زندگی پر افتخار سلمان فارسی

سلمان کیست؟

حدود دویست و شانزده یا سیصد و شانزده سال قبل از هجرت، در روستای «جی » (از روستاهای اصفهان) فرزندی به دنیا آمد، که نامش را «روزبه » گذاشتند و بعدها پیامبر اسلام(ص) او را «سلمان » نامید.

پدر سلمان «بدخشان کاهن » (روحانی زرتشتی) بود و کار همیشگی اش هیزم نهادن بر شعله آتش. با اینکه سلمان در میان خاندان و محیطی زرتشتی دیده به جهان گشود، ولی هرگز در برابر آتش سر فرود نیاورد و به خدای یکتا اعتقاد یافت. سلمان در دوران کودکی مادرش را از دست داد و عمه اش سرپرستی او را به عهده گرفت.

سلمان، بعد از آنکه دریافت قرار است او را شش ماه با اعمال شاقه زندانی سازند و پس از آن اگر به آیین نیاکانش ایمان نیاورد اعدامش کنند، با همکاری عمه اش گریخت و روانه بیابان شد. در بیابان کاروانی دید که به سوی شام می رفت; پس به مسافران پیوست و رهسپار سرزمینهای ناشناخته گردید.

سرانجام سلمان، در همان آغاز هجرت گمشده اش را یافت و در حالی که برده یک یهودی بود، در محضر رسول خدا(ص) مسلمان شد. ( 1)


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

خورشید دهم

ولادت دهمین خورشید امامت

حضرت امام علی بن محمد الهادی علیه السلام در نیمه ذیحجه سال 212 هجری در "صریا "، منطقه ای واقع در 6 کیلومتری مدینه متولد شد. نام مبارک ایشان "علی"، کنیه اش "ابوالحسن" و القاب آن بزرگوار : نجیب، مرتضی، هادی، نقی، عالم، فقیه، امین، مؤتمن، طیب و عسکری می باشد که مشهورتر از همه "هادی" و "نقی" است.

پدر گرامی آن حضرت، امام جواد علیه السلام و مادر ایشان بانوی گرانقدر و با فضیلتی به نام "سمانه مغربیه" است. محمد بن فرج می گوید:

"ابوجعفر ، محمد بن علی علیه السلام مرا خواست و فرمود: کاروانی از را ه می رسد که برده فروشی در میان آن است و کنیزانی همراه خود دارد. سپس هفتاد دینار به من داد و امر کرد با آن کنیزی را با مشخصاتی که داد، بخرم. من ماموریت را انجام دادم. این کنیز همان مادر امام هادی علیه السلام است.

قدر و منزلت این بانوی گرامی بدان پایه بود که امام هادی علیه السلام درباره اش فرمود : «مادرم عارف به حق من و اهل بهشت است. شیطان سرکش به او نزدیک نمی شود، خداوند حافظ و نگهبان اوست و او در زمره مادران صدیق و صالحان قرار دارد.» (1)


عبادت امام

امام هادی علیه السلام شب هنگام به پروردگارش روی می آورد و شب را با حالت خضوع به رکوع و سجده سپری می کرد و بین پیشانی نورانی اش و زمین، جز سنگ ریزه و خاک حایلی وجود نداشت. پارسایی و انس با پروردگار، آن چنان نمودی در زندگی امام داشت که در مقام بیان برجستگی و صفات والای آن گرامی به ذکر این ویژگی پرداخته اند.

ابن کثیر می نویسد: او عابدی وارسته و زاهد بود. ایشان کمر همت به عبادت بسته، فقیه و پیشوا بود.

ابن عباد حنبلی نیز می گوید: کان فقیها، اماماً ، متعبدا. (2)


اخلاق حسنه امام

پیشوایان معصوم علیهم السلام انسانهای کامل و برگزیده ای هستند که به عنوان الگوهای رفتاری هدایت جامعه را به سوی خداوند عهده دار شده اند.

گفتار و منش امامان علیهم السلام، ترسیم "حیات طیبه" انسانی و وجودشان تبلور تمامی ارزشهای الهی است.

ابه تعبیرامام هادی علیه السلام در زیارت جامعه کبیره -

معدن رحمت، گنجینه داران دانش، نهایت بردباری و حلم، بنیانهای کرامت، خلاصه و برگزیده پیامبران، پیشوایان هدایت، چراغهای تاریکی، پرچمهای پرهیزکاری، نمونه های برتر و حجت های خدا بر جهانیان هستند.

امام هادی علیه السلام همچون نیاکان خود در برابر ناملایمات بردبار بود و تا جایی که مصلحت اسلام ایجاب می کرد با دشمنان حق و ناسزا گویان و اهانت کنندگان به ساحت مقدس آن حضرت، با بردباری برخورد می کرد. "بریحه" عباسی - که از سوی دستگاه خلافت به سمت امام جماعت مکه و مدینه منصوب شده بود- از امام هادی علیه السلام نزد متوکل شکایت کرد و برای او نوشت: اگر خواهان حفظ مکه و مدینه هستی ، "علی بن محمد" را از این دو شهر بیرون کن زیرا او مردم را به سوی خود خوانده و گروه زیادی از او پیروی کرده اند.

متوکل امام را از کنار حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله تبعید نمود. هنگامی که امام از مدینه به سمت سامرا در حرکت بود، بریحه نیز همراه ایشان بود. در بین راه بریحه به امام گفت: تو خود می دانی که عامل تبعید تو من بودم. سوگند می خورم که چنانچه شکایت مرا نزد خلیفه ببری، تمام درختانت را در مدینه آتش می زنم، خدمتکارانت را می کُشم و چشمه های مزارعت را کور می کنم. بدان که این کارها را خواهم کرد. امام علیه السلام در جواب فرمود:

«نزدیک ترین راه برای شکایت از تو این بود که دیشب شکایت تو را نزد خدا بردم و من این شکایت را که بر خدا عرضه کردم نزد غیر او، از بندگانش نخواهم برد» بریحه چون این سخن را از امام شنید، به دامن آن حضرت افتاد، تضرع کرد و از ایشان تقاضای بخشش نمود. امام فرمود: تو را بخشیدم. (3)

تبیان


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ۱۸ آبان ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

عید قربان

عید قربان

عید قربان پاک ترین عیدها است. عید سر سپردگی و بندگی ست. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.

عید قربان، عید ذبح میوه ی دل ابراهیم و ایثار سبز اسماعیل، عید بر آمدن انسانی نو از خویشتن خویش، عید رهیدگی از اسارت نفس، عید لبیک به دعوت حق بر شما مبارک.

عید اضحی رسم و آئین خلیل آزراست بعد آن عید غدیر، روز ولای حیدر است. عید قربان مبارک.

عیدقربان، جشن رهایی ازاسارت نفس وشکوفایی ایمان ویقین ،عیدسرسپردگی وبندگی ،عیدنزدیک شدن دلها به قرب الهی مبارک باد.

روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک

عید سعید قربان، جشن تقرب عاشقان حق مبارک.

عید قربان، پر شکوهترین ایثار و زیباترین جلوه ی تعبد در برابر خالق یکتا بر شما مبارک.

عید قربان که پس از وقوف در عرفات و مشعر و منا فرا مى رسد، عید رهایى از تعلقات است. رهایى از هر آنچه غیرخدایى است. در این روز، اسماعیل وجود را، یعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنیوى پیدا کردیم قربانى کنیم تا سبکبال شویم.

زندگی‌تان به زیبایی گلستان ابراهیم و پاکی چشمه زمزم.

آنگاه که ابراهیم، اسماعیل را به قربانگاه عشق برد این ذات اقدس الهی بود که جلوه گر شد. این عشق آموختنی است.عید سعید قربان مبارک.

 عید قربان که در زبان عربی به آن،‌عید الاضحی می گویند، یکی از روزهای فرخنده تقویم اسلامی و از بزرگترین اعیاد مسلمانان جهان است. در این روز مصادف با دهم ماه ذی الحجه، همه زائران خانه خدا و مسلمانانی که از توان مالی خوبی برخوردار هستند، به یاد حضرت ابراهیم

روز عید قربان از اعیاد مهمّ اسلامى است. این روز یادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهیم(علیه السلام)در برابر پروردگار خویش است، آن جا که فرمان حق براى ذبح اسماعیل صادر شد، و ابراهیم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى این فرمان شد و اسماعیل را به قربانگاه برد

تبیان

نگارش در تاريخ یکشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

امام محمد جواد (جواد الأئمه ) علیه السلام

 

شناسنامه امام محمد تقی جواد سلام الله علیه

 

