یا أبا الفضل :  أبَى الفضلُ إلا أن تکون له أبا

(إی أبا الفضل:‌ نیکی ، بذل وکرم إبا وممانعت ورزیدند مگر آنکه تو پدر وسالار آنها باشی )

سیری بر زندگانی حضرت عباس بن علی بن ابی طالب علیهما السلام  

 

ابـوالفـضل العباس ( علیه السّلام ) به عنوان بزرگترین سردار یگانه اى که انسانیت در قـهـرمـانـیـهـاى نـادر و دیـگـر صـفـات بـرجـسـتـه اش کـه زبـانـزد مـلل جـهـان اسـت ، هـمـانـنـدى براى او نمى شناسد، در عرصه تاریخ اسلامى ، ظاهر شد. ابوالفضل در روز عاشورا ایستادگى فوق العاده و اراده استوار و وصف ناپذیرى از خود نشان داد و با قلبى مطمئن و آرام و عزمى نیرومند، لشکرى بود شکست ناپذیر. سپاه ((ابن زیـاد)) را هـراسـان کـرد و نه تنها از نظر روحى ، بلکه در میادین رزم نیز آنان را شکست داد.
قهرمانیهاى ابوالفضل در گذشته و حال ، مورد گفتگوى مردم بوده است
.
آنـان هرگز ندیده اند یک تنِ سنگین از غم و اندوه ، بر لشکر درهم فشرده مجهز به آلات جنگى ، شامل دهها هزار پیاده و سواره که همچنان تقویت مى شود، بتازد و خسارات سنگینى به آنان و ادوات جنگى شان وارد کند
.
مـورّخـان دربـاره شـجـاعت آن حضرت در روز عاشورا مى گویند که : هر گاه به لشکرى حـمـله مـى کـرد، در حالى که یکدیگر را زیر پا له مى کردند و دلهایشان پریشان شده و هـراس مـرگ بـر آنـان سـایـه افـکـنـده بـود و از تـرس ، راه خـود را گم کرده بودند، از برابرش مى گریختند و کثرت جمعیت به آنان سودى نمى بخشید
.
شـجاعت و دیگر ویژگیهاى ابوالفضل نه تنها موجب سرافرازى و افتخار وى و مسلمانان اسـت ، بـلکه هر انسان پایبند انسانیت و ارزشهاى انسانى را به تکریم و بزرگداشت ، وادار مى کند
.
عـلاوه بـر قـهـرمـانـیـهـاى شـگـفـت آور، حـضـرت ، نـمـونـه کـامل صفات و گرایشهاى بزرگ بود، شهامت ، نجابت ، بلندمنشى ، وفادارى ، همدردى و هـمـگـامى در ایشان مجسم شده بود. حضرت با برادرش امام حسین ( علیه السّلام ) در سخت تـریـن روزهـاى رنـج و مـحـنـت ، همدرد و همگام بود و رنج او را با خود تقسیم کرد. جان را فداى برادر نمود و با خون خود او را حمایت کرد. به طور قطع ، چنین همدلى و همراهى جز از کـسـانـى کـه خـداونـد دلهـایـشـان را بـراى ایمان آزموده و بر هدایتشان افزوده باشد، ساخته نیست
.
ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) در رفتار با برادرش امام حسین ( علیه السّلام ) حقیقت بـرادرىِ صـادقـانـه اسلامى را به نمایش گذاشت و همه ارزشها و الگوهاى آن را آشکار کرد. هیچ یک از انواع ادب ، احسان و نیکى نماند، مگر آنکه حضرت آن را درباره امام رعایت کـرده و بـه کـار بست . از جمله زیباترین جلوه هاى مواسات و برادرى آن بود که در روز عـاشـورا پـس از آنـکـه بـر آب فـرات دسـت یـافـت ، مـشتى آب برگرفت تا عطش خود را فـرونـشـانـد و قـلب سـوزان چـون اخـگـرش را خـنـک کند، ناگهان در آن لحظات هولناک ، تـشنگى برادرش امام حسین و اهل بیتش ( علیهم السّلام ) را به یاد آورد، شرافت نفس و علوّ طـبـع ، او را بـه ریـخـتـن آب واداشت و همدردى خود را در آن محنت کمرشکن نیز با برادرش نشان داد
.
صـفـحات تاریخ ملتها و امتها را بنگرید، آیا چنین برادرى صادقانه خواهید یافت ؟! به کارنامه شریفان و نجیب زادگان دنیا نگاه کنید آیا چنین ایثار و نجابتى را خواهید دید؟!


