حشر محب با محبوب

از این منظر، بحث در این مورد، حاصلى جز تفرقه‏افکنى بین مسلمانان ندارد و به بهانه‏ى پرهیز از تفرّق و ایجاد وحدت بین جامعه‏ى عظیم اسلامى هر سعیى در رد و اثبات این مسأله، نفى گردیده، همه‏ى مسلمانان به فراموش کردن وقایع آن سالها دعوت شده‏اند.
در این نوشتار سعى شده است از طریق منابع روایى و تاریخىِ مورد وثوق سنّیان، این نظر به اختصار مورد نقد و بررسى قرار گیرد.
توضیح آن که استفاده از کتابهاى سنّیان به معنى اعتبار آنها و یا بى‏اعتبارى منابع شیعه نیست؛ بلکه صرفاً به منظور مشخّص شدن این مطلب است که علاوه بر انبوه روایات شیعه -که امامت را اصلى‏ترین و مهم‏ترین پایه‏ى اعتقادى و اساس دین برمى شمرد- این مسأله در میان روایات سنّیان نیز منعکس شده است.

* * * * *
اگر قدرى در متون روایى اهل سنّت تفحّص کنیم، ردّ پاى حدیث غدیر در جاى جاى این منابع به وضوح به چشم مى‏خورد. اخبار بسیارى از غدیر و حوادث پیرامون آن -به خصوص خطبه‏ى پیامبر﴿ص﴾ - در منابع اهل سنت موجود است و عبارت «ألَستُ أولَى بِکُم مِن أنفُسِکم؟... فَمَن کُنْتُ مَولاه فَعَلّیٌ مَولاه؛ الّلهمَّ والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه...» از نظر قواعد علم حدیث، جزء احادیث متواتر و بلکه فراتر از آن است که از بیش از 110 صحابه‏ى پیامبر و 85 نفر از تابعین نقل شده است.(2)
یاءالدّین مقبلى از علماى سنّى (م 1108) مى‏گوید: «اگر بنا باشد حدیث غدیر را (با این همه مدارک،) محرز و مسلّم ندانیم، باید قبول کنیم که هیچ واقعه‏اى در دین اسلام قابل اثبات نیست.»(3)
و شمس الدین جزرى، منکران حدیث غدیر را بى اطّلاع قلمداد مى‏کند.(4)
علماى اهل سنّت چون نتوانسته‏اند بر سند و مدرک حدیث غدیر خدشه‏اى وارد کنند، در معنى لفظ مولى و دلالت این حدیث بر خلافت بلافصل حضرت على (ع) تردید کرده‏اند. البته عده‏اى از بزرگان آنان صادقانه و به دور از تعصّب، همان برداشت شیعه را از این حدیث دارند و کلمه‏ى مولا را در این جا به معنى صاحب اختیار و اولى به نفس مى‏دانند.(5)
علماى شیعه با توجه به معناى مولا از جنبه‏ى لغت در ادبیّات عرب، کاربرد متداول، فهم و برداشت عامّه‏ى مردم، زبان‏شناسى، استعمال این کلمه در سایر احادیث و آیات و سایر قرائن متّصله و منفصله(6)، دلالت حدیث غدیر بر ولایت و خلافت بلافصل امیرالمؤمنین (ع) را در بالاترین درجه‏ى ظهور و روشنى مى‏دانند و معتقدند که از حکمت به دور است، پیامبر ﴿ص﴾ در آن گرماى سوزان و طاقت‏فرسا انبوه مسلمانان را گرد آورد تا آنان را به این مطلب آگاهى دهد که «على دوست و یاور شماست»؛ در حالى که قبلا بارها این موضوع با عناوین و الفاظ مختلف تذکر داده شده بود و هیچ کس منکر فضایل بى حد و شمار حضرت على (ع) نبود.
در هر حال، طبق آیاتى که در این روز نازل شده است(7)، خداوند ثمردهى تمام تلاش 23 ساله و از جان گذشتگى‏هاى پیامبر ﴿ص﴾ و اصحاب راستینش را منوط به نصب و معرفى امیرالمؤمنین (ع) به مقام خلافت و امامت و پیروى مردمان از آن حضرت مى‏داند و دینى تمام و کامل و مورد رضاى خداوند است که هم‏راه با ولایت على (ع) باشد.