مقام : امام نهم

نام : محمّد

لقب : جواد ، التقی

کنیه : ابو جعفر

نام پدر : امام علی بن موسى الرضا علیه السلام

نام مادر : خیزران

روز ولادت ( هـ ق ) : 10 رجب سال 195 هـ ق 

روز ولادت (هـ ش ) : 23 فروردین سال 190 هـ ش

مکان ولادت : مدینه منوره – حجاز

سلاطین زمان تولّد : محمّد امین

مدت امامت ( هـ ق ) : 17 سال

مدت عمر‌ ( هـ ق ) : 25 سال

روز شهادت ( هـ ق ) : 30 ذیقعده سال 220 هـ ق

روز شهادت ( هـ ش ) : 8 آذر سال 214 هـ ش 

فرمانروایان زمان : مأمون و معتصم عباسی 

قاتل : معتصم

محل دفن : کاظمین-عراق

فرزند پسر : 4

فرزند دختر : 7

img/daneshnameh_up/c/cc/javad1.jpg 

دوران زندگى جواد الأئمّه علیه السلام مصادف با دوران حکومت مأمون و معتصم عبّاسى بود و معتصم در بغداد تصمیم به قتل آن حضرت گرفت و سرانجام به وسیله أُمّ الفضل ، همسر امام و دختر مأمون، آن پیشواى معصوم را در 25 سالگى، مسموم کرد و به شهادت رساند.
کنیه آن حضرت ابوجعفر و پدر گرامى اش حضرت على بن موسى الرّضا و مادر بزرگوارش سبیکه، معروف به خیزران است.
زندگانى امام محمّد تقى، جوادالأَئِمّة علیه السلام ، ادامه راه خطّ و روش پدرش حضرت امام رضا علیه السلام بود .
مأمون کوشش مى کرد که دل امام را به دست آورد و او را به دار الخلافه نزدیک کند.
او توطئه خود را براى از میان بردن جنبش و حرکت تشیّع در چهارچوب خلافت عبّاسیان همچنان ادامه مى داد و هدفش این بود که بین امام و پایگاه مردمى او فاصله اندازد و آن حضرت را از مردم دور سازد ، ولى مى خواست به طریقى این نقشه را اجرا کند که مردم تحریک نشوند.
مأمون، بر اساس همان نقشه قدیمى ، در جامه دوستدار امام ظاهر شد و امّ الفضل دختر خود را به ازدواج او درآورد تا از تأیید امام علیه السلام برخوردار باشد و اصرار کرد که با کمال عزّت در کاخ مجلّل او زندگى کند.
امّا امام پافشارى مى ورزید که به مدینه بازگردد تا نقشه مأمون را در کسب تأیید امام براى پایدارى خلافتى که غصب کرده بود ، نقش بر آب سازد و مشروعیّت حکومت او را در دل مردم خدشه دار نماید.
امام جواد علیه السلام خطّ پدر بزرگوارش را ادامه داد و به آگاهى فکرى و عقیدتى دست یازید ، فقیهان را از بغداد و شهرهاى دیگر، پیرامون خود، در مدینه فراهم آورد تا با او مناظره کنند و از او بپرسند و از راهنمایى هاى او بهره برگیرند.
شیخ مفید - رضوان اللّه علیه - گوید: امام جواد با وجود کمىِ سنّ، شخصى فاضل بود و به درجه والا از علم و دانش رسیده بود و در ادب و حکمت و کمال عقل، مقامى داشت که هیچ یک از مشایخ زمان، با او برابرى نمى توانست کرد . صغر سنّ امام علیه السلام از پدیده هاى اعجاز آمیز اوست که در روحیه حاکمان آن زمان اثرى فوق العاده گذاشته بود.
وقتى پدر بزرگوارش درگذشت، از عمر امام جواد حدود هشت سال بیش نگذشته بود و در همان سنّ ، عهده دار منصب امامت گردید.
امام علیه السلام با پایگاههاى مردمى طرفدار و مؤمن به رهبرى و امامتش به طور مستقیم در مسائل دینى و قضایاى اجتماعى و اخلاقى در تماس بود.
وقتى مأمون، امام علیه السلام را به بغداد یا مرکز خلافت آورد ، امام علیه السلام اصرار ورزید تا به مدینه بازگردد، مأمون با این درخواست موافقت کرد و آن حضرت بیشتر عمر شریف خود را در مدینه گذراند.
معتصم از فعّالیّت و کوشش هاى او برآشفته بود، از این رو ، آن حضرت را به بغداد فراخواند و هنگامى که امام علیه السلام وارد عراق گردید ، معتصم و جعفر ، پسر مأمون ، پیوسته توطئه مى چیدند و براى قتل آن بزرگوار حیله مى اندیشیدند ، تا این که آن حضرت در سال 220 هجرى در آخر ماه ذیقعده، به شهادت رسید.

 

نگارش در تاريخ جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

بیماری ألزایمر

آلزایمر نوعی اختلال مغز به همراه از دست دادن حافظه است و در این میان حافظه، قضاوت، قدرت یادگیری و شخصیت فرد مبتلا آسیب می بیند که در مراحل اولیه بیماری با از دست دادن حافظه کوتاه مدت و مشکل یافتن لغت مناسب طی صحبت کردن و یا پرسش مکرر یک سؤال و سختی در تصمیم گیری و برنامه ریزی، بدگمانی، تغییراتی در حس بویایی و چشایی و بینایی، افسردگی و کاهش قوه ابتکار و تغییرات شخصیتی و مشکلاتی در تفکر و اندیشه و حتی خیالبافی همراه است.

داشتن برنامه غذایی مناسب به عنوان عامل کنترلی بیماری آلزایمر مطرح است.

مصرف مناسب ویتامین های گروه B، اسید فولیک و ویتامین B6 و B12 اهمیت بالایی دارد و تاکید می شود بیماران این ویتامین ها را از منابع غذایی دریافت کنند.

با مطالعات بالینی در این زمینه مشخص شده استرس اکسیداتیو به گسترش بیماری مربوط است و بیشترین عامل پیشرفت بیماری آلزایمر است وعناصر موثر در استرس اکسیداتیو، رادیکال های آزاد است که منجر به تخریب نورون ها می شود و باید گفت پیروی از رژیم غذایی مناسب نقش حمایتی و غیر مستقیم در کنترل بیماری آلزایمر دارد.

از میان مواد مغذی که در تولید رادیکال های آزاد نقش دارند افزایش قابل توجه آهن و روی است و دیده شده میزان آهن و روی در بیماران مبتلا به آلزایمر بالاتر است همچنین افزایش میزان جیوه نیز در این میان موثر است که باید گفت میزان سلنیوم در مقابل افزایش جیوه، به عنوان یک عامل حفاظتی افزایش می یابد در نهایت افزایش آهن و روی موجب تخریب نورون ها می شود و متابولیسم روی در مغز موجب تشکیل پلاک های آمیلوئید شده که نورون ها را تخریب کرده و عملکرد طبیعی مغز را مختل می کند.

به عنوان عامل کنترلی این بیماری داشتن برنامه غذایی مناسب است. از جمله ویتامین هایی که ممکن است از پیشرفت این بیماری جلوگیری کند ویتامین E است و تا 2000 واحد بین المللی این ویتامین می تواند پیشرفت این بیماری را کند و آهسته کند و باید گفت در مقابل، افزایش هر واحد کلسترول تخریب نورون ها را افزایش می دهد و دیده شده با تضعیف حافظه ارتباط دارد بنابراین دریافت کافی ویتامین E و سلنیوم و سایر آنتی اکسیدان ها ضروری است.
مشکل دیگر بیماران مبتلا به آلزایمر این است که ممکن است مکانیسم تنظیم وزن آنها مختل شود که در این صورت با کاهش وزن مواجه می شوند البته این مسئله براساس پیشرفت بیماری و فرم آن که متفاوت است ممکن است در مورد افرادی که دچار افسردگی و کاهش تحرک بدنی می شوند عکس بوده و دچار افزایش وزن شوند بنابراین کنترل وزن یکی از شاخص های مهم تغذیه در بیماران است و دریافت کافی میزان پروتئین و انرژی کافی مهم بوده تا وزن در حد نرمالی بماند. در این میان اصلاح شیوه زندگی و مداخله رژیم غذایی نقش مهمی در حفظ توده اسکلتی عضلانی دارد و در صورتی که افراد مبتلا از آفتاب استفاده نمی کنند استفاده از مکمل ویتامین D بسیار مهم است.

از میان ویتامین ها، مصرف مناسب ویتامین های گروه B، اسید فولیک و ویتامین B6 و B12 اهمیت بالایی دارد و تاکید می شود بیماران این ویتامین ها را از منابع غذایی دریافت کنند و در مواقع ضروری استفاده از مکمل ها با نظر متخصص تغذیه توصیه می شود.»

پیشنهاد می شود افراد مبتلا در برنامه غذایی خود سالاد را قبل از غذای اصلی مصرف کنند در این میان مصرف کافی مایعات و موادی که حاوی کولین هستند مانند لوبیای سویا و تخم مرغ توصیه می شود.

دریافت کافی کوآنزیم Q10 اهمیت بسیاری دارد چرا که حضور آن در بافت های فعال مهم است و در نهایت کاهش چربی های اشباع و هیدروژنه توصیه می شود و باید گفت افزایش هر 1 واحد کلسترول موجب تضعیف حافظه می شود.


سلامت نیوز

نگارش در تاريخ جمعه ۸ مهر ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

پیام پیامبر به دختران

حجاب

بر دختر بودن خود ببالید.

وقتی باور غالب جامعه، «زن» را مایه عار میدانست و از «دختر» نفرت داشت و حتى آن را زنده به گور میساخت؛ در چنین محیطی، «اسلام» جایگاه انسانى زن را احیاء کرده و او را ریحانه؛ یعنی شاخه گلى ظریف مینامد. یکى از ارمغانهاى زیبای پیامبر، شخصیت دادن به دختر و زن میباشد. بدان حد که پیامبر(ص) میفرمود :

ـ بهترین فرزندان شما، دخترانتان می‌باشند.

ـ از خوش قدمى زن، این است که نخستین فرزندش دختر باشد.

و چون به نبى خاتم بشارت دختر میدادند، می‌فرمود:

گلی است که خدا، روزیش می‌دهد و تامین او با خداست.

بر خود ببالید و از آن دسته دخترانى باشید که پیامبر درباره  ی ایشان فرمود:

چه خوب فرزندانى اند دختران محجوب!


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()


10 فایده شگفت انگیز سیب

 پایین آوردن کلسترول
سطح بالای کلسترول در بدن مشکلات طولانی مدت و خطرناکی را به دنبال دارد با مصرف سیب می‌توانید سطح کلسترول را در حد نرمال نگه دارید. مطالعات و پژوهش‌ها حاکی از این است که خوردن دو عدد سیب‌ در هر روز تقریبا به میزان 16 درصد سطح کلسترول را پایین می‌آورد. برای کاهش سطح کلسترول هیچ چیز دیگری به اندازه سیب‌ مفید نیست.

 منبع : مجله پزشکی - ژورنال



ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

میلاد امام محمدتقی علیه السلام

تبریک

میلاد اسوه شکیبایی، تندیس تقوا و پارسایی، مشعل حق و حقیقت، جلوه جمال الهی و جلال کبریایی، الهام بخش اخلاص و معرفت حضرت جوادالائمه امام محمدِتقی، علیه السلام ، بر عاشقان شجره طیبه ولایت و امامت و رهپویان راه حقیقت مبارک باد.

میلاد سجاده نشین عالم معرفت و توحید، آیینه پرشکوه جمال و جلال خداوندی، مونس ملایک مقرب الهی، اسوه عرفان ربوبی، تبسّم رحمت معبود بر خلایق، مظهر مهر و عطوفت خداوند، حضرت جوادالائمه بر شما عاشقان ولایت و رهپویان خط امامت خجسته باد.

تولّد

حضرت امام محمدتقی علیه السلام میوه دل ثامن الحجج علیه السلام در دهم رجب 195 ق در مدینه منوّره زاده شد و بر شاخسار امامت شکوفا گشت. پدر بزرگوارش حضرت امام رضا علیه السلام و مادرش بانوی گرامی و بافضیلتی به نام «سبیکه» است که امام رضا علیه السلام او را «خیزران» نامید. حضرت همواره از ایشان به نیکی یاد کرده او را با تعابیری چون بانویی پاک دامن و بانوی بافضیلت نام می بردند.

دوران امامت

از ماه رمضان سال 202 یا آخر ماه صفر 203 ه ، که امام رضا علیه السلام در توس به شهادت رسید، فرزند آن حضرت، امام محمدتقی علیه السلام به مقام امامت و پیشوایی امت مسلمان رسید.