اللّه اکبر!
این چه رحمت و چه محبت و دوستى است ! انسانیت با تمامى ارزشها و آرمانها در برابر چنین فـداکـارى و جـانبازى حضرت ، در راه امام حسین ( علیه السّلام ) سرفرود مى آورد و عظمت حضرت را پاس مى دارد.
آنـچـه مـوجـب عـظمت جانبازى ابوالفضل در راه امام حسین ( علیه السّلام ) و یارى اوست ، آن است که این جانبازى به انگیزه برادرى ، خویشى ، پیوند خونى و دیگر اعتبارات مرسوم میان مردم صورت نگرفت ، بلکه به انگیزه خدایى و با خلوص ‍ نیت ، در راه پروردگار بود. ایمان حقیقى با ذات حضرت ، عجین شده بود و یکى از عناصر بارز ایشان به شمار مى رفت .
حضرت ، این نکته را هنگامى که دست راستش (که منبع خیر و برکت بود) از تن جدا شد با خواندن این رجز بیان کرد : به خدا سوگند! اگر دست راستم را قطع کنید، من همچنان از دینم و امامِ درست باورم ، حمایت خواهم کرد))
رجـزهـا در آن زمان نمایانگر اهداف ، اعتقادات و ارزشهایى بودند که رجز خوان به خاطر آنـهـا پـیـکـار مـى کـرد و شـهـید مى شد. رجز حضرت عباس ( علیه السّلام ) به صراحت و روشـنـى نـشـان مـى دهـد کـه ایـشـان بـراى دفـاع از دیـن و ارزشـهـاى اصـیـل اسـلامـى ـ که در حکومت سیاه امویان در معرض خطر قرار گرفته بود ـ و حمایت از امـام مـسـلمین ، ریحانه رسول خدا( صلّى اللّه علیه و آله ) امام حسین ( علیه السّلام ) اولین مـدافـع کـرامت انسانى مى جنگید. این عوامل ، حضرت را به جانبازى برانگیخت و نه عاملى دیـگـر. رمـز جـاودانـگـى و پـایـنـدگـى و عـظـمـت جـانـبـازى حـضـرت در طول قرنها و نسلها، همین است
.
ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) در راه تحقق آرمانهاى والا که پدر آزادگان ، برادرش امام حسین ( علیه السّلام ) بانگ آنها را سر داده بود، شهید شد. از مهمترین خواسته هاى امام ، برپایى حکومت قرآن در شرق ، گسترش عدالت میان مردم و توزیع بهره هاى زمین بر آنـان بـود؛ زیـرا نـعـمـتـهـاى الهـى بـه گـروهـى خـاص تـعـلّق نـدارد. ابوالفضل براى بازگرداندن آزادى و کرامت مسلمانان ، گسترش رحمت اسلامى میان مردم و نـعـمت بزرگ این دین که نابودى ظلم و ستم را هدف خود ساخته بود و ایجاد جامعه اى که در آن هرگز ترس و هراس جایى نداشته باشد، به شهادت رسید.
ابـوالفـضـل ، مـشـعـل آزادى و کـرامت را برگرفت ، کاروانهاى شهیدان را به عرصه هاى شرف و میدانهاى عزت ، راهبرى کرد و پیروزى را براى ملتهاى مسلمان که زیر چکمه هاى جور و ستم دست و پا مى زدند به ارمغان آورد.
ابـوالفـضـل بـراى حـاکـمـیت ((کلمة اللّه )) در زمین به میدانهاى جهاد شتافت ؛ همان کلمه و پیامى که راه زندگى کریمانه را به مردم نشان مى دهد.
پـدر آزادگـان ، امـام حـسـیـن ( عـلیـه السّلام ) قیام بزرگ خود را آغاز کرد و با آن ، مفاهیم کـتـاب خـدا را روشن ساخت . قیام را عبرتى براى خردمندان کرد و استحکامات ظلم و جور را درهم کوبید. امام قیام بى مانند و جهت دهنده خود را ـ همان طور که فرموده بود ـ کجروانه ، مـفـسـدانـه ، ظـالمـانـه و بـدون تـعـمـق ، آغـاز نکرده بود، بلکه مى خواست وضعیت تلخ و نـاگـوارى را کـه امـت در پـى حـکومت منحرف اموى و مخالف تمام قوانین و سنتها، در آن مى زیـسـت ، تـغـیـیـر دهـد؛ نـظـامـى کـه زنـدگـى مـردم را بـه جـهـنـّمـى تحمل ناپذیر مبدل کرده و شهرهاى مختلف اسلامى را دچار انواع ظلم و هراس ساخته بود.