از این رو شیعه به ماجراى غدیر تنها به دیده‏ى واگذارى خلافت و به عنوان یک مسأله‏ى تاریخى نمى‏نگرد؛ که آرمان پیامبران و هدف از بعثت انبیا و ختم رسل، حضرت محمد مصطفى (ص) را در غدیر مى‏بیند(8) و اسلام را بدون غدیر و ولایت، دینى ناقص مى‏داند و همان طور که در قیامت، تنها دین اسلام از بندگان پذیرفته خواهد شد، اسلامِ کسانى که ولایت حضرت على (ع) را - به معناى صحیح آن - قبول ندارند، کامل نخواهد بود(9) و این دینِ ناقص، مورد قبول و رضاى خداوند متعال نیست(10) 
با نظر به سخنان پیامبر﴿ص﴾ ، همه‏ى مسلمانان عالم که نبىّ اکرم ﴿ص﴾ را اولى به نفس و صاحب اختیار خویش مى‏دانند، باید حضرت على (ع) را نیز به عنوان مولى و صاحب اختیار خود بپذیرند و در واقع مخاطب پیامبر﴿ص﴾  در روز غدیر، همه‏ى مسلمانان عالم از ابتداى ظهور اسلام تا به حال بوده است و پیامبر ﴿ص﴾ خطّ مشى آینده‏ى مسلمین تا آخر دنیا را ترسیم نمودند و نواى «فَمَن کُنتُ مولاه فَعَلیٌّ مولاه» در همه‏ى اعصار جارى است و مسلّماً این اطاعت امر و قبول ولایت، عملى فراتر از اقرار به لسان است و باید با اعتقاد قلبى و عملى نیز هم‏راه باشد و مؤمنان مى‏بایست تمام اعمال و اعتقادات خویش را با معیار مولاى خود، امیرالمؤمنین(ع) -که همان معیار پیامبر است- بسنجند و طریق هدایت را تنها نزد آنان بجویند و طبق فرمایش پیامبر، «... فَلیَبْلُغَ الشَّاهدُ الغائبَ...»، بر همه‏ى هدایت‏شدگان به ولایت علوى، واجب است تا نگذارند پیام غدیر به دست فراموشى سپرده شود و آن را به گوش جان راه‏گم‏کردگان برسانند.
این نکته آن قدر مورد تأکید پیامبر اکرم ﴿ص﴾ بود که در طول مدّت رسالت خویش، از ابتداى دعوت علنى تا آخرین دم حیات، لحظه‏اى از پرداخت به آن فروگذار نکرد و در هر فرصتى که امکان داشت، موضوع خلافت و امامت را براى مردم تبیین مى‏کرد.
در سال سوم هجرى -ابتداى دعوت علنى- پیامبر به دستور خداوند(11) چهل تن از فرزندان عبدالمطلب را جمع کرد و رسالت خویش را بر آنها شرح داد و فرمود: «کدام یک از شما مرا در انجام این رسالت یارى مى‏دهد تا برادر و وصى و خلیفه‏ى من در میان شما باشد؟»
در آن میان حضرت على (ع) برخاست و گفت: «من، یا رسول الله.» پیامبر سخن خویش را تکرار کرد و دوباره حضرت على (ع) تنها کسى بود که جواب مثبت داد. آن گاه پیامبر﴿ص﴾ فرمود: «این (على) برادر و وصى و خلیفه‏ى من در میان شماست.»(12)
در ادامه، از میان هزاران حدیثى که در مورد فضایل و ولایت وامامت على (ع) در منابع معتبر اهل سنت موجود است، به چند حدیث اشاره مى‏کنیم(13).
