار دهد.

 پی نوشت ها:

1- تفسیر نمونه،ج2، ص46/ الغدیر،ج2، ص44.

2- شرح نهج البلاغه،ابن ابی الحدید،ج3، ص270.

 

منبع :

http://www.tahoorkotob.com/docs/488e3807608.php

نگارش در تاريخ جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()