در ایـن مـیـان ، شـهـرهـاى زیـر سـلطـه ((زیـاد بن ابیه )) والى معاویه بر عراق و برادر نامشروعش ، شرایط سخت ترى داشتند. ((زیاد)) آتش فتنه را برافروخته بود، میان مردم ، بـرخـلاف حـکم خدا رفتار مى کرد، بى گناه را به جاى گناهکار و بازمانده را به جاى فـرارى ، مـجـازات مـى کـرد و بـا تـهـمـت و گـمـان ، افـراد را مـى کـشت . ((زیاد)) در آغاز فـرمـانـرواییش موارد فوق را به صراحت اعلام کرد و مو به مو آنها را به اجرا درآورده و بر زندگى مردم منطبق ساخت .
جـبـاران امـوى و طـاغـیـان سـرمـایـه دار قریش ـ که قصد از بین بردن تمامى دستاوردهاى اسلامى و مجد و عظمت امت را در سر داشتند ـ حکومت امت را به دست گرفته و سرنوشت آنان را رقـم مـى زدنـد؛ اعـتقادات ، زندگى فکرى و اجتماعى آنان در خطر بود و درآمدهاى کلان اقتصادى در جهان اسلام ، صرف شهوتهاى حُکّام مى شد.
نـواده رسـول اکـرم ( صـلّى اللّه عـلیـه و آله ) و آرزوى اسـلام و اولیـن مـسـؤ ول نـگـهـبـان مسلمانان و حافظ زندگى اجتماعى آنان ، نمى توانست در برابر این افسار گسیختگى ساکت بنشیند، لذا پدر آزادگان براى رهایى مسلمانان و بازگرداندن زندگى انـسـانـى و کریمانه براى آنان بر امویان شورید؛ چقدر امام براى اسلام مفید بود و چه بسیار به مسلمانان لطف رساند!
حماسه کربلا از مهمترین حوادث جهانى ، بلکه از مهمترین کوششهاى شگفت آورى است که در میدانهاى نبرد مسلحانه بر ضد ظلم و طغیانگرى ، به تمام اهداف خود دست یافته است . ایـن قـیـام ، مـسیر تاریخ ملتهاى اسلامى را تغییر داد و افقهاى روشن براى سرپیچى از ظالمان و طاغیان ، در برابر آنان گشود.
ایـن حـمـاسـه جـاودانـه ، عـواطف آزادگان را برانگیخت و آنان را براى آزادى جامعه از یوغ بندگى و خوارى و رهایى از حکومت نامشروع ، به عرصه نبرد مسلحانه کشاند.
سیدالشهداء ( علیه السّلام ) در قیام جاوید خود پیروز شد، اهداف و آرمانهاى حضرت نیز پـیـروز شـدنـد. پـس از آن ، الگـویـى بـراى جـنـگ ، جـاویدان و مقدس شد که در هر زمان ظالمان و طاغیان را مى راند و انقلابیون را با روح جانبازى و فداکارى ، مدد مى رساند.
از جـمـله مـهـمـترین پیروزیهاى درخشان نگهبان حرم در قیام خود، گرفتن مشروعیت از حکومت امـوى بـود، حـضـرت نـشـان داد که حکومت یزید در هیچ صورتى نماینده اسلام و مسلمانان نـیـسـت و مـورد رضـایـت امت نمى باشد، بلکه حکومتى دیکتاتورى است و پایه هاى آن بر ((شمشیر)) و ((نطع [ بلى قربان گفتن ])) قرار دارد، نه اختیار امت .
پدر آزادگان ـ گویى ـ دینامیت در پایه هاى حکومت اموى کار گذاشت و آن را یکسره ویران کرد و بدین ترتیب نشانه هاى طغیانگرى ، فسق و فجور و جبروت آنان را محو نمود. پس از آن ، حـکـومـت امـوى بـه نـمـونـه اى سـیـاه بـراى هـر حـکـومـت مـنـحـرف از حـق و حـقـیـقـت بدل شد.