پیامبر اکرم ﴿ص﴾ بارها و بارها در مناسبتهاى مختلف فرموده‏اند: «إنّی تارکٌ فیکُم الثّقلَینِ؛ کتابَ اللهِ و عِترتی أهلِ بَیتی. ما إن تَمَسَّکْتُم بِهِمَا لن تَضِلُّوا أبَداً و أنَّهُمَا لن یَفْتَرِقَا حتَّى یَرِدَا عَلَىَّ الحَوضَ.»(14)
پیامبر ﴿ص﴾ در این حدیث، قرآن را -به تنهایى- براى هدایت مسلمانان و رهایى از گم‏راهى کافى نمى‏داند و با گویندگان «حَسْبُنَا کتابَ اللهِ»(15) آشکارا مخالفت مى‏کند و صراحت دارد که باید براى درک صحیح این کتاب الاهى، به مفسّران واقعى آن -یعنى اهل بیت پیامبر که از خطا و لغزش مصون‏اند- مراجعه کرد و حقایق ناب قرآنى را نزد آنان جست؛ چرا که همه‏ى جنایاتى که دراسلام به وقوع پیوسته، به نام قرآن و اسلام، ولى به دلیل عدم شناخت صحیح آن‏ها بوده است.(16)
پیامبر﴿ص﴾ در حدیثى دیگر -معروف به حدیث سفینه‏ى نوح- تنها راه نجات و رستگارى را پیروى از اهل بیت مى‏داند و پیروى از هر پیشوایى که در جهت آنان حرکت نکند، سرانجامى جز گم‏راهى و ضلالت ندارد.
رسول خدا ﴿ص﴾ مى‏فرماید: «إنَّ مَثَلَ أهلِ بَیْتی فی أُمَّتی کَمَثلِ سفینةِ نوحَ؛ مَن رَکِبَها نَجَى و مَن تَخَلَّفَ عنها غَرِقَ.»(17)
پیامبر﴿ص﴾ در تفسیر آیه‏ى شریفه: «إهدِنَا الصِّراطَ المُستقیمَ»، مى‏فرماید: «هُوَ صراطُ محمَّدٍ و آلِ محمَّدٍ.»(18)
در بعضى احادیث نیز از حضرت على (ع) به عنوان «رایة الهُدَى» یعنى پرچم هدایت تعبیر شده است.(19)
در باب اینکه حق و حقیقت بر مدار على مى گردد و حضرت على، فاروق و جداکننده حق از باطل است هم احادیث بسیارى از علماى سنّى نقل شده است.
«الحقُّ معَ علیٍّ و علیٌّ مع الحقِّ؛ لَن یَفتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الحَوضَ.»(20)
در جاى دیگر پیامبر ﴿ص﴾ خطاب به حضرت على (ع) فرمودند: «إنَّک تَبْلُغُ رسالتی مِن بعدی و تؤدی عنّی و تُسْمِعُ النَّاسَ صَوتی و تُعَلِّمُ النَّاسَ مِن کتابِ اللهِ مَا لا یَعْلَمونَ: تو ابلاغ‏کننده‏ى رسالت من و انجام‏دهنده‏ى عهد من و رساننده‏ى صداى من به مردم هستى و کتاب خدا را در جهاتى که مردم نمى‏دانند، به آنها تعلیم مى‏دهى.»(21)
مَن سَرَّه أن یَحیَى حیاتی و یَموتَ مماتی و سَکَنَ جَنَّةَ عدنٍ غَرَسَها ربّی فلیوالِ علیّاً مِن بعدی و لیَقتَدِ بالأئمَّةِ مِن بعدی فأنَّهم عترتی خُلِقوا مِن طینتی رُزِقوا فَهْماً و عِلْماً.(22)
هم چنین رسول اکرم ﴿ص﴾ فرموده‏اند: یا على! اگر کسى به اندازه‏ى عمر نوح خدا را عبادت کند و به اندازه‏ى کوه اُحد طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق نماید و عمرش آن قدر طولانى باشد که بتواند هزار بار پیاده به حج برود، آن گاه در مکه، بین صفا و مروه، مظلومانه کشته شود، ولى ولایت تو را -اى على!- نداشته باشد، بوى بهشت هرگز به مشام او نخواهد رسید و هرگز وارد بهشت نخواهد شد.(23)
پیامبر اکرم ﴿ص﴾ در توضیح آیه‏ى شریفه «و قِفوهُم أنَّهم مسؤولونَ(24): آنها را متوقّف سازید که مورد سؤال‏اند»، فرمود: «یسألون عن الإقرارِ بولایةِ علیّ بن ابیطالبِ.»(25)