امام جواد در سه سالگی

صفوان بن یحیی، از یاران مخلص امام رضا علیه السلام ، می گوید در مدینه به حضور آن حضرت شرف یاب شدم و عرض کردم: پیشی از آن که خداوند ابوجعفر (جواد) را به شما عنایت فرماید، درباره امام بعد از شما پرس وجو می کردیم و شما می فرمودید خداوند به من پسری عنایت خواهد فرمود. اکنون خداوند پسری به شما عنایت کرد و چشم ما به وجود وی روشن گردیده است. تکلیف ما پس از شما چیست و امام ما چه کسی خواهد بود؟

امام رضا در پاسخ به امام جواد که در مقابلش ایستاده بود اشاره نمود. من در جواب گفتم فدایت شوم او که بیش از سه سال ندارد؟! امام رضا علیه السلام فرمود: «کمی سن ایرادی ندارد؛ چون حضرت عیسی در حالی که کم تر از سه سال سن داشت به پیامبری رسید».

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

رویای صادق
مادر شیخ قبل از تولد وی ، شبی حضرت امام صادق علیه السلام را در عالم رویا می بیند که قرآنی طلاکاری شده به او داد. معبرین خوابش را و عطای امام را به فرزندی صالح و بلندمرتبه تعبیر کردند و چنین شد که جهان تشیع مفتخر به وجود این شخصیت گردید که از نسل جابر بن عبدالله انصاری ، فرزندی پا به عرصه گیتی بگذارد که استمرار بخش خط ولایت و امامت باشد.
نیاکان و پدران شیخ انصاری
در یکی از محله های شهر دزفول که نامش محله مشایخ انصار و در شمال غربی بقعه معروف ((سبز قبا)) واقع است . گروهی که اکثر آنها فقیه و اهل علم و عمل اند زندگی می کنند و از آنجایی که جد بزرگ این خاندان جابر بین عبدالله انصاری (16 - 78 ق و بعضی سال وفات وی را در 98 ق ذکر کرده اند) آنها را جابری انصاری می گویند. جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری از مردم مدینه و از طایفه خزرج و از اصحاب بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است . عبدالله پدر جابر از بزرگان قبیله خزرج و از نخستین مسلمانان مدینه است و در بیعت عقبه شرکت نموده و از کسانی بوده که سوگند خوردند پس از مهاجرت پیامبر به مدینه جان و مال خود را فدای آن حضرت کنند عبدالله در غزوه بدر و احد شرکت کرد و در احد از سربازانی بود که محافظت دره نزدیک به میدان جنگ به ایشان سپرده شده بود، در اواخر جنگ که به سود مسلمانان بود بسیاری از یارانش دره را برای جمع آوری غنایم ترک نمودند، عبدالله و فرمانده دسته و چند نفر دیگر بر جای ماندند و سپس که جنگ مغلوب شد، گرفتار حمله قریش گردید و در راه انجام وظیفه شهید شدند.
جابر بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و آله 1540 حدیث نقل کرده است و اولین کسی است که قبر حضرت امام حسین علیه السلام را چهل روز پس از شهادتش زیارت کرده و در این موقع نابینا نبوده است . در بعضی از منابع آمده است که در زمان زیارت قبر امام حسین علیه السلام جابر نابینا بوده است .

حوزه نت


 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

علم فاطمه علیها السلام

ناطقه ى مرا مگر روح قدس مدد کندتا که ثناى حضرت سیّده نساء کند

نفخه قدس بوى او، جذبه انس خوى اومنطق او خبر ز «لا ینطق عن هوى» کند

«مفتقرا» متاب رو از در او به هیچ سوزان که مس وجود را فضه او طلا کند

علم و دانش انسانهاى معمولى و غیر معصوم، اکتسابى است که بر اثر تعلّم و رفتن به مکتب، مدرسه، دانشگاه و یا حوزه به دست مى آید؛ ولى علم انبیا، امامان و اولیاى الهى برگرفته از علم الهى و به اصطلاح «علم لدنّى» است.

قرآن درباره حضرت آدم علیه السلام مى فرماید: «سپس علم اسما (علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات ) را همگى به آدم آموخت. بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید. عرض کردند: تو منزهى! چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم. تو دانا و حکیمى.»

آرى علم آدم، علم مکتبى و مدرسه اى نبود؛ چرا که در آن زمان مکتب و مدرسه اى وجود نداشت؛ بلکه برگرفته از علم خداوند و تعلیم داده شده توسط ذات الهى بود.

قرآن کریم در مورد حضرت خضر علیه السلام مى فرماید: «وَعَلَّمْناهُ مِنْ لَدُنّا عِلْما»؛ «علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.» اصطلاح «علم لَدُنّى» نیز برگرفته از همین آیه مبارکه است.

آنچه پیش رو دارید، گزارش مختصرى است از علم لَدُنّى فاطمه زهرا علیهاالسلام ، تا در پرتو آن، شأن و مقام علمى آن بانو تبیین گردد. در این نوشتار در صدد بیان این نکته هستیم که تمام رفتار و حرکات آن بانوى مطهر، از سر آگاهى و برگرفته از علم الهى همراه با عصمت بوده و مقایسه آن بانوى بزرگوار و بى همتا با زنان دیگر، کارى ناروا و ناستودنى است.

علم سرشار

علمى که به ذات الهى وصل باشد و از ذات لایزال او به کسى افاضه شده باشد، زمان و مکان نمى شناسد و محدود به گذشته و حال نخواهد بود؛ بلکه تمام زمانها را در مى نوردد و تا برپایى قیامت پیش مى رود. علم حضرت فاطمه علیهاالسلام از این سنخ است.

سلمان مى گوید: عمار به من گفت: آیا از امر تعجب آورى براى تو خبر دهم! گفتم: بگو. عمار گفت: [روزى] همراه على علیه السلام بر فاطمه زهرا علیهاالسلام وارد شدیم. هنگامى که نگاه زهرا علیهاالسلام به على علیه السلام افتاد، گفت: «اُدْنُ لاُِحَدِّثَکَ بِما کانَ وَبِما هُوَ کائِنٌ وَبِما لَمْ یَکُنْ اِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ حِیْنَ تَقُومُ السّاعَة؛ [على جان! ] نزدیک بیا تا تو را از آنچه که در گذشته بوده [و اتفاق افتاده] و آنچه در حال به وقوع پیوستن است و آنچه که به وقوع نپیوسته [و در آینده رخ خواهد داد] تا روز قیامت؛ زمانى که محشر برپا مى شود، خبر دهم.»

دیدم امیر مؤمنان علیه السلام به عقب برگشت و نزد پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله مشرّف شد. حضرت صلى الله علیه و آله فرمود: اى ابا الحسن! نزدیک بیا. على علیه السلام نزدیک پیامبر صلى الله علیه و آله نشست. بعد از اینکه آرام گرفت؛ پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله فرمود: من خبر دهم یا خود خبر مى دهى؟ عرض کرد: خبر دادن از شما زیباتر است. آنگاه حضرت جریانى را که بر على گذشته بود، شرح داد. على علیه السلام عرض کرد: آیا نور فاطمه از نور ما مى باشد؟ حضرت فرمود: مگر نمى دانى؟ آنگاه على سجده شکر انجام داد.

سپس حضرت على علیه السلام نزد فاطمه علیهاالسلام آمد و او خطاب به على علیه السلام گفت: «کَاَنَّکَ رَجَعْتَ اِلى اَبِى صلى الله علیه و آله فَاَخْبَرْتَهُ بِما قُلْتُهُ لَکَ؛ گویا نزد پدرم رفتى. پس آنچه را گفته بودم، به او خبر دادى؟» على علیه السلام فرمود: چنین است اى فاطمه! «فَقالَتْ: اِعْلَمْ یا اَبَا الْحَسَنِ اِنَّ اللّهَ خَلَقَ نُورِى... وَاَنَا مِنْ ذلِکَ النُّورِ اَعْلَمُ ما کانَ وَما یَکُونُ وَما لَمْ یَکُنْ یا اَبَا الْحَسَنِ اَلْمُؤْمِنُ یَنْظُرُ بِنُورِ اللّهِ تَعالى؛ آنگاه فاطمه علیهاالسلام فرمود: بدان اى ابا الحسن! خداوند نور من را آفرید... من از همان نورم، گذشته و آینده و حال را مى دانم. اى ابا الحسن! مؤمن با نور خداى تعالى نظر مى کند (و از امور پنهانى آگاهى مى یابد).»

حوزه نت


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه ۱ خرداد ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

روز خانواده

می دونم که الان توی خیلی از خونه ها، همه دور هم جمع هستن، ولی نمی دونم شما خبر دارید که اصلاً امروز چه روزیه. شاید بعضی از شماها بدونید. بچه ها! امروز روز خانواده است. حتما خیلی از شماها با تعجب می گید: اِ اِ مگه، چنین روزی هم داریم؟ بله بچه های خوبم! امروز به نام روز خانواده نام گذاری شده تا ما هیچ وقت یادمون نره که باید خونواده هایِ دوست داشتنی مون رو بیش تر از همیشه دوست داشته باشیم. من مطمئنم که همه بچه های خوب ایران، به ویژه بچه هایی که الان پای تلویزیون نشستن، از بودن در کنار خانواده هاشون لذت می برن. این طور نیست بچه ها؟

hawzah.net


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

علامه شرف‏الدین عاملى؛ وحدت‏گراى مبارز    

چکیده: 

شرف‏الدین عاملى در دوران ضد استعمارى، که تفرقه و اختلافات فزونى یافته بود، در وحدت مذاهب اسلامى به ویژه شیعه و سنى فعالیت‏هاى ارزنده‏اى داشت. در این مقاله تلاش شده بعد از بیان زندگى‏نامه‏ى شرف‏الدین عاملى، فعالیت‏هاى وى در عرصه‏ى وحدت اسلامى بررسى گردد. سپس آثار وى، به ویژه دو اثر مشهور او المراجعات و الفصول المهمّة که داراى دست‏مایه‏هاى وحدت‏گرایانه است، تحلیل مى‏شود.

«فَرَّقَتْهُما السیاسة، فَلْتَجْمَعْهما السیاسة»

«شیعه و سنى را، از روز نخست، سیاست از هم دور کرد و اکنون باید سیاست (و مصالح سیاسى اسلام)، آنان را کنار هم گردآورد»

علامه سیدعبدالحسین شرف‏الدین به سال 1290 قمرى در کاظمین به دنیا آمد. پدر و مادرش هر دو از سادات بودند. پدرش «سید یوسف شرف‏الدین» و مادرش بانو «زهرا» دختر «آیت‏الله سیدهادى صدر» بود. از طرف پدر نسبش به امام هفتم شیعیان «حضرت موسى بن جعفر (ع)» مى‏رسد. او تا هشت سالگى در عراق ماند؛ سپس به دلیل اتمام تحصیلات پدر در عراق و مراجعت او به زادگاهش، همراه خانواده به «جبل عامل» وطن اجدادى‏اش بازگشت.