قـیـام سـرور آزادگـان ، ملتهاى اسلامى را از خواب غفلت بیدار کرد آنان نیز چون نیروىِ درهـم شـکننده اى با دادن شعار آزادى ، استقلال و کرامت انسانى ، براى رهایى از آن حکومت سـیـاه ، دسـت بـه قیامهاى پیاپى زدند؛ این قیامهاى پى درپى که ادامه قیام حسین ( علیه السّلام ) بود، سرانجام حکومت اموى را سرنگون کرد و از صفحه روزگار محو نمود.
نـاگـفـتـه نـمـانـد جـنـایـاتـى کـه بـر سـر امـام حـسـیـن و اهل بیتش ( علیهم السّلام ) آمد، ناگهانى و غیر منتظره نبود، بلکه نتیجه مستقیم انحرافات و کـجـرویـهـاى سـیـاسـى حـُکـّام و مـسؤ ولانى بود که به حکومت ، چون منبع درآمد و وسیله دستیابى به ثروتهاى کلان مى نگریستند. آنان این مطلب را درک نکرده بودند که اسلام ، حـکـومـت را ابـزار خـدمـت بـه جامعه و تحول فکرى و اقتصادى مردم مى داند و حاکم را در بـرابـر خـدا مسؤ ول مى شناسد تا در اقتصاد امت ، درست رفتار کند، پس به شدت باید در آن احـتـیـاط کـند. رئیس دولت و دیگر اعضاى حکومت حق ندارند براى خود یا بستگانشان امتیازى قایل شوند و بخشى از اموال دولتى را به خودشان اختصاص دهند.
در راءس حـاکـمـان مـنـحـرف ، خلفاى اموى قرار داشتند که بندگان خدا را به بردگى و اموال الهى را  تیول  خود گرفته بودند. آنان علاوه بر ظلم به امّت و دسـت اندازى به کرامت آنان به طور خاص ، علویان را مورد ستم و تعدّى قرار مى دادند و شیعیانِ آنان را مى کشتند.
ابـوالفـضـل ( عـلیـه السـّلام ) هـمـه ایـن مـحـنـتـهـاى سـخـت و نـاگـوار را کـه بـر سـر اهـل بیتش و دوستان آنان مى آمد، مشاهده مى کرد و بدون تردید در درونش سخت ترین انواع رنجها و دردها را بجا مى گذاشت .
ابـوالفـضـل العـبـاس ( علیه السّلام ) پس از امام حسین ( علیه السّلام ) در حماسه کربلا بزرگترین نقش را ایفا کرد و پس از سازنده این حماسه جاوید در دنیاى حق و عدالت ـ امام حـسـیـن ( عـلیه السّلام ) ـ بر تمام اصحاب امام و افراد خاندان حضرت ، مقدم گشت ؛ زیرا عـلاوه بـر مـواضع قهرمانانه حیرت آور و ایستادگى درخشانش در برابر لشکریان ابن زیـاد، خـدمـات بـزرگـى بـراى بـرادرش انـجـام داد. ابـوالفـضـل ( عـلیـه السـّلام ) در مـیـان اصـحـاب و اهل بیت برادرش ، روحیه عزم ، ایستادگى و تصمیم بر شهادت و جانبازى در راه امام را مى گـسـترد، مرگ را سبک مى گرفت و زندگى را ریشخند مى کرد. این پدیده بر یاران امام اثـر گـذاشت و آنان جامه شهادت را به تن کردند و براى سربلندى کلمة اللّه به میدان جهاد شتافتند.
عـبـاس ( علیه السّلام ) در ایام سخت محنت بزرگ برادر، همراه امام ماند و او را ترک نکرد، انـواع نیکیها و خوبیها را در حق برادر انجام داد، با خون و جان از او دفاع کرد، علمدار امام بود و سرپرست امور حضرت و دست نیرومند امام به شمار مى رفت .
راویـان مـى گـویـنـد: ((مـحـبـّت و اخـلاص ابـوالفـضـل نـسـبـت بـه بـرادر، قـلب امـام را فـراگـرفته بود تا آنکه خود را فداى برادر ساخت ، حضرت ( علیه السّلام ) دریغ مى کـرد و اجـازه پـیـکـار نـمـى داد ـ مـگـر پـس از آنـکـه تـمـام اصـحـاب و مـردان اهل بیت به شهادت رسیدند ـ زیرا توانمندى و حمایتگرى برادر را تا وقتى که زنده بود در کنار خود حس مى کرد)).
