واقعه حرّه

حره به سرزمین‌های پر از سنگ‌های سیاه و سوخته باشد گفته می‌شود، در اطراف مدینه از این سرزمین‌ها وجود داشته و برای هر کدام از آنها به تناسب ساکنین، نام مخصوص گذاشته بودند.(1) یکی از آنها معروف به حرۀ واقم است.

 عکس عکس ماهواره ای از حره های مدینه منوره

  واقعه حره،در سال شصت و سوم هـ.ق، به وقوع پیوست و از آنجائی که لشکر یزید، در ریگزاری (در اطراف مدینه) به نام «حره» اردو زدند و از آن پایگاه به شهر حمله ور شدند، در تاریخ، آن را به نام «واقعه حره» ثبت کردند

 پس از آنکه واقعه کربلا و آن جنایت هولناک به دست یزید و یزیدیان انجام شد، مسلمانان آگاه و آنانکه تحت تأثیر تبلیغات دستگاه اموى قرار نگرفته بودند، خیلى زود متوجه شدند که یزید با دست زدن به چنین جنایتى فجیع به هیچ وجه نمى تواند به عنوان خلیفه و حاکم مسلمین موردقبول باشد، ولى در عین حال افرادى هم که در ناآگاهى به سر مى بردند و تبلیغات فریبنده یزیدیان روى آنها اثر گذارده بود کم نبودند؛ مثلاً در شهر مدینه با اینکه مردم با بازماندگان شهداى کربلا از نزدیک در تماس بودند  آه و اندوه و گریه آنان را دیده و مى شنیدند، باز در اثر یک سلسله تبلیغات، یزید را خلیفه مسلمین مى دانستند و فرماندار او بر مدینه حکومت مى کرد.

 

چند نفر از شخصیتهاى معروف و موجّه مدینه که از جمله آنان عبداللّه بن حنظله غسیل الملائکه و شت پسر او بودند، به شام که پایتخت یزید بود رفتند و پس از اینکه از نزدیک کارهاى او را زیر نظر گرفتند، به این نتیجه رسیدند که وى شخصى است تارک الصلاة، شراب خوار، زناکار و حتى زناى با محارم، سگ باز، میمون باز، قمارباز و همدم با آلات لهو و لعب و در یک کلمه بى دین و خدانشناس.

هنگام مراجعت آنان، یزید (حتما براى اینکه آنان را ساکت کند و حق السکوتى به آنها داده باشد) علاوه بر لباسهاى فاخر و چیزهاى دیگر، مبلغ صدهزار درهم به عبداللّه و ده یا بیست هزار درهم به هر یک از پسران او داد و شاید به دیگران هم پولهایى داده باشد.

این افراد پس از بازگشت به مدینه، مردم را در جریان گذاشتند و عدم صلاحیت او را براى خلافت مسلمین بیان کردند و حتى عبداللّه گفت اگر هیچ کس مرا کمک نکند، من خود با این پسرانم، علی یزید قیام خواهیم کرد.

به او گفتند شنیده ایم یزید تو را احترام کرده و حتى مبالغى پول هم داده است، گفت: آرى پولها رااز او قبول کرده ام تا با همان پولها علیه او به فعالیت بپردازم.

مردم مدینه که از اعمال زشت و قبیح یزید بیش از پیش آگاه شدند، او را از خلافت خلع کرده و باهمان عبداللّه بن حنظله بیعت کردند و فرماندار مدینه و مروان بن حکم و همه بنى امیّه و حامیانآنان را که حدود هزار نفر بودند، از مدینه بیرون راندند.در این هنگام به عبداللّه پیشنهاد شد که باید بنى امیه را بکشیم نه اینکه از شهر بیرون کنیم. او کشتن آنان را صلاح ندانست، ولى از آنان پیمان رفتند که اگر از طرف یزید لشگرى آمد، آن لشگر را برگردانند و اگر نتوانستند برگردانند، به کمک آنها نروند. فرماندار اخراج شده (عثمان بن محمد بن ابى سفیان) جریان را براى یزید نوشت و وى را از اینکه همه مردم مدینه علیه او به شورش برخاسته و او را از سلطنت خلع و فرماندارش و جملگى بنى امیه را از شهر بیرون کرده اند، آگاه ساخت.