تحصیلات مقدماتى خود را در جبل عامل گذراند و نزد پدر صرف، نحو، منطق، معانى و بیان و سطوح فقه و اصول را فرا گرفت. سپس در هفده سالگى راهى نجف شد و سال‏ها در حوزه‏ى علمیه‏ى نجف به تحصیل پرداخت. در فقه و اصول، حکمت، تفسیر و حدیث به مداومت و تلاش روزگار گذراند و از محضر علماى برجسته‏ى زمان خود کسب فیض کرد. از جمله علماى بزرگى که سید عبدالحسین نزد آنان تلمذ کرده مى‏توان از «شیخ حسین کربلایى»، «شیخ محمد طه نجف»، «آخوند ملامحمد کاظم خراسانى»، «سیدمحمدکاظم یزدى»، «سیداسماعیل صدر»، «شیخ‏الشریعه اصفهانى» و «سیدحسن صدر» نام برد. او نه تنها در حوزه‏ى نجف به تحصیل اشتغال داشت بلکه به کربلا و کاظمین و سامرا نیز سفر کرد تا از علما و استادان حوزه‏ى آن شهرها نیز کسب فیض کند و با آنان به مناظره و مباحثه پردازد.

بعد از پانزده سال تحصیل در حوزه‏ى نجف و سایر شهرهاى عراق به درجه‏ى اجتهاد رسید و در همان جا به نوشتن مباحث فقهى پرداخت. در سى دو دو سالگى از نجف به سوى جبل عامل رهسپار شد؛ در این هنگام او صاحب اجتهاد بود و اجتهاد او مورد قبول همگان قرار گرفت، زیرا علماى حقیقى هیچ‏گاه پس از تحصیل علوم متداول و مدارج علمى متوقف نمى‏شوند و اصولاً رسیدن به این مدارج را غایت و اصل نمى‏دانند، بلکه به دنبال سرچشمه‏هاى علم و معرفت هستند. شرف‏الدین نیز همین راه را پیش گرفت و با استفاده از علومى که اندوخته بود در صدد روشن کردن ابعاد مختلف حکمت امامت و فلسفه‏ى سیاسى و مبانى اختلافى تشیع و تسنن برآمد چنان که «شیخ‏آقا بزرگ تهرانى» درباره‏ى او مى‏گوید:

«شرف‏الدین، احادیثى که از پیامبر و صحابه و اهل بیت روایت شده است همه را خواند، چه از مأخذ سنى و چه شیعه، آن هم به صورتى دقیق و توأم با تحقیق؛ تا جایى که مى‏توان گفت او همه‏ى احادیث را فرا گرفت. و از این جا بود که به نشان دادن مسائلى و روشن کردن حقایقى توفیق یافت، که بسیارى از عالمان نیز، تا پیش از آن که قلم آزاد و منزه او آن‏ها را بپراکند، اطلاعى از آن مسائل و حقایق نداشتند.»(2)

.hawzah.net 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

حجاب نزد فاطمه زهرا علیهاسلام

چند روایت درباره اهمیت حجاب در نظر فاطمه زهرا علیهاسلام:
حضرت موسی بن جعفر علیه السلام از پدران گرامیش از حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نقل فرمود که:
روزی شخص نابینایی اجازه ورود خواست. فاطمه علیهاسلام برخاست و چادر به سر کرد.
رسول خدا فرمود:« چرا از او رو می‌گیری، او که تو را نمی‌بیند؟»
فاطمه عرض کرد:« او مرا نمی‌بیند، اما من که او را می بینم. و او اگر چه مرا نمی‌بیند ولی بوی مرا که حس می‌کند.»
رسول خدا فرمود:« شهادت می دهم که تو پاره تن منی.»

روزی رسول خدا از اصحاب خود پرسید:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش کدام است؟» اصحاب نتوانستند جواب بدهند. این سؤال به گوش فاطمه علیهاسلام رسید. فاطمه فرمود:« نزدیکترین حالات زن به پروردگارش وقتی است که در خانه اش بنشیند (و خود را در کوچه و بازار، جلو چشم نا محرمان قرار ندهد.)»
وقتی رسول خدا این سخن را شنید، فرمود:« فاطمه پاره تن من است.»

امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: روزی رسول خدا از ما پرسید:« بهترین کار برای زنان چیست؟»
فاطمه علیهاسلام پاسخ داد:« بهترین کار برای زنان این است که مردان را نبینند و مردان نیز آنها را نبینند »
رسول خدا فرمود:« فاطمه پاره تن من است »

رسول خدا بعد از ازدواج فاطمه علیهاسلام کارها را بین او و علی علیه السلام تقسیم کرد و فرمود کارهای منزل با فاطمه و کارهای خارج از منزل با علی.
فاطمه علیها سلام می‌فرماید:« هیچ کس نمی‌‌داند من چقدر خوشحال شدم که رسول خدا مرا از ظاهر شدن در پیش چشم مردان معاف کرد.»

روزی فاطمه زهرا سلام الله علیها به اسماء فرمود:« چه بد است این تخته‌هایی که بدن مرده را برای تشییع جنازه روی آن می‌گذارند! زیرا وقتی زنی را روی آن قرار می دهند و پارچه ای بر بدنش می کشند، حجم بدن او معلوم است.»
اسماء گفت:« من که در حبشه بودم، می‌دیدم مردم آنجا تابوتی از چوب درست می‌کردند و مرده را داخل آن می‌گذاشتند.»
سپس اسماء با چوب خرما تابوتی لبه‌دار درست کرد و به فاطمه علیهاسلام نشان داد. حضرت فاطمه بسیار خوشحال شد و فرمود:« این خیلی خوب است. وقتی مرده را داخل آن قرار دهند و پارچه‌ای روی آن بکشند، دیگر معلوم نمی‌شود مرده مرد است یا زن.» و فرمود:« پس از مرگم، مرا در همین تابوت بگذارید.»

منابع:
بحارالانوار، ج 43، صفحات 91 و 93 و 54 و 81 و 189.
بحار/92/43 اول صفحه -
بحار/189/43 -
بحار1/81/43-
بحار/54/43 -

                                                                              khorasancustoms.ir              

نگارش در تاريخ دوشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 بیان اسماء و القاب و کنیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها
ابن بابویه بسند معتبر از یونس به ظبیان روایت کرده است که حضرت صادق کاشف حقایق علیه الصلوه و السلام فرموده که حضرت فاطمه سلام الله علیها را نه اسم است نزد خداى عزوجل الفاطمه و الصدیقه و المبارکه و الطاهره و الزکیه و الراضیه و المرضیه و المحدثه و الزهرا آنگاه حضرت صادق علیه السلام فرمود که آیا مى دانى که چیست تفسیر فاطمه علیها السلام یونس عرض نمود خبر بده مرا از معنى آن اى سید من . حضرت فرمود فطمت من الشر یعنى بریده شده است از کل بدیها. سپس ‍ فرمود که اگر امیرالمؤ منین على علیه السلام تزویج نمى نمود او را کفوى و نظیرى نبود او را بر روى زمین تا روز قیامت . نه آدم و نه آنها که بعد از او بودند (از کتاب بحار و غیره ) این حدیث شریف نورانى برهان ساطع و دلیل قاطع است بر اینکه حضرت امیرالمومنین و سید الاولیاء معلم الملک و الملکوت ولى الله اعظم على مرتضى علیه آلاف التحیه و الثناء از جمیع انبیاء و رسل و اوصیاء ایشان بعد از حضرت ختمى مرتبت عقل کل خاتم الانبیاء والرسل ، مرتبه اش افضل و اشرف و ارفع مى باشد و نیز برهان ساطع و روشنى است بر افضلیت و اشرفیت و ارفعیت ملکه ملک و ملکوت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بعد از پدر خاتم انبیا حضرت محمد مصطفى و بعد از شوهرش حضرت على مرتضى صلوات الله علیهما از کل انبیاء و رسل و اوصیاء ایشان و همچنین از قاطبه ماسوا على الاطلاق .
ولنعم ما قیل :حق چو ندیده همسرش در همه ممکنات از آنواجب و لازم آمدش خلقت حیدر آوردذات اقدس حق تعالى و مبدء اعلى از عنایتى که به حضرت فاطمه (س ) داشته ، اسم او را از اسم خود مشتق فرموده است .
چنانکه در روایت معتبر از قول پیغمبر آمده که قال النبىصلی الله علیه وآله لفاطمه شق الله لک یا فاطمه اسما من اسمائه فهو الفاطر و انت فاطمه ) (از بحار ج 43) این حدایث شریف نورانى برهان و دلیل ساطع است که حضرت فاطمه سلام الله علیها مظهر اسماء حسناى الهى و مجلاى صفات علیاى ربوبى است و این حدیث دلالت بر عصمت آن ملکه ملک و ملکوت دارد چه در علم کلام و حکمت متعالیه با براهیه عقلیه و ادله متقنه محکمه ثابت و مبرهن گردیده که خداى متعال و ذات ذى الجلال الوهى منزه و مبرى از کل عیوب و نقائص است و جامع جمیع صفات کمالیه و نعوت جمالیه و جلالیه است .
بنابراین کسى که مظهر صفات و اسماء اوست مى بایست به حکم عقل و برهان منزه و مبرى از کل عیوب و نواقص باشد مگر نقص امکان که این از لوازم وجود ممکن الوجود است .
پس مستفاد از جمله (فطمت من الشر) در تفسیر فاطمه (ع ) و اشتقاق فاطمه از اسم مبارک (فاطر) دلیل قاطع است بر اینکه حضرت فاطمه سلام الله علیها منطمه است از جمیع شرور و عیوب و نقائص و چون چنین است پس لازم است که واجد جمیع خیرات و داراى جمیع محاسن و مکارم و متصف به کل کمالات در تمام شئون بوده باشد.
و چگونه چنین نباشد و حال آنکه فاطمه (س ) مظهر کل اسماء الهیه و مرآت و آئینه ذات و صفات ربوبیه است فاطمه (س ) مظهر علم خداست . فاطمه (س ) مظهر حلم خداست . فاطمه (س ) مظهر قدرت خداست . فاطمه (س ) مظهر جمال خداست . فاطمه (س ) مظهر جلال خداست .آرى کم کسى است که بتواند به افق مقام اعلاى حضرت فاطمه سلام الله علیها اکتناها معرفت حاصل نماید و کم کسى است که تبواند به مقام نورانیت حضرت فاطمه (س ) را بشناسد.
زیرا در مقام معرفت آن حضرت ، عقول ذوى العقول حیارى و افهام ذوى الافهام صرعى است رفعت شاءن و عظمت مرتبه شامخه این بانوى عظمى بقدرى بالا است که در حیطه ادراک نیاید.
که فاطمه (س ) از نظر حقیقت باطن لیله القدر است و مگر مى تواند کسى ادراک لیله القدر نماید؟ در حدیث معتبر از لسان کاشف حقایق حضرت امام صادق علیه الصلوه و السلام چنین نقل شده که فرموده است انا انزلناه فى الیله القدر : اللیلیه فاطمه و القدر (الله ) فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیله القدر و انما سمیت (فاطمه ) لان الخلق فطموا عن معرفتها از بحار علامه مجلسى ج 43 (ص 65)                                                             