هـنـگـامـى کـه عـباس به شهادت رسید، امام حسین ( علیه السّلام ) غربت ، تنهایى و فقدان بـرادر را احـسـاس کـرد و هـمـه آرزوى خـود را در زنـدگـى از دسـت داد و به تلخى بر او گـریـسـت و بـا قلبى حزین او را ندبه کرد و سپس به میدان جنگ شتافت تا برادر را در بهشت برین دیدار کند
.
سـلام خـدا بـر تـو بـاد اى ابـوالفـضل که در زندگى و شهادتت ، آیینه تمام نماى همه ارزشـهـاى انـسـانـى بـودى و هـمـیـن افـتخار تو را بس که به تنهایى نمونه والایى از شهیدان طف بودى که به قله مجد و کرامت دست یافتند.
سـالیـانـى قـبـل بـر آن بـودم تـا شـرف نـوشـتـن سـیـره ابـوالفـضـل العباس ( علیه السّلام ) پیشاهنگ شرافت و کرامت این امت را نصیب خود سازم . یـکـى از فـضـلا و آقـایـان حـوزه عـلمـیـه نـجـف نـیـز ایـن درخـواسـت را از مـن داشـت ، لیـکـن اشـتـغـال بـه نـوشـتـن دائرة المـعـارفـى دربـاره امـامـان اهـل بـیـت ( عـلیـهـم السّلام ) مرا از پاسخگویى به این خواسته بازداشت تا آنکه یکى از فرزندانم دچار حادثه اى ناگوار شد و من و او خاضعانه از خداوند، رفع این گرفتارى را بـه دعـا خواستیم . خداوند متعال دعاى من و او را اجابت کرد و او را نجات داد، الحمدللّه . پـس از آن فـرزنـدم از مـن خـواسـت تـا کـتـابـى دربـاره زنـدگـى و شـهـادت ابـوالفـضل ( علیه السّلام ) بنگارم و من هم خواسته اش را برآوردم ، موضوعى را که در دسـت نـوشتن داشتم متوقف کردم . و به امید آنکه خداوند موفّقم گرداند تا به گونه اى روشـن و کـامل و در نظر گرفتن واقعیت و حفظ حقیقت ، آنچه را بایسته است بنگارم ، متوجه حـضـرت ابـوالفضل ( علیه السّلام ) گشتم و گام در این راه نهادم که :((مرا لطف تو مى باید، دگر هیچ )).

 

پـیـش از پـرداخـتـن بـه ولادت و رشـد ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) به اختصار از دودمـان تـابـنـاک ایـشان که در ساخت شخصیت و سلوک درخشان و زندگى سراسر حماسه ایشان اثرى ژرف داشتند، سخن مى گوییم .
دودمان درخشان
حـَسـَب و نـَسـَبـى والاتـر و درخـشانتر از نسب حضرت ، در دنیاى حسب و نسب وجود ندارد. عباس از بطن خاندان علوى برخاسته است ، یکى از والاترین و شریفترین خاندانهایى که بـشـریـت در طـول تـاریـخ خـود شـناخته است ، خاندانى تناور و ریشه دار در بزرگى و شرافت که با قربانى دادن در راه نیکى و سودرسانى به مردم ، دنیاى عربى و اسلامى را یـارى کـرد و الگوهایى از فضیلت و شرف براى همگان بجا گذاشت و زندگى عامه را بـا روح تقوا و ایمان منوّر ساخت . در این جا اشاره اى کوتاه به ریشه هاى گرانقدرى که ((قمر بنى هاشم )) و ((افتخار عدنان )) از آنها بوجود آمد، مى کنیم .
پـدر
پـدر بـزرگـوار حـضـرت عـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) امـیـرالمـؤ مـنـیـن ، وصـىّ رسـول خـدا( صـلّى اللّه عـلیـه و آله ) در مـدیـنـه عـلم نـبـوت ، اولیـن ایـمـان آورنـده بـه پـروردگـار و مـصدق رسولش ، همسر دخت پیامبرش ، همپایه ((هارون )) براى ((موسى )) نـزد حـضـرت خـتـمـى مـرتـبـت ، قـهرمان اسلام و نخستین مدافع کلمه توحید است که براى گسترش رسالت اسلامى و تحقق اهداف بزرگ آن با نزدیکان و بیگانگان جنگید.
تـمـام فـضـیـلتـهـاى دنـیـا در بـرابـر عـظـمـت او نـاچـیـزنـد و در فـضـیـلت و عمل ، کسى را یاراى رقابت با او نیست . مسلمانان به اجماع او را پس از پیامبراکرم ( صلّى اللّه عـلیـه و آله ) داناترین ، فقیه ترین و فرزانه ترین کس مى دانند. آوازه بزرگیش در همه جهان پیچیده است و دیگر نیازى به تعریف و توصیف ندارد.