و نیز از طرف دیگر، مردم مکه با «ابن زبیر» بیعت کرده و یزید را از خلافت خلع کرده بودند، یزید ـ لعنة اللّه علیه ـ مسلم بن عقبه ـ علیه اللعنة ـ را با هزاران نفر براى سرکوبى مردم مدینه و سپس مردم مکه و ابن زبیر به طرف مدینه فرستاد و به او دستور داد که اگر مردم مدینه به اطاعت او برنگشتند، آنان را قتل عام کند و سپس به مکه برود.

مسلم بن عقبه به طرف مدینه آمد. مردم مدینه دو یا سه دسته شدند، انصار، عبداللّه بن حنظله و قریش، عبداللّه بن مطیع، و مهاجرین، شخص سوّمى را امیر خود کرده و آماده جنگ با یزیدیان شدند.

و در سنگستان نزدیک مدینه به نام حرّة واقم با آنان به جنگ پرداختند. مروان و برخى دیگر از بنى امیه با اینکه قسم خورده بودند به لشگر شام کمک نکنند، پیمان شکنى کرده و به راهنمایى آن لشگر پرداختند که گویا همین راهنمایى آنان در شکست مردم مدینه سهم بسزایى داشت. عبداللّه بن حنظله با هشت پسرش شهید شدند. عبداللّه بن مطیع فرار کرد و مردم را تاب مقاومت نمانده به مدینه گریختند و به روضه مطهره رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ پناه بردند و مدفن مقدس آن حضرت را ملاذ خود قرار دادند.

مسلم بن عقبة وارد مدینه شد و سه روز جان و مال و ناموس مردم را بر لشگر خود مباح کرد. آن بى حیاها به هیچ وجه احترام قبر مطهر رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ را نگاه نداشته و با اسبهاى خود داخل روضه منوره شدند و اسبهاى خود را در مسجد رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ جولان دادند و پیوسته از مردم کشتند تا روضه و مسجد پر از خون شد و تا قبر مطهر خون رسید و اسبهاى ایشان روضه را - که ما بین قبر و منبر است و روضه اى است از ریاض جنّت - آلوده و ملوّث کردند و خلاصه در این سه روز جنایاتى که تاریخ، شبیه آن را کمتر دیده است انجام شد. هزاران نفرکشته شدند. نوامیس مسلمین هتک و صدها زن از تجاوز آن بى دینها باردار شدند و اموال به غارت رفت و در میان کشته شدگان این فاجعه، دهها نفر از اصحاب رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ بودند.

ابن قتیبه دینورى مى نویسد

«یکى از افراد لشکر شام بر زنى ـ که بچه شیر خوار او در دامانش مشغول شیر خوردن بود ـ واردشد و گفت: مالى دارد؟ زن گفت چیزى براى ما نگذاشتند و همه اموال ما را غارت کرده اند. آن خدانشناس گفت: یا چیزى بیاور یا تو و فرزندت را مى کشم. زن گفت: این طفل فرزند یکى ازصحابه رسول خدا ـ صلى اللّه علیه وآله ـ است. از خدا بترس و سپس رو به طفلش کرد و گفت به خدا سوگند که اگر چیزى داشتم فداى تو مى کردم. آن نانجیب پاى بچه را کشید و او را از پستان مادر جدا کرد و محکم به دیوار کوبید که مخ او پخش زمین شد».

و بالأخره این سه روز تمام شد و مسلم بن عقبه اعلام عمومى کرد که هرکس اقرار و اعتراف کند که بنده یزید است، درباره او تصمیم خواهد گرفت که او را بکشد و یا زنده نگهداشته و آزاد کند. هرکه چنین اعترافى نکند، اعدام خواهد شد.

و بخصوص مى فرستاد اشخاص سرشناس را مى آوردند و از ایشان مى خواست که به بندگى یزید اعتراف کنند والا آنان را گردن مى زد که نام گروهى از آنان در تواریخ ثبت شده است و بدین ترتیب این جنایت هولناک به نام داستان حرة واقم مربوط به اواخر ذیحجه سال 63 هجرى به عنوان یکى از لکه هاى ننگ و رسوایى بنى امیه و یزید براى همیشه در تاریخ باقى ماند. این بود خلاصه اى از داستان حره.

مرجع :  www.ahlolbait.ir

1)دایرة المعارف الاسلامیه، ج 7، ص 363.

نگارش در تاريخ یکشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()