                                                                                                         تبیان

نگارش در تاريخ جمعه ۱٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

امام رضا (علیه السلام) و تشیع ایران

نویسنده: رسول جعفریان
       منبع: سایت اندیشه قم

پس از آنکه مأمون بر برادرش امین، پیروز شد، در حقیقت، حکومت عباسیان را که در اصل تکیه بر خراسانیان داشت، بیشتر از پیش، خراسانی کرد. حکومت امین، تکیه بر عناصر عربی و خاندان عباسیان داشت، اما حکومت مأمون از این دو جهت، ضعیف بود. لذا وی سعی کرد تا پایگاه دیگری بدست آورد. برای ایجاد این پایگاه، می‌توانست حمایت مردم را که علاقه به علویان داشتند، جذب نموده از آن ابزاری برای سرکوبی قیامهایی بسازد که بنام علویان صورت می‌گرفت. ابن خلدون فراوانی شیعیان را سبب چنین دعوتی از سوی مأمون برای ولایتعهدی امام رضا _ علیه السلام _ می‌داند.[1]در نظر عامه مردم آمدن امام و پذیرش دعوت مأمون برای گرفتن خلافت و یا ولایتعهدی، مهر تأییدی برای مأمون بود، این یکی از اهداف مهم این اقدام بود.
امام ابتدا دعوت مأمون را نپذیرفت. بدنبال آن اصرارهای مأمون به تهدید تبدیل شد و بالاخره پس از تهدیدهای فراوان [2]امام مجبور شد تا به مرو بیاید و ولایتعهدی را بپذیرد. امام این ولایتعهدی را تحت شرائطی قبول کرد؛ مهمترین شرط آن بود که مسئولیتی در قبال کارها نداشته باشد. از جمله امام فرمود: انی داخل فی ولایه العهد علی ان لا آمر و لاانهی ولاافتی و لااقضی و لااولی و لااعزل ولاأغیر شیئا مما هو قائم و تعفین من ذلک کله.[3] من ولایتعهدی را می‌پذیرم به شرط آنکه هیچ امر و نهی نکرده و فتوا و قضاوتی ننمایم. همچنین نقشی در عزل و نصب و تغییر وضعی که حاکم است، نخواهم داشت و از همه اینها معاف خواهم بود. همین موضع امام سبب شد تا شورشهای علوی، همچنان برپا باشد و لذا به قول برخی این ولایتعهدی نیز در فروکش کردن شورش‌های علوی سودی نبخشید.[4]
مأمون برای اینکه امام در مسیر خود به شهرهای شیعی برخورد نکند، دستور داده بود تا او از بصره به طرف اهواز، از آنجا به فارس و بعد به خراسان آورده شود. رجاءبن ابی الضحاک، چنین دستور یافته بود ه امام را جز از این طریق، از راه کوفه نیاورد.[5]در بعضی از مصادر آمده است که امام از طریق قم، آورده شده است.[6] اما این مطلب صحیح نیست چرا که در کتاب عیون اخبار الرضا، تصریح شده که مأمون به رجاء نوشته بود لا تأخذ علی طریق الکوفه و قم[7] راه کوفه و قم را در پیش مگیر.
در مسیری که امام به مرو آورده شد ارتباط امام با کسانی که از دوستان اهل بیت _ علیه السلام _ بودند برقرار گردید. در نیشابور یکی از پرجمعیت‌ترین اجتماعات برای استقبال از امام برپا شد. در میان استقبال کنندگان گروهی از علمای اهل سنت همچون ابی زرعه رازی از آن حضرت خواستند تا حدیثی برای آنها نقل کند. در ینابیع الموده نقل شده که امام چند روز در نیشابور ماند. پس از آن، هنگامی که خواست به مرو شاهجان برود، ابو زرعه رازی، محمدبن اسلم طوسی و شمار کثیری از طلاب آنها، سر راه امام آمدند تا او را زیارت کنند، پس از آن از او خواستند تا حدیثی از آباء گرامش، نقل کند. امام دستور داد پرده را کنار زدند. مردم در حال هجوم بودند و سروصدای زیادی، آن محیط را پر کرده بود. امام شروع به صحبت کردند و از مردم خواستند تا ساکت باشند. آنگاه از طریق آبائشان و به عنوان کلامی از خداوند، برای مردم نقل کردند: کلمه لا اله الا الله حصنی فمن خل حصنی امن من عذابی کلمه لا اله الا الله، حصار محکم من است. هر کس داخل آن شد، از عذاب من ایمن خواهد بود. وقتی همه مردم، حدیث را نوشتند، امام با کمی تأمل بدانها فرمودند: این مطلب شروطی دارد و انا من شروطها[8] پذیرش من از جمله شروط آن است. این جمله به عنوان پذیرش ولایت حضرت معنا شده است، چیزی که اساس تفکر شیعی است. از نظر شیعه پذیرش امامت و گردن نهادن به ولایت امامان پس از توحید، شرط رهائی و فلاح است.
این تلاش از آن جهت صورت گرفت که امام _ علیه السلام _، در صدد بود محبت مردم را نسبت به علویان، جهت دار کند و تشیع ناشی از دوستی اهل بیت را تبدیل به یک تشیع اعتقادی اصیل کند.


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

چرا کف دست مو ندارد؟

امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:

چرا دو چشم، مانند بادام است؟ چرا بینی میان چشم‌هاست؟چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟چرا لب و سبیل بالای دهان است؟چرا مردان ریش دارند؟...

با گذشت 1400 سال از پیدایش اسلام در حالی که دانشمندان به بسیاری از علوم واقف هستند اما هنوز هم بسیاری از این علوم برایشان ناشناخته است و نکته جالب توجه اینجاست که ائمه معصومین (ع) بسیاری از سوالاتی را که هم اکنون دانشمندان و محققان جهان، توانایی جوابگویی به آنها را ندارند، پاسخ داده‌اند.

ربیع حاجب می‌گوید: روزی طبیبی هندی در مجلس منصور کتاب طب می‌خواند، در حالی که امام صادق(ع) در آنجا حضور داشت، چون از قرائت مسائل طب فراغت یافت، به امام ششم(ع) گفت: دوست داری از دانش خود به تو بیاموزم؟ حضرت فرمود: «نه، زیرا آنچه من می‌دانم از دانش تو بهتر است.» طبیب پرسید: تو از طب چه می‌دانی؟ حضرت فرمود: «من حرارت را با سردی و سردی را با گرمی، رطوبت را با خشکی و خشکی را با رطوبت درمان می‌کنم و مسئله تندرستی را به خدا وا می‌گذارم و برای تندرستی دستور پیامبر(ص) را به کار می‌برم که فرمود: «شکم، خانه درد است و پرهیز، درمان هر دردی است و تن را به آنچه خوی گرفته، باید عادت داد.»

طبیب گفت: طبّ جز این چیزی نیست. امام گفت: «می‌پنداری که من این دستورها را از کتاب‌های بهداشتی یاد گرفته‌ام؟ طبیب گفت: آری، امام فرمود: من اینها را از خدا فرا گرفته‌ام. تو بگو من از جهت بهداشت داناترم یا تو؟ طبیب گفت: البته من. امام(ع) فرمود: اگر این چنین است من از تو پرسش‌هایی می‌پرسم، تو پاسخ بده. طبیب گفت: بپرس.

امام صادق(ع) پرسش‌های زیر را از طبیب هندی پرسیدند:

چرا جمجمه سر چند قطعه است؟            

چرا موی سر بالای آن است؟                              
چرا پیشانی مو ندارد؟
چرا در پیشانی، خطوط و چین وجود دارد؟
چرا ابرو بالای چشم است؟                        
چرا بینی میان چشم‌هاست؟                
چرا دو چشم، مانند بادام است؟                                      
چرا سوراخ بینی در زیر آن است؟  
چرا لب و سبیل بالای دهان است؟   
چرا مردان ریش دارند؟
چرا دندان پیشین، تیزتر و دندان آسیاب، پهن و دندان بادام شکن، بلند است؟
چرا کف دست‌ها مو ندارد؟                
چرا ناخن و مو جان ندارند؟                      
             
چرا قلب مانند صنوبر است؟            
چرا شش دو تکه است و در جای خود حرکت می‌کند؟

چرا کبد (جگر) خمیده است؟                                     
چرا دو زانو به طرف پشت خم و تا می‌گردند؟                       

چرا گام‌های پا میان تهی است؟

طبیب هندی در پاسخ به تمامی پرسش‌های بالا گفت: نمی‌دانم.
امام فرمود: من علت اینها را می‌دانم. طبیب گفت: بیان کن.
امام فرمود: جمجمه به دلیل اینکه میان تهی است، از چند قطعه، آفریده شده است و اگر قطعه قطعه نبود، ویران می‌شد، بنابراین چون چند قطعه است، دیرتر می‌شکند.
مو در قسمت بالای سر است، چون از ریشه آن روغن به مغز می‌رسد و از سر موها که سوراخ است، بخارها بیرون می‌رود و سرما و گرمایی که به مغز وارد می‌شود، دفع می‌شود.
پیشانی مو ندارد، برای آنکه روشنایی به چشم برسد.

خط و چین پیشانی نیز عرقی را که از سر می‌ریزد، نگه می‌دارد تا وارد چشم‌ها نشود و انسان بتواند آن را پاک کند، مانند رودخانه‌ها که آب‌های روی زمین را نگهداری می‌کنند.
ابروها بالای دو چشم قرار دارند تا نور به اندازه کافی به آنها برسد، ای طبیب، نمی‌بینی وقتی شدت نور زیاد است، دست خود را بالای چشم‌ها می‌گیری تا روشنی به مقدار کافی به چشم‌هایت برسد و از زیادی آن پیشگیری کند؟!

بینی بین دو چشم قرار دارد تا روشنایی را بین آنها به طور مساوی تقسیم کند.
چشم‌ها شکل بادام هستند تا میل دوا در آن فرو برود و بیرون آید. اگر چشم چهار گوش یا گرد بود، میل در آن به درستی وارد نمی‌شد و دوا به همه جای آن نمی‌رسید و بیماری چشم درمان نمی‌شد.
خداوند سوارخ بینی را در زیر آن آفرید تا فضولات مغز از آن پایین بیاید و بو از آن بالا رود. اگر سوراخ بینی در بالا بود، نه فضولات از آن پایین می‌آمد و نه بوی چیزی را در می‌یافت.