عـبـاس را هـمـیـن سرافرازى و سربلندى بس که برخاسته از درخت امامت و برادر دو سبط پیامبر اکرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) است .
مادر
مادر گرامى و بزرگوار ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) بانوى پاک ، ((فاطمه دخت حـزام بـن خالد)) است . ((حزام )) از استوانه هاى شرافت در میان عرب به شمار مى رفت و در بـخـشـش ، مـهمان نوازى ، دلاورى و رادمردى مشهور بود. خاندان این بانو از خاندانهاى ریـشـه دار و جـلیـل القدر بود که به دلیرى و دستگیرى معروف بودند. گروهى از این خاندان به شجاعت و بزرگ منشى ، نامى شدند، از جمله :
1 ـ عامر بن طفیل :
عـامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنین )) بود که از معروفترین سواران عرب بـه شـمـار مـى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غیر آن پیچیده بود تا آنجا کـه اگـر هـیـاءتـى از عـرب نزد ((قیصر روم )) مى رفت در صورتى که با عامر نسبتى داشت ، مورد تجلیل و تقدیر قرار مى گرفت وگرنه توجهى به آن نمى شد.
2 ـ عامر بن مالک :
عامر جدّ دوّم بانو ((ام البنین )) است که از سواران و دلاوران عرب به شمار مى رفت و به سـبـب دلیـرى بـسـیارش ، او را ((ملاعب الاسّنة )) (همبازى نیزه ها) لقب داده بودند. شاعرى درباره اش مى گوید:
((عـامـر بـا سـرنـیـزه هـا بازى مى کند و بهره گردانها را یکجا از آن خود ساخته است )).
عـلاوه بـر دلاورى ، از پـایبندان به پیمان و یاور محرومان بود و مردانگى او ضعیفان را دسـتـگـیـر بـود کـه مـورخـان در ایـن بـاب نـمـونـه هـاى مـتـعـددى از او نقل کرده اند
.
3 ـ طفیل :
طـفیل پدر عمره (مادر مادر بزرگ ام البنین ) از نامدارترین دلاوران عرب بود و برادرانى از بهترین سواران عرب داشت از جمله : ربیع ، عبیده و معاویه . به مادر آنان ((ام البنین )) گفته مى شد. این چند برادر نزد ((نعمان بن منذر)) رفتند.
در آنـجـا ((ربـیـع بـن زیـاد عبسى )) را که از دشمنانشان بود، مشاهده کردند. ((لبید)) از خشم برافروخته شد و نعمان را مخاطب ساخته چنین سرود:
((اى بخشنده خیر بزرگ از دارایى ! ما فرزندان چهارگانه ((ام البنین )) هستیم )).
((
ماییم بهترین فرزندان عامر بن صعصعه که در کاسه هاى بزرگ به دیگران اطعام مى کنیم )).
((
در میدان کارزار، میان جمجمه ها مى کوبیم و از کنام شیران به سویت آمده ایم )).
((
درباره او (ربیع ) از دانایى بپرس و پندش را به کار بند)).
((
هـشـیـار باش ! اگر از بدگویى و لعن بیزارى ، با او نشست و برخاست مکن و با او هم کاسه مشو)).
نعمان از ربیع روگردان شد و او را از خود دور کرد و به او گفت
:
((از مـن دور شـو و بـه هـر سـو کـه مـى خـواهـى روانـه شـو و بیش از این با اباطیلت مرا میازار)).
((
چـه راسـت و چـه دروغ ، دربـاره ات چـیزهایى گفته شد، پس عذرت در این میان چیست ؟)). (6)
این که نعمان فوراً خواسته آنان را برآورد و ربیع را از خود راند، بیانگر موقعیت والاى آنان نزد اوست .
4 ـ عروة بن عتبه :
عـروه پـدر ((کبشه )) نیاى مادرى ام البنین و از شخصیتهاى برجسته در عالم عربى بود. بـه دیـدار پـادشـاهـان مـعـاصـر خـود مـى رفـت و از طـرف آنـان مـورد تـجـلیـل و قـدردانـى قـرار مـى گـرفـت و پـذیـرایـى شـایـانـى از او بـه عمل مى آمد.