پیامبر﴿ص﴾ در واپسین لحظات عمر شریف خویش نیز براى اتمام حجّت بر اصحاب خویش، خواست با نوشتن یک وصّیت‏نامه، موضوع امامت و خلافت على (ع) را براى اصحاب خویش بیان کند؛ ولى عمر -که مى‏دید با بودن یک سند رسمى و کتبى، کار بر او سخت خواهد شد- با فریاد «إنَّ رسول الله لیهجر، قد غلبه الوجعُ: رسول خدا هذیان مى‏گوید، بیمارى بر او چیره شده است.» مانع این عمل پیامبر شد.(26)
بنابر احادیث ذکر شده و سایر احادیث مذکور در کتب شیعه و سنّى، در دیدگاه شیعه، مسأله‏ى خلافت و جانشینى پیامبر﴿ص﴾ ، تنها از بُعد فردى و تاریخى مطرح نیست؛ بلکه شیعه خلافت و امامت الاهى را تنها وسیله‏ى تحقّق اهداف پیامبر و ادامه دهنده‏ى راه و سیره‏ى آن حضرت مى‏داند. از این ره‏گذر، خلافت در معناى حکومت بر مردم، قابل غصب و واگذارى‏ست؛ ولى امامت معصوم و مقام خلیفة‏اللهى، نه اکتسابى است و نه قابل غصب و تمام شدنى. شیعه تنها راه نجاتى را که مصون از خطاست، راه امیرالمومنین(ع) و ائمه معصومین عنوان مى‏کند و از آن جا که مسأله‏ى ولایت و امامت نقشى مهم و تعیین‏کننده در دست‏یابى به سعادت و رستگارى ابدى و رهایى از آتش عذاب الاهى ایفا مى‏کند، نیاز به بحث و بررسى در این مورد همواره احساس مى‏شود. از این رو «امامت تنها مسأله‏ى دیروز ما نیست، که مسأله‏ى امروز جهان اسلام و مسأله‏ى رهبرى امّت و عامل بقا و استمرار نبوّت و بالأخره، مسأله‏ى سرنوشت اسلام است.»(27)
پیامدهاى شوم و ناگوار همین عدم پیروى از سنّت پیامبر و عدم اتّخاذ دین از منبع صحیح آن و پیروى از خلفاى غیر الاهى، همواره گریبان‏گیر امّت اسلام بوده است و به راستى رها کردن باب علم نبوى و مخزن علم الاهى و جداکننده‏ى حق از باطل و پیروى از جویندگان قدرت و ثروت و غاصبان مقام خلافت الاهى حاصلى جز تفرقه و گمراهى ندارد.
ابوبکرى که با مشرکین قمار مى‏کند(28) و از خوردن شراب نیز ابایى ندارد(29) و یا فرمان تهاجم به خاندان پیامبر﴿ص﴾ را صادر مى‏کند(30) و بر فراز منبر به دخت پیامبر گرامى اسلام، حضرت فاطمه زهرا ﴿س﴾ ناسزا مى‏گوید و او را دروغ‏گو خطاب مى‏کند(31) و در حالى که معنى بعضى کلمات قرآن را نمى‏داند، آن را به رأى خود تفسیر مى‏کند(32)، یا عمرى که با جماعتى به سوى خانه حضرت على (ع) به راه مى‏افتد و حرمت دخت پیامبر را مى‏شکند و آتش برمى‏افروزد و حضرت على (ع) را به قتل تهدید مى‏کند تا براى ابوبکر بیعت بگیرد(33)؛ آن کسى که نقل حدیث از پیامبر را  نهى مى‏کند تا به زعم خود، مردم قرآن را رها نکنند!(34) و به همین دلیل در زمان خلافت خود عبدالله بن مسعود و عدّه‏اى دیگر را به دلیل کثرت نقل احادیث پیامبر، در مدینه زندانى مى‏کند(35) و در زمان پیامبر، با آن که شراب تحریم شده است، شراب مى‏خورَد و مى‏گوید: «اگر مى‏ترسید شراب شما را مست کند، تندىِ آن را با مخلوط کردن با آب، بشکنید.»(36) و یا آن عثمانى که ابوذر را -که در برابر چپاول‏هاى او از بیت المال تاب نیاورد- ربذه تبعید مى‏کند(37)، به روى کار مى‏آیند و دیرى نمى‏پاید که از اسلام ناب محمّدى تنها نامى بر سر زبان‏ها باقى مى‏ماند.(38)