سبیل و لب را بالای دهان آفرید، تا فضولاتی را که از مغز پایین می‌آید، نگه دارد و خوراک و آشامیدنی به آن آلوده نگردد و آدمی بتواند آنها را از آلودگی پاک کند.
برای مردان محاسن (ریش) را آفرید تا نیازی به پوشاندن سر نداشته باشند و مرد و زن از یکدیگر مشخص شوند.
دندان‌های پیشین را تیز آفرید تا گزیدن آسان گردد و دندان‌های آسیاب را برای خرد کردن غذا پهن آفرید، و دندان نیش را بلند آفرید تا دندان‌های آسیاب را مانند ستونی که در بنا به کار می‌رود، استوار کند.

دو کف دست را بی‌مو آفرید تا لمس کردن با آنها صورت گیرد، اگر کف دست مو داشت، وقتی انسان به چیزی دست می‌کشید به خوبی آن را حس نمی‌کرد.
مو و ناخن را بی جان آفرید، چون بلند شدن آنها زشت و کوتاه کردن آنها زیباست، اگر جان داشتند، بریدن آنها همراه با درد زیادی بود.
قلب را مانند صنوبر ساخت، چون وارونه است. سر آن را باریک قرار داد تا در ریه‌ها در آید و از باد زدن، ریه خنک شود.

کبد را خمیده آفرید تا شکم را سنگین کند و آن را فشار دهد تا بخارهای آن بیرون رود.
خم شدن زانو را به طرف عقب قرار داد تا انسان به جهت پیش روی خود راه رود و به همین علت حرکات وی میانه است و اگر چنین نبود، در راه رفتن می‌افتاد.
پا را از سمت زیر و دو سوی آن، میان باریک ساخت، برای آنکه اگر همه پا بر روی زمین قرار می‌گرفت، مانند سنگ آسیاب سنگین می‌شد، سنگ آسیاب چون بر سر گردی خود باشد، کودکی آن را بر می‌گرداند و هر گاه بر روی زمین بیفتد، مردی قوی به سختی می‌تواند آن را بلند کند.

آن طبیب هندی گفت: اینها را از کجا آموخته‌ای؟ امام(ع) فرمود: «از پدرانم و ایشان از پیامبر(ص) و او از جبرئیل، امین وحی و او از پروردگار که مصالح همه اجسام را می‌داند.» طبیب در آن وقت مسلمان شد و گفت: تو داناترین مردم روزگاری.
منبع، ماهنامه موعود شمار

منبع : شیعه أن لاین

http://shia-online.ir/article.asp?id=12243&cat=1

 

 

نگارش در تاريخ چهارشنبه ٢ تیر ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

مطلب طولانی است اما بسیار مفید است

دکتر استفان مارک، بیمارهای سرطانی در مرحله آخر را با استفاده از روش های "نامتعارف" درمان کرده است و بسیاری از آنها بهبود یافتن
او به درمان طبیعی درمقابل با بیماریها معتقد است

 
                          مطلب طولانی است اما بسیار مفید است00!!

همه ما فکر میکنیم که خوردن میوه یعنی خرید میوه، پوست کندنش و فقط گذاشتنش توی دهان
به این سادگی که فکر میکنید نیست
بسیار مهم است که بدانیم چگونه و چه وقت باید میوه بخوریم


راه صحیح خوردن میوه ها چیست؟
این است که میوه ها را بعد از مصرف غذا نخورید
میوه ها باید زمانی خورده شوند که معده خالی است
اگر میوه ها را به آن صورت بخورید، نقش مهمی در مسموم کردن سیستم بدنتان خواهند داشت. بدنتان را با مقدار زیادی انرژی تامین میکنند که این انرژی به جای مفید بودن باعث از دست دادن وزن و کاهش قدرت برای انجام دیگر فعالیتهای زندگی میشود


میوه مهم ترین خوراکهاست
برای مثال درنظر بگیرید که دو تکه نان و یک تکه میوه خورده اید
تکه میوه آماده است که مستقیما وارد معده تان و روده تان شود
اما به دلیل آن دو تکه نان، از ورود سریع آن به معده جلوگیری می شود
در این بین همه غذا فاسد شده، تخمیر میشود و به اسید تبدیل میشود
به محض اینکه درون معده، میوه با غذا و آنزیمهای گوارشی
تماس پیدا میکند، همه حجم غذا شروع به ازبین رفتن و فاسد شدن میکند
پس لطفا میوه های خود را زمانی مصرف کنید که معده تان خالی است
و یا قبل از خوردن وعده های غذاییتان میل کنید

 
شما بارها شنیده اید که بسیاری شکایت میکنند که هر زمان که هندوانه میخورم، غذا بالا می آید، و یا هر زمان که میوه درخت قهوه سودانی را می خورم معده ام نفخ میکند، زمانی که موز میخورم همش حس اینکه باید فورا به دستشویی بروم را دارم و غیره- در حقیقیت همه اینها اتفاق نخواهند افتاد اگر میوه را زمانی بخورید که معده تان خالی است. میوه ها با غذای فاسد شده ترکیب میشوند و گاز تولید میکنند و درنتیجه شما بالا می آورید


سفیدی مو، تاس شدن، عصبانیت و گودی های سیاه زیر چشم، هیچکدامشان اتفاق نخواهند افتاد اگر با معده خالی میوه میل کنید.

 
با توجه به تحقیقات دکتر هربرت شلتون، بایستی بدانیم که چنین موضوعی صحیح نیست که بعضی از میوه ها مانند پرتقال، نارنج و لیمو خودشان اسیدی هستند. چرا که همه میوه ها در بدن قلیایی میشوند.
اگر شما روش صحیح میوه خوردن را کاملا بیاموزید ، شما به راز زیبایی، عمر طولانی، سلامت، انرژی، شادابی و وزن طبیعی دست پیدا خواهید کرد،

زمانی که نیاز دارید که آب میوه بنوشید- فقط آب میوه تازه بنوشید نه آب میوه کنسروها. حتی آب میوه هایی که بسیار سفت هستند را ننوشید.
میوه های پخته شده را نخورید چرا که هرگز ماده مغذی میوه ها را دریافت نخواهید کرد
تنها مزه شان را دریافت میکنید.

 
چون پختن، تمام ویتامین ها را از بین میبرد
اما به هرحال خوردن میوه کامل بهتر از نوشیدن آب آن است
اگر باید آب میوه بنوشید طوری بنوشید که دهانتان پر شود و آن را آرام آرام غورت دهید
چرا که باید اجازه دهید که آب میوه با بزاق دهانتان قبل از غورت دادن آن کاملا ترکیب شود
میتوانید برای پاکسازی بدنتان 3 روز روزه ی میوه ای بگیرید ، به مدت 3 روز فقط میوه بخورید ، و در آخر متعجب میشوید از اینکه دوستانتان به شما میگویند که چقدر پوستتان درخشان و صاف شده است.

 
کیوی : میوه کوچک اما بسیار مقوی
این میوه منبع خوبی از پتاسیم، منیزیم، ویتامین ای و فیبر است.
حجم ویتامین سی این میوه دوبرابر حجم ویتامین سی پرتقال است.

 

سیب : روزانه خوردن یک سیب، دکتر را از شما دور میکند
اگرچه سیب مقدار کمی ویتامین سی دارد، اما دارای آنتی اکسیدانها و فلاونهاست (ماده شیمیایی بیرنگ و متبلور) که هر دوی اینها فعالیت ویتامین سی در بدن را زیاد کرده و تسهیل می بخشند و درنتیجه ریسک مبتلا شدن به سرطان روده، حملات قلبی و سکته کاهش پیدا میکند

 
توت فرنگی : میوه محافظ
توت فرنگی بالاترین قدرت اکسیدانها را در میان اکثر میوه ها دارد و از بدن در برابر ابتلا به سرطان، گرفتگی رگها و رادیکالهای آزاد محافظت میکند.

 
پرتقال : دارویی شیرین
مصرف روزانه 2 تا 4 عدد پرتقال جلوی سرماخوردگی را میگیرد، کلسترول را کم میکند
از ایجاد سنگ در بدن جلوگیری کرده و یا سنگهای موجود در بدن را از بین میبرد و همچنین ریسک ابتلا به سرطان روده را کاهش میدهد.

 
هندوانه : بهترین تسکین دهنده تشنگی
از 92% آب تشکیل شده است، همچنین حاوی بالاترین دوز گلاتاتیون است که به بالارفتن سیستم دفاعی بدن کمک میکند، همچنین آنها اصلی ترین منبع لیکوپین هستند که اکسیدانی برای مبارزه باسرطان است، دیگر مواد مغذی موجود در هندوانه ویتامین سی و پتاسیم هستند.


عنبه (انبه) : نشان بالاترین برای ویتامین سی
آنها بهترین برندگان برای داشتن بالاترین میزان ویتامین سی هستند
این میوه سرشار از کاروتین است که حاوی ویتامین آ بوده و برای چشم ها مفید میباشند.

نوشیدن آب سرد بعد از غذا = سرطان

میتوانید باور کنید؟

شاید نوشیدن یک لیوان آب سرد بعد از غذا، بسیار لذت بخش است، اما آب سرد مواد روغنی که در آن لحظه مصرف کرده اید را سفت میکند، روند هضم غذا را کند میکند زمانی که این رسوبها با اسید واکنش نشان میدهند و شکسته میشوند و سریعتر از غذاهای جامد، توسط روده جذب میشوند، بسیار سریع این امر موجب چاقی و سپس سرطان میشود بهتر این است که بعد از غذا، سوپ گرم و یا آب ولرم مصرف کنی .

 

متنی مهم در مورد حملات قلبی


مراحل حملات قلبی (این یک شوخی نیست)

خانمها باید بدانند که تنها نشانه حمله قلبی، احساس درد در بازوی چپ نمیباشد
به درد شدید در ناحیه فک و آرواره بسیار توجه کنید
هرگز اولین درد در ناحیه قفسه سینه رادر هنگام حمله قلبی نخواهید داشت
حالت تهوع و عرق کردن شدید از نشانه های معمول است
تقریبا 60 درصد مردم که دچار حمله قلبی در خواب شدند دیگر هرگز بیدارنشدند
درد آرواره ممکن است شما را از خوابی آرام بیدار کند، بهتر است مراقب باشید وآگاه
هرچقدر بیشتر بدانیم، شانس بیشتری برای نجات یافتن داریم

__________________

هی فلانی ....... شاید زندگی همین باشد.