اینان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل ( علیه السّلام ) هستند که متصف به صفات والا و گرایشهاى عمیق انسانى بوده اند و به حکم قانون وراثت ، ویژگیهاى والاى خود را از طـریـق ام البـنـیـن بـه فـرزنـدان بـزرگـوارش منتقل کرده اند.
پیوند امام با ام البنین
هـنـگـامى که امام امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) به سوگ پاره تن و ریحانه پیامبر اکرم ( صـلّى اللّه عـلیـه و آله ) و بـانـوى زنـان عـالمیان ، فاطمه زهرا( علیها السّلام ) نشست ، بـرادرش ((عـقیل )) را که از عالمان به انساب عرب بود فراخواند و از او خواست برایش هـمـسـرى بـرگزیند که زاده دلاوران باشد تا پسر دلیرى به عرصه وجود برساند و سالار شهیدان را در کربلا یارى کند.
عـقـیـل ، بـانـو ام البـنین از خاندان ((بنى کلاب )) را که در شجاعت بى مانند بود، براى حـضـرت انـتخاب کرد. بنى کلاب در شجاعت و دلاورى در میان عرب زبانزد بودند ولبید درباره آنان چنین مى سرود:
((ما بهترین زادگان عامر بن صعصعه هستیم )).
و کـسـى بـر ایـن ادعـا خـرده نـمى گرفت .
((ابوبراء)) همبازى نیزه ها (ملاعب الاسنّه ) که عرب در شجاعت ، چون او را ندیده بود، از همین خاندان است .
امـام ایـن انـتـخـاب را پـسـنـدید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام البنین فرستاد. پدر خشنود از این وصلت مبارک ، نزد دختر شتافت و او با سربلندى و افتخار، پاسخ مثبت داد و پیوندى همیشگى با مولاى متقیان ، امیرمؤ منان ( علیه السّلام ) بست . حضرت در همسرش ، خـِرَدى نـیـرومـنـد، ایـمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید.
ام البنین و دو سبط پیامبر (ص )
ام البـنـیـن بـر آن بـود تـا جـاى مـادر را در دل نـوادگـان پـیـامـبـر اکـرم و ریـحـانـه رسـول خـدا و آقـایان جوانان بهشت ، امام حسن و امام حسین ( علیهما السّلام ) پر کند؛ مادرى کـه در اوج شـکـوفـایـى پـژمرده شد و آتش به جان فرزندان نوپاى خود زد. فرزندان رسـول خـدا در وجـود این بانوى پارسا، مادر خود را مى دیدند و از فقدان مادر، کمتر رنج مـى بـردنـد. ام البنین فرزندان دخت گرامى پیامبر اکرم ( صلّى اللّه علیه و آله ) را بر فـرزنـدان خـود ـ که نمونه هاى والاى کمال بودند ـ مقدّم مى داشت و عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مى کرد.
تـاریـخ ، جـز ایـن بـانـوى پـاک ، کـسى را به یاد ندارد که فرزندان هووى خود را بر فرزندان خود مقدّم بدارد. لیکن ، ام البنین توجّه به فرزندان پیامبر را فریضه اى دینى مى شمرد؛ زیرا خداوند متعال در کتاب خود به محبت آنان دستور داده بود و آنـان امانت و ریحانه پیامبر بودند؛ ام البنین با درک عظمت آنان به خدمتشان قیام کرد و حقّ آنان را ادا نمود.
اهل بیت و ام البنین
مـحـبـت بـى شـائبـه ام البـنـیـن در حـق فـرزندان پیامبر و فداکاریهاى فرزندان او در راه سیدالشهداء بى پاسخ نماند، بلکه اهل بیت عصمت و طهارت در احترام و بزرگداشت آنان کـوشـیـدنـد و از قـدردانـى نـسـبـت بـه آنـان چـیـزى فـروگـذار نکردند. ((شهید)) ـ که از بزرگان فقه امامیه است ـ مى گوید:
((ام البـنـیـن از زنـان بـافـضـیـلت و عـارف بـه حـق اهـل بـیـت ( علیهم السّلام ) بود. محبتى خالصانه به آنان داشت و خود را وقف دوستى آنان کـرده بـود. آنـان نـیـز بـراى او جـایـگـاهـى والا و مـوقـعـیـتـى ارزنـده قایل بودند. زینب کبرى پس از رسیدن به مدینه نزدش شتافت و شهادت چهار فرزندش را تسلیت گفت و همچنین در اعیاد براى تسلیت نزد او مى رفت ...)).