بعد از اینان نیز معاویه -که سوگند یاد کرده بود، نام پیامبر را دفن کند(39)- جعّالان حدیث را به کاخ خود فرا خواند تا با پول او تاریخ زندگانى و سنّت پیامبر تحریف گردد و احادیث دروغین در منقبت خلفا ساخته شود.(40) و در اثر کج اندیشى و فهم نادرست از دین، چه بسیار بودند زهّاد و صلحایى که براى رضاى خدا به جعل حدیث رو آوردند!(41)
بدین ترتیب کتب بسیارى در زمینه‏هاى مختلف بر پایه‏ى همین روایات دروغین ساخته شدند و رفته رفته مذاهب ساختگى یکى پس از دیگرى ظهور یافته، مسلمانان را که از صراط مستقیم به دور مانده بودند، دچار تفرّق نمود و روز به روز پایه‏هاى اتّحاد اسلامى متزلزل‏تر شد. در حالى که طبق فرموده‏ى قرآن تنها راه رستگارى و ایجاد اتّحاد، اعتصام به حبل المتین الاهى، حضرت على (ع) است: «واعتصِموا بحَبلِ الله جَمیعاً و لا تَفرَّقوا(42).» پیامبر ﴿ص﴾ در تفسیر این آیه فرمود: «منظور از ریسمان خدا که باید به آن تمسک بجویند، على (ع) و اهل بیت او هستند.»(43)
آن حضرت در جاى دیگرى به حضرت على (ع) فرمود: «اى على! امّت موسى به هفتاد و یک فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه‏ى آن نجات‏یابنده بود و بقیّه جهنمى بودند و امّت عیسى به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند که تنها یک فرقه نجات‏یافته بود و بقیّه گم‏راه. امّت من نیز هفتاد و سه فرقه خواهند شد که تنها یک فرقه‏ى آنها نجات مى‏یابد و بقیّه درآتش خواهند بود.»
حضرت على خدمت رسول اکرم عرض کرد: «اى رسول خداّ فرقه نجات‏یابنده کدام است؟» فرمودند: «آنهایى که روش تو و یاران تو را دارند و به آن تمسک مى جویند.»(44)
در حال حاضر نیز تنها راه بازگشت به وحدت اسلامى و جلوگیرى از تفرّق بیشتر، میان جامعه عظیم مسلمانان، شناخت دقیق سیره و سنّت پیامبر و کشف حقیقت از میان انبوه کتب است و این وحدت اسلامى «به معنى مصالحه و سازش در مسائل عقلى و استدلالى و داد و ستد امتیازات نیست.»(45) و نه این است که «فرقه‏هاى اسلامى به خاطر اتّحاد اسلامى، از اصول اعتقادى و یا غیر اعتقادى خود صرف نظر کنند و به اصطلاح، مشترکات همه‏ى فرق را بگیرند و مختصات همه را کنار بگذارند، چه این کار نه منطقى است و نه عملى.(46)» بلکه بدین معنى است که فرقه‏هاى اسلامى باید در عین اختلافاتى که با هم دارند به واسطه‏ى مشترکات بیشترى که در میان آنان است، در مقابل دشمنان اسلام در یک صف جبهه‏بندى کنند و روشن است که جبهه‏گیرى در برابر دشمن مشترک با دفاع از عقائد خود و انتقاد از مذاهب آنان و فراخواندن آنان به عقیده‏ى خویش، به هیچ وجه منافات ندارد و از این طریق با ایجاد حسن تفاهم، به دور از اعمال و سخنانى که احساسات و تعصّبات مخالف را برمى انگیزد با بحث علمى و منطقى حقائق ناب اسلامى مطرح مى‏شود و آن چه که موجب تحقّق این مهم خواهد بود، پرهیز از تهمت و افترا از سوى علماى هر دو مذهب است. برخى علماى سنّى با استفاده از قدرت حاکم بر جامعه مسلمانان -که اکثراً سنّى‏اند- شیعیان را به باد تهمت و ناسزا گرفته‏اند و چه بسیار شیعیانى که به دلیل همین اکاذیب، بى هیچ گناهى خونشان ریخته شده و اموالشان به یغما رفته است.
ابن عبد ربَّه از علماى اهل
/ 0 نظر / 15 بازدید