 

منبع : پاتوق سرگرمی ایران

http://forum.funpatogh.com/showthread.php?t=54636

 

 

 

 

نگارش در تاريخ دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

سالروز  شهادت

 بانوی نمونه­ی اسلام، ام ابیها، صدیقه­ی طاهره

 فاطمه­ی زهرا (سلام الله علیها)

 را به تمامی مسلمانان جهان تسلیت می­گوییم.

« آن سو تر از بی­مهری »

 

 دین اسلام به وسیله­ی ویژگی­های متعددی از دیگر ادیان متمایز می­گردد. از آن جمله، اسلام به واسطه­ی شخصیت بانویی یگانه چون فاطمه­ی زهرا (علیها السلام) ویژگی خاصی می­یابد؛ بانویی که قرآن کریم سوره­ی کوثر را به نام او اختصاص داده است...

خداوند اراده کرده است تا به وسیله­ی خاندان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، هم بُعد انسانی و هم بعد رسالتی وی را استمرار بخشد و برخلاف برخی انبیای گذشته چون نوح، موسی و عیسی (علیهم السلام) رشته­ی بقای رسالت را از خاندانش گسسته ننماید. لذا خداوند این­گونه مقدر نمود تا نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به وسیله­ی "دخترش" امتداد یابد و او فاطمه (علیها السلام) است و بس.(1) این در حالی است که خداوند می­توانست مانند ابراهیم (علیه السلام)، نسل پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را نیز از طریق پسرانش امتداد دهد.

فاطمه زهرا (علیها السلام)، فضیلت و قداست خاصی در نزد خداوند دارد و البته رابطه­ی او با پروردگارش نیز، ارتباطی ویژه است که در مقابل باعث گردیده تا تمجید و ستایش الهی شامل حال فاطمه(علیها السلام) گردد. برای همین، هیچ بانویی همتای فاطمه (علیها السلام) نیست. این مطلب از موضوعاتی است که می­توان از متون روایی و تاریخی به صورت قطعی و یقینی آن را اثبات کرد؛ تا جایی که حتی عموم علمای اهل سنت نیز در قالب­های مختلف و با نصوص گوناگون، آن را نقل نموده­اند.(2) این نصوص همگی بر یک نکته اتفاق نظر دارند و آن "قداست فاطمه (علیها السلام)" می­باشد.

حال اگر این چنین بانویی مورد بی­مهری قرار گیرد، بدون شک دامنه­ی این بی­مهری بسیار فراتر از آن چیزی است که تصور می­کنیم:

به راستی که دشمنان زهرا (علیها السلام)، تشکیل دهنده­ی جبهه­ی دشمنی با مهم­ترین مقدسات اسلامی، یعنی قرآن کریم هستند؛ چرا که به اعتقاد مسلمانان بسیاری از آیات قرآن کریم در شأن اهل بیت (علیهم السلام) نازل گردیده است: همانند "آیه تطهیر"(3)، " آیه مودت"(4) و " آیه مباهله"(5) آری؛ شاید مسلمانان در مورد مصادیق اهل بیت و تعداد آن ها اختلاف نظر داشته باشند، اما در این که زهرا (علیها السلام) یکی از مصادیق اهل بیت در  آیه­ی تطهیر است، هیچ شک و اختلافی میان مسلمین وجود ندارد.(6) لذا دشمنی با زهرا (علیها السلام)، دشمنی با قرآن کریم است.

از سوی دیگر بدون شک دشمنی با زهرا (علیها السلام)، دشمنی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ پیامبری که مقدس­ترین چهره­ی بشریت در طول تاریخ است. به بیان دیگر: ظلم به زهرا (علیها السلام)، ظلم به تمام مقدسات اسلامی است که بارزترین و واضح­ترین آن پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) می­باشد؛ چرا که رضای فاطمه (علیها السلام)، رضای او و غضب فاطمه (علیها السلام)، غضب او و آزار فاطمه (علیها السلام)، آزار اوست.(7) لذا دشمنی با زهرا (علیها السلام)، دشمنی با پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

هم­چنین این دشمنی در حقیقت دشمنی با شخصیت مومن است. در بسیاری از روایات از حرمت و عظمت مومن در نزد خداوند سبحان یاد شده است؛ به گونه­ای که حرمت او از حرمت کعبه که در میان مسلمانان از جایگاه رفیعی برخوردار است، بیشتر و والاتر برشمرده شده است؛(8) همان کعبه ای که بنابر برخی روایات، اگر احترام آن خدشه­دار گردد، عرش خدا به لرزه درمی­آید. اما علی رغم این، باز هم "حرمت مومن عادی" از کعبه بالاتر است. حال به راستی جایگاه بانوی مومنی چون زهرا (علیها السلام) که بی­شک به دلیل انتسابش به پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از یک سو و به اعتبار شخصیت و صفات متعالی و مقام بالا و رفیعش از سوی دیگر حرمتی بسیار خاص دارد، چگونه می­شود؟ در بیان جایگاه چنین بانویی همین بس که آیه­ی تطهیر در شأن او نازل گردیده است. با این وجود اگر به چنین وجود مقدسی، که میان مسلمانان به پاکی و طهارت شهره است، ظلمی روا گردد، این دشمنی عادی نیست بلکه این، بالاترین نوع دشمنی با کرامت و انسانیت خواهد بود.

از بعد دیگر دشمنی با این بانو، دشمنی با جایگاه زن است. در اسلام، زن از جایگاه ویژه و احترام خاص و والایی برخوردار است. حتی اگر به این موضوع از ناحیه­ی متعارف اجتماعی نیز بنگریم، متوجه خواهیم شد که در جوامع بشری هم برای زن احترام خاصی وجود دارد. لذا یکی از دردناک­ترین ظلم­هایی که برای یک مرد روی می­دهد، آن است که به همسرش در مقابل چشمانش ستم روا شود. برای همین، مصائبی که بر بانوان اهل بیت امام حسین (علیه السلام) در کربلا وارد گردید، به موازات ظلم و مصائبی است که بر خود سیدالشهداء (علیه السلام) روا گشت؛ این در حالی بود که آن­چه بر اهل بیت ایشان واقع شد، نه قتل و نه ضربه­ی سنگ و شمشیر بود؛ بلکه "هتک حرمت" آنان به وسیله­ی اسارت و موضوعاتی از این قبیل بود که خود مصیبتی بزرگ است...

هنگامی که کمی بیشتر در زوایای زندگانی فاطمه (علیها السلام) می اندیشیم، می یابیم که او نمونه­ی کامل یک بانو و مثال بارز قداست در جامعه­ی اسلامی است. لذا بی مهری و دشمنی با این بانو که در اوج قداست مقام زن قرار دارد، دشمنی با جایگاه زن است.

اما آیا فاطمه­ای که این چنین جایگاه رفیعی دارد، پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) مورد بی­مهری قرار نگرفت؟ به راستی هم اکنون مزار بانوی اسلام کجاست؟ واقعا سرنوشت سومین سبط پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) که رسول خدا او را محسن نامید و علمای اسلامی در آثار خویش نام او را به عنوان فرزند فاطمه (علیها السلام) برشمرده اند، چه شد؟ چرا از سرنوشت او کمتر سخن به میان آمده؟ صفحات تاریخ، حرف­های بسیاری برایمان دارند...

«برگرفته از کتاب "زهرا (علیها السلام)"، نوشته­ی آیت الله سید محمدباقر حکیم (با تلخیص و اضافات)» 

 

 

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

 

 

زردآلو گول‌تان نزند!!

زرد آلو

بعضی وقت‌ها آدم ها با انجام بعضی از کارها خودشان را از امور مهمی محروم می کنند؛ کارهای واجبی که بعداً کلی هم حسرت می خورند که ای کاش از کارهای غیر ضروری کم کرده بودند تا اصل را از دست ندهند. این داستان هر روزه زندگی انسان است که فراموش می کند کارهای مهمی در این دنیا دارد و تنها خود را سرگرم بازیچه های دنیایی می کند. و روزی خواهد رسید که او حتماً پشیمان خواهد شد!!

پس اگر شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید.

 

زردآلو!

از نظر پزشکی خوردن زردآلو قبل از غذا سبب می شود حجم معده پر شده و دیگر نتوان از وعده غذایی استفاده کامل نمود. در واقع با خوردن زردآلو نوعی سیری کاذب در انسان ایجاد می‌شود که اشتها به غذا خوردن را در او از بین می برد و از آنجایی که میوه ها به سرعت هضم می شوند شخص پس از مدت کوتاهی احساس گرسنگی خواهد کرد. از این رو توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

بازیچه های زردآلویی!!

مَثل انسان در این دنیا مثل کسی است که مهمان سفره مجلّلی است که همه اطعمه و اشربه در آن یافت می‌شود. حال اگر او قبل از غذا به خوردن زردآلو! مشغول شود حتماً سیر خواهد شد و دیگر نمی تواند از آن همه غذای لذیذ استفاده کند. او فرصتی اندک دارد تا خود را برای یک سفر ابدی آماده کند و اگر زیرک باشد هرگز خود را با بازیچه های آنی دنیایی که مثل زردآلوی قبل از غذا هستند، مشغول نمی کند تا او را از مقصد و هدف نهایی‌اش باز دارند؛ هدفی والا که سعادت انسان در گرو آن است. «إنّ الحیوه الدنیا لهوٌ و لعبٌ»؛ زندگی دنیا بازیچه ای بیش نیست. پس انسان باید هشیار باشد و خود را با خوشی‌های زودگذر مشغول نکند و گول زردآلوهای شیطانی را نخورد!

 

لهو و لعب دنیایی
لهو و لعب دنیایی

لهو به معنای چیزی است که از هوا و هوس انسان برخاسته است و او را به بُعد دنیایی و جسمانی‌اش تنزّل می‌دهد و فرصت کار برای آخرت را از او سلب می‌کند. حتماً اصطلاح «موسیقی لهوی» را شنیده‌اید. این نوع موسیقی از نظر فقهی حرام است و شنونده آن عملی شیطانی را انجام می‌دهد. در واقع این نوع موسیقی با غافل کردن انسان از یاد خدا او را در شهوات و جسمانیات خود فرو می‌برد و سبب می شود افق دید انسان محدود به دنیا گردد. لعب به معنای بازی است امّا بازی‌هایی که انسان را از یاد خدا غافل گرداند. از این رو انسان را از رسیدن به سعادت ابدی که با یاد الهی تأمین می شود محروم می گرداند.

تا به حال بچه‌های کوچک را دیده‌اید؟ وقتی غرق در بازی کودکانه خویش‌اند از اطراف خویش کاملاً غافل بوده و حتی گاهی فراموش می‌کنند که هستند و چه هستند! کسانی هم که در بازیچه‌های دنیایی غرق می‌شوند فراموش می‌کنند که هستند و برای چه آمده‌اند و با غفلت از یاد خدا شقاوت را برای خویش رقم می زنند. لعب دنیا مصادیق بسیاری دارد و انواع و اقسام مختلفی از آن موجود است!