رفتن نواده پیامبر اکرم ، شریک نهضت حسینى و قلب تپنده قیام حسین ، زینب کبرى ، نزد ام البنین و تسلیت گفتن شهادت فرزندان برومندش ، نشان دهنده منزلت والاى ام البنین نزد اهل بیت ( علیهم السّلام ) است
.
ام البنین نزد مسلمانان
ایـن بـانـوى بـزرگـوار، جـایـگـاهـى ویژه نزد مسلمانان دارد و بسیارى معتقدند او را نزد خداوند، منزلتى والاست و اگر دردمندى او را واسطه خود نزد حضرت بارى تعالى قرار دهـد، غم و اندوهش برطرف خواهد شد. لذا به هنگام سختیها و درماندگى ، این مادر فداکار را شفیع خود قرار مى دهند.
البـتـه بـسـیـار طـبیعى است که ام البنین نزد پروردگار مقرب باشد؛ زیرا در راه خدا و استوارى دین حق ، فرزندان و پاره هاى جگر خود را خالصانه تقدیم داشت .
مولود بزرگ
نـخـسـتـیـن فـرزنـد پـاک بـانـو ام البـنـیـن ، سـالار بـزرگـوارمـان ابـوالفـضـل العـبـاس ( عـلیـه السـّلام ) بـود کـه بـا تـولدش ، مـدیـنـه بـه گـُل نـشـسـت ، دنیا پرفروغ گشت و موج شادى ، خاندان علوى را فراگرفت . ((قَمَرى )) تـابـنـاک بـه ایـن خـانـدان افـزوده شـده بـود و مـى رفـت کـه بـا فضایل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گیتى بنگارد.
هـنـگامى که مژده ولادت عباس به امیرالمؤ منین ( علیه السّلام ) داده شد، به خانه شتافت ، او را در برگرفت ، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجـرا کـرد. در گوش راستش اذان و در گوش چپ اقامه گفت . نخستین کلمات ، بانگ روحبخش تـوحـیـد بـود کـه بـه وسـیـله پدرش پیشاهنگ ایمان و تقوا در زمین ، بر گوشش نشست و سرود جاویدان اسلام ، جانش را نواخت :((اللّه اکبر... لا اله الاّ اللّه )). این کلمات که عصاره پـیـام پـیـامبران و سرود پرهیزگاران است ، در اعماق جان عباس جوانه زد، با روحش عجین شـد و بـه درخـتـى بـارور از ایمان بدل شد تا آنجا که در راه بارورى همیشگى آن ، جان بـاخـت و خـونـش را بـه پـاى آن ریـخـت . در هـفتمین روز تولد نیز بنا به سنّت اسلامى ، حـضرت ، سر فرزند را تراشید، همسنگ موهایش ، طلا (یا نقره ) به فقیران صدقه داد و هـمـان گـونـه کـه نـسـبـت بـه حـسـنـیـن ( عـلیـهـمـا السـّلام ) عمل کرده بود، گوسفندى به عنوان عقیقه ذبح کرد.
سال تولد
برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس ( علیه السّلام ) در روز چهارم ماه شعبان سال 26 هجرى دیده به جهان گشود.
نامگذارى
امـیـرالمـؤ مـنـیـن ( عـلیـه السـّلام ) از پـس پرده هاى غیب ، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه هاى پیکار دریافته بود و مى دانست که او یکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عـبـاس (دُژم : شـیـر بـیـشـه ) نـامـیـد؛ زیـرا در بـرابـر کـژیـهـا و بـاطـل ، ترشرو و پرآژنگ بود و در مقابل نیکى ، خندان و چهره گشوده . همان گونه که پـدر دریـافـتـه بـود، فـرزنـدش در مـیـادیـن رزم و جـنـگـهـایـى کـه بـه وسـیـله دشـمنان اهـل بیت ( علیهم السّلام ) به وجود مى آمد، چون شیرى خشمگین مى غرّید، گردان و دلیران سـپـاه کـفر را درهم مى کوفت و در میدان کربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ آورى کرد. شاعر درباره حضرتش مى گوید:
((هـراس از مـرگ ، چـهـره دشـمـن را درهـم کـشـیده بود، لیکن عباس در این میان خندان و متبسم بود)).

نویسنده: علامه محقق حاج شیخ باقر شریف قرشی

نگارش در تاريخ پنجشنبه ٢٤ تیر ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()