از تلف کردن وقت، پای جعبه جادویی تلویزیون بگیر تا مبتلا شدن به ثروت اندوزی و شهرت طلبی!! چشم و هم چشمی و رقابت‌ها و مسابقات خانوادگی و نژادی و قومی بر سر پول و مال و نام و مقام! همه‌شان بازی‌های این دنیا هستند که اگر به لهو کشیده نشوند با همان صبغه لعبی و بازیچه بودن کافی هستند تا انسان از سعادت ابدی محروم گردد.

پس اگر شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید.

توصیه می شود قبل از غذا زردآلو خورده نشود به خصوص اگر در جایی مهمان باشید حتماً مراقب باشید که گول زردآلوی قبل از غذا را نخورید وگرنه کلّی به نفع صاحبخانه کار کرده اید!!

 

طرّاح بازی های دنیا!

حتماً او را می شناسید! منظورم طرّاح این بازی‌های متنوع دنیاست که مشغول شدن به هر کدام از آنها شادی را برای او به ارمغان می‌آورد! آری شیطان و فرزندان او در روز نخست سوگند یاد کردند که آدم و فرزندانش را بفریبند و او را به بازی گیرند تا فراموش کند و غافل شود که چرا آمده و برای چه آمده است! او در درون و بیرون انسان طعمه‌هایش را می‌گستراند و انسان نادان را بازیچه خویش می‌کند و در آن لحظه آخر که با مرگ چشمان بسته او باز شد از او تبرّی جسته و رهایش می‌کند: کمثل الشیطان إذ قال للإنسانِ اکفُر فَلَمّا کفَر قال إنّی بریءٌ منک أنّی أخافُ اللهَ ربَّ العالمینَ؛ در مثل مانند شیطانند که به انسان گفت به خدا کافر شو پس وقتی انسان به اطاعت او کافر شد به او می‌گوید من از تو بیزارم که من از عقاب پروردگار عالمیان بسیار می‌ترسم. (حشر/16)

 

نتیجه گیری

پس دریافتیم که شیطان سوگند خورده است آدمیان را بفریبد و مشغول زردآلوهای دنیایی‌شان کند. پس ای فرزندان آدم شما نیز سوگند یاد کنید که هرگز در بازی‌های بیهوده این طرّاح کارکشته شرکت نکنید و فریب او را نخورید شاید به لطف الهی این سفر پر مخاطره دنیا به مقصد عالی خویش برسد.

منبع : تبیان / گروه دین و اندیشه

 نویسنده : رادفر - کارشناس ارشد فلسفه اسلامی

 

نگارش در تاريخ جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

شهادت

 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.

 

تغسیل و تدفین

 مردم مدینه پس از آگاهی از شهادت فاطمه (علیها السلام)، در اطراف خانه آن بزرگوار جمع گشتند و منتظر تشییع و تدفین فاطمه (علیها السلام) بودند؛ اما اعلام شد که تدفین فاطمه (علیها السلام) به تأخیر افتاده است. لذا مردم پراکنده شدند. هنگامی که شب فرا رسید و چشمان مردم به خواب رفت، امام علی (علیه السلام) بنا بر وصیت فاطمه (علیها السلام) و بدور از حضور افراد، به غسل بدن مطهر و رنج دیده همسر خویش پرداخت و سپس او را کفن نمود. هنگامی که از غسل دادن او فارغ شد، به امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) (در حالی که در زمان شهادت مادر هر دو کودک بودند.) امر فرمود: تا عده‌ای از صحابه راستین رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که البته مورد رضایت فاطمه (علیها السلام) بودند، خبر نمایند تا در مراسم تدفین آن بزرگوار شرکت کنند. (و اینان از 7 نفر تجاوز نمی‌کرده‌اند). پس از حضور آنان، امیر مؤمنان بر فاطمه (علیها السلام) نماز گزارد و سپس در میان حزن و اندوه کودکان خردسالش که مخفیانه در فراق مادر جوان خویش گریه می‌نمودند، به تدفین فاطمه (علیها السلام) پرداخت. هنگامی که تدفین فاطمه (علیها السلام) به پایان رسید، رو به سمت مزار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمود و گفت:

"سلام بر تو ای رسول خدا، از جانب من و از دخترت؛ آن دختری که بر تو و در کنار تو آرمیده است و در زمانی اندک به تو ملحق شده. ای رسول خدا، صبر و شکیبایی‌ام از فراق حبیبه‌ات کم شده، خودداریم در فراق او از بین رفت... ما از خداییم و بسوی او باز می‌گردیم... به زودی دخترت، تو را خبر دهد که چه سان امتت فراهم گردیدند و بر او ستم ورزیدند. سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه که دیری نگذشته و یاد تو فراموش نگشته..."

امروزه پس از گذشت سالیان متمادی همچنان مزار سرور بانوان جهان مخفی است و کسی از محل آن آگاه نیست. مسلمانان و بخصوص شیعیان در انتظار ظهور امام مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) بزرگترین منجی الهی و یازدهمین فرزند از نسل فاطمه (علیها السلام) در میان ائمه می‌باشند تا او مزار مخفی شده مادر خویش را بر جهانیان آشکار سازد و به ظلم و بی عدالتی در سراسر گیتی، پایان دهد.

منبع: پایگاه اسلامی رشد


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ سه‌شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

درس‏هایى آموزنده از هجرت

 

هجرت رسول اکرم (ص) و مؤمنین همراه وى از مکه به مدینه، نه جنبه فرار داشت و نه از بیم و ترس انجام پذیرفت و نه در اثر یأس و نومیدى بود و نه براى استراحت و آرامش از دشوارى دعوت و آزار و اذیت خویش، بلکه بدین جهت بود که فاصله‏اى ایجاد شود و طرفداران حقّ که به ضعف کشیده شده بودند، توان خود را براى پایان دادن به ظلم و سرکشى باز یابند.

رسول خدا(ص) و یاران مؤمن وى، با قدرت و توان قریش به مبارزه برخاستند و در راه عقیده و آرمانى که جان خود را بر سر آن گذاشتند مکّه، وطن خویش را که در آن نشو و نما کرده، و اموال و دارایى، که عمر خویش را در راه به‏دست آوردن آن صرف کرده بودند، به قصد مدینه ترک گفتند. پیامبر(ص) در مدینه، نظامى نوین براى جامعه اسلامى ایجاد نمود که تبعیضات را از بین برد و اختلافات طبقاتى را محو گرداند و عدالت را در آن جامعه محقق ساخت، حضرت در مدینه سپاه اسلام را مرکب از مهاجر و انصار تأسیس نمود که با این عمل به نشر و انتشارِ اصول و مبادى اسلام پرداخته و به سلطه قریش و بت‏پرستى در جزیرة العرب پایان داد.

به همین دلیل هجرت، رخدادى مهم در تاریخ دعوتِ اسلام به شمار آمد، چه این که هجرت، آغاز پیروزى رسول خدا(ص) در جهاد خویش براى تبلیغ رسالت الهى بود و از این رو مسلمانان،(1) هجرت را مبدأ تاریخ اسلام قرار دادند و گفتند : هجرت، حقّ و باطل را از یکدیگر جدا کرد و تاریخ را از هجرت آغاز کنید.(2)

یکى از جالب‏ترین اشاراتى که معناى هجرت در اسلام دارد این است که تاریخ اسلام از کسانى که مکه را ترک گفته و به یثرب (مدینه) پناه آوردند، به (پناهنده) یاد نکرده است؛ زیرا آنان سزاوار ستایش الهى بودند، به همین سبب خداوند آنان را مورد ستایش قرار داد، همان گونه که انصار را که با آغوش باز و برادرانه و رفتارى بى‏نظیر پذیراى آنان شدند، نیز ستوده است.

 خداى سبحان فرمود                          :
وَالسّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ المُهاجِرِینَ وَالأَنْصارِ وَالَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وأعدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الأنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَآ أبَداً ذَلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ (3)


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

اوج ایثار و فداکارى :

 

حضرت جبرائیل نقشه شوم قریش را به اطلاع  نبی مکرم اسلام رساند. پس حضرت تصمیم گرفت که شبانه مکه را ترک نماید و قرار شد که حضرت علی علیه السلام که در سنین جوانی به سر می برد؛ در بستر پیامبراکرم بخوابد تا دشمنان گمراه شده و متوجه غیبت پیامبراکرم نشوند.

آن شب که على علیه السلام با ایثار و فداکارى بى‏ نظیر خود در حالى که جامه پیغمبر را پوشیده و با اعتماد به خداوند قادر متعال جان بر کف در بستر آن حضرت خوابید؛ در حالى که مى‏دانست ‏یک لحظه دیگر چهل نفر با شمشیرهاى کشیده به وى هجوم خواهند آورد را " لیلة المبیت‏" نام نهادند.

داستان لیلة المبیت و آن گذشت و جانفشانى على علیه السلام که جان پیغمبر بود، از حوادث بسیار مهم تاریخ اسلام است که باید آن را با حروف برجسته ثبت و ضبط کرد. احادیث آن در کتب تفسیر و تاریخ سنى و شیعه نقل شده است. از جمله سید هاشم بحرانى دانشمند معروف شیعه در کتاب "غایة المرام‏" از تفسیر ثعلبى دانشمند بزرگ سنى آنچه را گفتیم روایت مى‏کند و دنباله آن چنین است: "چون على در بستر پیغمبر خوابید، خداوند به جبرائیل و میکائیل وحى فرستاد که من میان شما پیمان برادرى بستم و عمر یکى را بیشتر از دیگرى قرار دادم. اکنون کدام یک حاضر هستید عمر خود را به دیگرى ایثار کنید؟      که هیچ کدام حاضر به ایثار نشدند.

دراین هنگام خداوند به آنها وحى کرد که چرا شما مانند على بن ابیطالب نیستید؟ من میان او و محمد پیمان برادرى بستم، و اینک او در بستر محمد خوابیده است تا جان خود را فداى او کند، و مابقی عمر خویش را به وى ایثار نماید.

منبع :

http://www.tahoorkotob.com/docs/488e3807608.php

 


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه ۳٠ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()

فامیل گرامی !!

جلسه هفتگی فامیل را از یاد نبرید !!!!

 

جلسه هفتگی آتی در تاریخ 4/ اسفند ماه / 1388درهیئت آل محمد (ص) به میزبانی جناب آقای سید حسن مدرس منعقد خواهد شد. 

 

خانواده محترم : با حضور خود در جلسه و ارائه مطالب سودمند همگان را مسفیض سازید.

 

با تشکر .

نگارش در تاريخ چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط پیـوند آل محمد (ص) | نظرات()